ماهنامه هنروتجربه – محسن بیگ‌آقا:بعد از سال‌ها فراهم نشدن فرصت فیلم‌سازی، و فیلم‌نامه و نمایش‌نامه نوشتن و چاپ کردن، سرانجام به همت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در سال ۱۳۶۴ فرصتی برای ساخت فیلم فراهم شد و بهرام بیضایی نیز به سرعت دست به کار شد تا «باشو، غریبه کوچک» را با تیم بازیگران آشنای خودش مثل سوسن تسلیمی، پرویز پورحسینی و… بسازد.
با توجه به مخاطب فیلم، بیضایی مضمون ساده‌ای را انتخاب کرد. فیلم قبلی او «چریکه تارا» (۱۳۵۷) – غیر از تئاتر تلویزیونی فیلم شده «مرگ یزدگرد» (۱۳۶۰) – از جمله شخصی‌ترین و پیچیده‌ترین آثارش بود و حالا «باشو…» قرار بود قصه ساده سفر یک پسربچه سیه‌چرده جنوبی به شمال کشور را روایت کند. پس برخلاف دیگر فیلم‌های بیضایی، با یک داستان سرراست و روایت ساده روبه‌رو هستیم. گاه فیلم‌سازان وقتی در یک چارچوب تعریف شده حرکت می‌کنند و دغدغه‌های دیگر آثار خود را کنار مى‌گذارند، اتفاقا فیلم خلاقانه‌تری می‌سازند. هرچند که فیلم از دغدغه‌های بیضایی کاملا خالی نیست و فصل طبل زدن جنوبی زارگونه باشو فقط می‌توانست در فیلمی از بهرام بیضایی رخ دهد! فیلم، قصه تقابل‌هاست: جنوب و شمال، رنگ پوست سفید و سیاه، لهجه جنوبی و شمالی، زمین خشک جنوب و طبیعت سرسبز شمال، و سرانجام، زندگی در جنگ و صلح.
نقش سوسن تسلیمی – که خود گیلک و اهل شمال کشور بود – به عنوان بازیگر آشنا با سبک کار بیضایی را نباید از یاد برد. او فصل‌هایی از فیلم – نظیر نام‌گذاری اشیا به دو لهجه گیلکی و جنوبی – را با بازی بداهه خود خلق کرد و چنان رها در فیلم ظاهر شده که گویی سال‌هاست مادری گیلک در روستایی شمالی بوده است. اطمینان بیضایی به بازی او سبب شد اجازه بدهد برخلاف همه آثارش که همه‌چیز بارها نوشته شده و تمرین شده است، تسلیمی دست به خلق لحظات بزند و خلاقیت‌های لحظه‌ای فراوانی از خود بروز بدهد.
به تعبیری «باشو…» یک فیلم جاده‌ای محسوب می‌شود. فیلم با سفر باشو با کامیون از جنوب آغاز می‌شود و در شمال کامل می‌شود. مثل همه فیلم‌های جاده‌ای، در بین سفر تغییراتی بیرونی و درونی در شخصیت فرد مسافر به وجود می‌آید و او به دید تازه‌ای نسبت به زندگی دست پیدا می‌کند. برخورد باشو با نایی و خانواده‌اش او را به مردانگی، تجربه و حس مسئولیت می‌رساند.
اما «باشو…» به عنوان یک فیلم ساده با مخاطب اصلی کودک و نوجوان بدون حاشیه نماند. فیلم پس از ساخت توقیف شد و سرنوشت دیگر فیلم تهیه شده در کانون توسط داریوش مهرجویی به نام «مدرسه‌ای که می‌رفتیم» را پیداکرد. اگر فیلم مهرجویی به دلیل نمادسازی ذهنی ممیزان اجازه نمایش نگرفت، فیلم بیضایی به دلیل چند نما که جنگ و ارتباط شخصیت‌ها با جنگ را نشان می‌داد، توقیف شد. اما دو فیلم چند سال بعد که روی پرده رفتند، سرنوشت متفاوتی پیداکردند؛ فیلم مهرجویی به دلیل گذشت زمان جذابیت خود را از دست داده بود، درحالی که فیلم بیضایی درست به نقطه مناسبی برای ارائه حرف تازه درباره جنگ رسیده بود. فیلم «باشو…» با آن که قبل از «شاید وقتی دیگر» (۱۳۶۶) ساخته شده بود، عملا بعد از آن در سال ۱۳۶۹ به روی پرده رفت و همین نکته سبب شد نسل جوان با نام بیضایی و سبک استیلیزه کار او در «شاید وقتی دیگر» آشنا شود و منتظر نمایش «باشو…» روی پرده بماند. چنان‌که بهرام بیضایی بارها اشاره کرده، بخش‌های زیادی از طرح اصلی فیلم که توسط سوسن تسلیمی نوشته شده بود، در جنگ می‌گذشت. اما در نسخه نهایی فیلم، جنگ، مایه پنهان فیلم است. نمای به یادماندنی چرخش ٣۶٠ درجه‌ای دوربین و سفر به جنگ و تانک از گویاترین نماهای فیلم است. یکی از مشکلات اصلی توقیف فیلم، همین ماجرای جنگ و رزمنده بودن پدر خانواده بود که حالا پس از سال‌ها، نگرانی کاملا بی‌موردی به‌نظر می‌رسد.
با این‌که بودجه فیلم محدود بود و قصه‌اش ساکن و بدون افت‌وخیز روایت می‌شد، فیلم‌برداری عالی و با تحرک فیروز ملک‌زاده در آن، پس از سال‌ها هم‌چنان دیدنی است. بیضایی به‌دلیل همان محدودیت بودجه فیلم، برای نمایش حرکت گرازها در مزرعه در انتهای فیلم، از انیمیشن استفاده کرد که البته نتیجه این کار او  که گویا از اولین کارهای عبدالله علیمراد انیماتور بعدا مشهور کانون بود روی پرده به چشم خیلی‌ها خوب و حرفه‌ای از کار درنیامد.
حاشیه مطبوعاتی فیلم که سال‌ها پس از نمایش آن مطرح شد، سرنوشت عدنان عفراویان بازیگر جنوبی فیلم بود که فقر و مشکلاتش با بهرام بیضایی مرتبط دانسته شد. در آن زمان این نکته مطرح شد که فیلم‌ساز باید از بازیگرش پس از اتمام فیلم هم حمایت کند؛ که البته فرضیه عجیبی بود! هم‌اکنون عدنان دکه‌ای در اهواز دارد و به‌دور از مشکلات چند سال گذشته روزگار مى‌گذراند.
در نهایت می‌توان گفت «باشو…» فیلمی است که در درجه نخست نه به‌خاطر ساختار دقیق و باظرافت و بازی‌های کنترل‌شده و حرفه‌ای، که بیش از همه این‌ها به‌خاطر روح انسانی جاری در آن مورد محبوبیت و تحسین قرار گرفته است و این نکته البته امتیاز کمی برای یک فیلم نیست. یادمان باشد که او این موفقیت را این‌بار با حضور نابازیگران کسب کرد. محبوبیت فیلم البته به سرعت از مرزها فراتر رفت و «باشو…» در جشنواره سه قاره نانت فرانسه توانست جایزه بزرگ بهترین فیلم را در سال ۱۹۸۵ دریافت کند.

نسخه pdf شماره پانزدهم ماهنامه هنر و تجربه