هنر و تجربه / بهزاد وفاخواه: کیارش اسدی‌زاده در حالی سال پیش «شکاف» را درجشنواره داشت که فیلم اولش هنوز به نمایش درنیامده بود. در طول چهارسالی که از تولید فیلم «گس» گذشته، تنها دو نمایش در خانه هنرمندان و یک حضور خارجی در جشنواره رم داشته است. ساخت فیلم گس با یک فیلم‌نامه شلوغ و پربازیگر و لوکیشن‌های متنوع، انتخابی پرریسک برای ساخت اولین فیلم یک کارگردان بوده که نتیجه آن حالا و بعد از چهارسال از ۱۶ خرداد در سینماهای گروه هنر و تجربه پیش چشم تماشاگر است. متن گفت‌وگوی سایت هنر و تجربه با کیارش اسدی‌زاده در ادامه می‌آید.

بعد از چهارسال فیلم «گس» بالاخره به نمایش درآمد. چرا «گس»؟
جدا از این‌که ترجیح می‌دهم انتخابم یک اسم تک‌سیلابی باشد. نمی‌خواستم اسم سرراست مشخصی که کد خاصی بدهد، انتخاب کنم و ترجیح می‌دادم اسمی بگذارم که بعد از تماشای  فیلم برای مخاطب مفهوم پیدا کند. و اصولا طعم تلخی که این واژه، با توجه به پیش‌زمینه ذهنی مخاطب از این کلمه، در کام ایجاد می‌کند در کنار دلایلی که  گفتم مجموعا باعث شدند تا اسم این قصه را «گس» بگذارم.

گس فیلم پربازیگری است. انتخاب یک قصه پربازیگر برای ساخت اولین فیلم ریسک بزرگی است و هر بازیگری یک چالش جدید برای کارگردان خواهد بود. چرا این داستان پر بازیگر را برای اولین فیلم انتخاب کردید؟ ملاک‌تان برای انتخاب بازیگر چه بود؟
معمولا برای ساخت اولین فیلم سراغ کاری می‌روند که فیلم سبک‌تری باشد، لوکیشن‌های محدودتری داشته باشد، تک‌بازیگر یا با بازیگرهای محدود باشد و… در شروع فیلم هم خیلی‌ها به من می‌گفتند چرا برای شروع، فیلم‌نامه‌ای با این همه لوکیشن و این همه بازیگر انتخاب کرده‌ام. در لحظه نگارش اصلا به تولیدش فکر نمی‌کنم. در آن لحظه فقط برایم مهم است که متنی که براساس شهود آن لحظه می‌نویسم، درست قوام پیدا کند. وقتی متن بشود آن متنی که می‌خواستم، آنقدر انرژی ایجاد می‌کند که بتوانم با همه مشکلات تولیدش مواجه بشوم و همه را مدیریت کنم. گس هم همین‌طور بود و وقتی فیلم‌نامه تمام شد به قدری در من انرژی ایجاد شده بود که احساس می‌کردم از پس‌اش برمی‌آیم.در بحث انتخاب بازیگر نه در مورد فیلم گس بلکه برای فیلم دومم «شکاف» هم این اتفاق افتاد، بازیگرها در مرحله نگارش فیلم‌نامه انتخاب می‌شوند. وقتی شروع به نوشتن کاراکتری می‌کنم، برحسب اطلاعاتی که از یک بازیگر در ذهنم دارم و برحسب ویژگی‌های آن نقش، ناخودآگاه بازیگر آن نقش در ذهنم می‌آید و بعد از آن براساس ویژگی‌های فیزیکی و شخصیتی آن بازیگر، کاراکتر را پیش می‌برم. معتقدم با این روش، کاراکتر در اجرا بی‌نهایت باورپذیرتر می‌شود. این مساله کار را خیلی سخت می‌کند. چون با یک‌سری بازیگر فیلم‌نامه را می‌نویسم و اگر یکی از بازیگرها به هر دلیلی نتواند در کار حاضر شود، فکر کردن به یک جایگزین و تطبیق او با ذهنم خیلی برایم دشوار است. ولی خدا را شکر در هر دو فیلمی که ساخته‌ام، این اتفاق محقق شده است و فیلم را با همان بازیگرهایی ساخته‌ام که فیلم‌نامه را با تصور همان بازیگرها نوشته‌ام. عادت هم دارم، نسخه اولیه فیلم‌نامه را که شاید پر از غلط سینمایی هم باشد با بازیگرها در میان بگذارم و سعی می‌کنم از خودشان برای نقش وام بگیرم.یک وجه مهم دیگر در انتخاب بازیگر  تجربه تئاتری آن‌ها است یا این‌که قابلیت تمرین‌های به شیوه تئاتری را داشته باشد و گاردی نسبت به تمرین نگیرد. دورخوانی هم برایم معنا و مفهوم تمرین را ندارد. در واقع بازیگر باید بلند شود و کاری که در صحنه قرار است اتفاق بیافتد را با کمک هم پیش ببریم و برسیم به آن نقطه نهایی که مورد تایید هردوی ما است. برای خیلی از بازیگرهای سینما دو ماه تمرین برای فیلمی که قرار است فیلم‌برداری‌اش یک ماه طول بکشد، خیلی معنا و مفهوم ندارد و معتقدند نیازی به آن نیست.

تمرین این فیلم چقدر طول کشید؟
یک ماه و نیم تا دوماه با بازیگرها تمرین داشتیم.

در چیدن زوج‌ها به چه مسائلی توجه کردید؟ داستانک‌ها همه روابطی دونفره دارند.
مثلا زوجی مثل صابر ابر و شبنم مقدمی، با توجه به سن و سال و تفاوت سنی که دارند، در وهله اول شاید غیرمتعارف و حتی مسخره به نظر برسند. ولی اتفاقا این مابه ازایی بود که در جریان نوشتن فیلم‌نامه سعی نمی‌کردم، تخیل کنم و از خود برخی واقعیت‌های جامعه وام گرفتم. من فقط سعی کردم این واقعیات را به هم زنجیرشان کنم و دراماتیک‌شان کنم.این انتخاب‌ها از همین بدیهیاتی بود که اطرافم می‌دیدم. تناسب‌های سنی، ویژگی‌های شخصیتی و …

فیلم شما از داستانک‌هایی ساخته شده که هربار با ورود یکی از شخصیت‌های داستانک بعدی، روایت با او همراه می‌شود و به داستانک بعدی می‌رویم. چرا فیلم را از کندترین داستانک شروع کردید؟
رویکرد اصلی فیلم این بود که یک تم کلی را که مربوط به فضای روابط زناشویی بود، بین نسل‌های مختلف تعمیم بدهم . پس این چیدمان یا باید از نسل گذشته به نسل امروز می‌رسید یا از نسل امروز به نسل گذشته شیب پیدا می‌کرد. ولی در مرحله نگارش فیلم‌نامه وقتی من به پلانی از راهروی یک مرکز توانبخشی ذهنی رسیدم، برای من فیلم‌ساز آن پلان یک مفهوم کلی از فیلم‌نامه گس بود. نشانه‌ای از کل قصه‌های گس بود. این پلان الزاما باید در قصه نسل گذشته اتفاق می‌افتاد. این آسیب را حس می‌کردم که شاید به خاطر کرختی و لختی و جنس روزمرگی که در قصه اول وجود دارد، مخاطب در نگاه اول آن را پس بزند یا تحمل نکند. در مرحله اجرا سعی کردم نوع دیگری از جذابیت برای مخاطبی که مخاطب این‌گونه فیلم‌هاست اتفاق بیافتد و این سوال را از خودش بپرسد که ظاهرا  باید صبر کنم تا ببینم این ماجرا به کجا  کشیده می‌شود. شاید قصه اول فی‌نفسه دارای جذابیت برای کشاندن مخاطب به دنبال خودش نباشد، اما وقتی با مخاطبینم صحبت می‌کنم قصه اول برای‌شان از همه جذاب‌تر بوده و بیشتر در یادشان مانده. چون از جنس قصه‌هایی است که در سینمای ما کمتر می‌توان دید. قصه‌های بعد کم‌کم شبیه‌تر و شبیه‌تر می‌شوند. به هرحال انتخابی که فیلم با آن قصه شروع شود بیشتر حسی بود.

07

 در سینمای کوتاه زیاد تجربه دارید، ۱۵ فیلم کوتاه ساخته‌اید. تجربیات ساخت فیلم کوتاه در ساخت فیلم بلند چه کمکی به شما کرد؟ چقدر این دو مقوله به هم نزدیک بودند؟
چیزی که در سینما خیلی به دردم خورد، تحصیلات سینمایی نبود. تجربه کردن و آزمون و خطاهایی که در کارهای کوتاهم می‌کردم من را خیلی زودتر به نتیجه می‌رساند تا مطالعه مبانی سینما. فکر می‌کنم در مورد بقیه هم کار عملی و تجربه کردن تاثیر سریع‌تری دارد. در فیلم‌های کوتاهی که کار می‌کردم فضاها اصولا تجربی بود. فیلم‌ها  فضای قصه‌گویی رئال نداشتند و همیشه یک فرم روایی متفاوتی در کارها بود که اصرار داشتم قبلا تجربه نشده باشد. این شیطنت فیلم کوتاه به گس هم راه پیدا کرد. جدا از این‌که سعی کردم یک محتوای قصه‌گو برای همراه کردن جامعه بزرگ‌تری از مخاطب در فیلم حاکم باشد، یک فرم روایی غیرنرمال سوار بر این محتوا شد. پشیمان هم نیستم و به نظرم اقتضای هم‌چون قصه‌ای، فرمی به این شکل بود. ولی صددرصد تاثیر فیلم‌های کوتاهی است که در این ده پانزده سال کار کردم.

در ساخت چی؟
خیلی تاثیرگذار بود. اگر تجربه فیلم کوتاه را نداشتم، ساخت گس امکان نداشت. اقتضای شرایط ساخت فیلم کوتاه در مملکت ما طوری است که معمولا همه کارها را باید خودت بکنی. چون مخاطب ویژه‌ای ندارد و از طرف دولت هم حمایت نمی‌شود و تهیه‌کننده بخش خصوصی هم سمتش نمی‌آید، معمولا بچه‌ها با پول‌های توجیبی‌شان فیلم می‌سازند و بنابراین مجبورند برای به سرانجام رسیدن فیلم با یک بودجه حداقلی خیلی از کارها را خودشان یک‌ تنه انجام دهند. این شیوه تولید فیلم باعث می‌شود فیلم‌ساز یک آدم تولیدی هم بشود.

یعنی یک‌سری مشاغل سینمایی دیگر هم تجربه می‌کنی که در حالت عادی امکانش نیست.
بله و درواقع یک مدیریتی را به تو یاد می‌دهد که اگر ساخت فیلم‌های کوتاه را تجربه نکرده باشی از آن برخوردار نمی‌شوی. گس برای فیلم اول یک فیلم‌ساز، حتی اگر او صرفا در مقام کارگردان باشد، انتخاب سنگینی بود و بدون تجربیات ناشی از ساختن فیلم‌های کوتاه از عهده این کار برنمی‌آمدم.

اگر فیلم اولت اکران می‌شد، در فیلم دوم چه تاثیری داشت؟
تا یک حدودی می‌توانی تماشاگرت را پیش‌بینی کنی، از جایی به بعد فیلم است و مخاطب. اگر نتوانی در مواجهه با مخاطبت قرار بگیری و ندانی فیلمت با مخاطب چه کار می‌کند، ممکن است خیلی از پیش‌فرض‌هایت نقش بر آب شود و نتیجه عکس دهد. و نتیجه است که می‌تواند سرلوحه کار تو در فیلم بعدی باشد. ولی اگر مدام فیلم بسازی و فیلم برود داخل کمد خانه‌ات و یا در یک جمع محدودی از دوستانت – که معمولا هم صریح نظر نمی‌دهند و رعایت احترام زحمتت را می‌کنند- هیچ‌وقت نمی‌فهمی کارت تا چه اندازه تاثیرگذار بوده.من زمانی فیلم دومم را ساختم که هنوز فیلم اولم در مقابل مخاطب قرار نگرفته بود. اگرچه در این چندسال تجارب خوبی به دست آوردم اما اگر گس اکران شده بود، «شکاف» این فیلمی نبود که حالا هست.

در مورد شرایط ساخت فیلم اولت توضیح بیشتری می‌دهی که هزینه چطور تامین شد و چه شرایطی داشت و ساختش چه مدتی طول کشید؟
بعد از یک دوره طولانی که سینمای کوتاه را تجربه کرده بودم و با توجه به این‌که سینمای کوتاه در ایران مخاطب جدی‌ای ندارد و من سینماگر همیشه دنبال مخاطبم، طبیعی بود که علاقمند ورود به سینمای بلند باشم. ساخته شدن گس در وهله اول ثابت کردن خودم به خودم بود. می‌خواستم به خودم ثابت کنم که می‌توانم ۹۰ دقیقه مخاطب را روی صندلی نگه دارم، با فیلمی که فکر می‌کنم این سینمای درست است نه چیزی که الزاما توده مردم از سینما می‌شناسند.این فیلم اگر با تهیه‌کننده حرفه‌ای هم ساخته می‌شد با همین عواملی کار می‌کردم که حالا کار کردم. ایده این فیلم را با این عوامل مطرح کردم و چیزی که باعث شد کل گروه از گروه پشت دوربین گرفته تا گروه بازیگران در ساخت این فیلم کنار من بایستند، صرفا فیلم‌نامه بود. بعد از خواندن فیلم‌نامه احساس کرده بودند که یک فیلم خوبی قرار است ساخته شود و ما هم باید جزیی از این فیلم باشیم.این فیلم طبق برآوردی که کردم در آن سال نزدیک به صد یا صد و پنجاه میلیون تومان هزینه روزمره‌اش بود، بدون احتساب دستمزد که خیلی از عوامل موکول به بعد کرده بودند. عملا نقدینگی وجود نداشت و اولین گزینه‌ای که در این شرایط به ذهن می‌رسد، پیدا کردن حامی و اسپانسر بود. اما حمایتی نتوانستم بگیرم و ناگزیر مجبور شدم، این پول را از چند جا قرض کنم. به این امید هم بودم که فیلم را  با رعایت تمام موازین و ضوابط سینمایی کشورم می‌سازم و کاملا هم با نگاه به اکران عمومی فیلم را می‌ساختم.با این تصور که فیلم قصه‌گو است و بازیگرهایی دارد که مورد علاقه مردم هستند و در یک سال آینده با اکران فیلم، قرض را پس می‌دهیم. قرض کردیم و نشد که پس بدهیم. تا امروز که فیلم اکران شد. به هرحال در تمام این سال‌ها کار کردم تا این بدهی را پس بدهم و از زیر بار فشاری که در این مدت من و همسرم را آزار داد، بیرون بیایم ولی غصه‌اش این چهارسال همیشه همراهم بود.

بخش دوم گفت‌وگو با کیارش اسدی‌زاده