ماهنامه هنروتجربه:فیلم «راننده و روباه» آرش لاهوتی درباره محمود کیانی فلاورجانی است که کامیون دارد و راننده کامیونش هم هست، ولی در فضای سینمایی و هنری به­ عنوان سازنده فیلم­‌هایی با حضور حیوانات دست­‌آموز خود شهرت دارد و فیلم­‌هایش جوایزی هم در جشنواره­‌های داخلی و خارجی برده است. حیوان شاخص در فیلم «راننده و روباه» لاهوتی و نیز فیلم دیگری از خود فلاورجانی، روباه است و خود او در فیلم «راننده و روباه» می­‌گوید که در میان حیوانات، روباه برای او جای دیگری دارد. پشت کامیونش نوشته: «رفیق بی­‌کلک روباه» و راننده­‌های هم­کارش را می‌­برد در طبیعت کنار جاده، سر قبر روباهش که در تصادف جان داده است.

فیلم‌ساز، فلاورجانی را در دوره‌­ای دنبال می­‌کند که درگیر بیماری­‌اش (اختلال دو قطبی) و دچار افسردگی است. در ابتدای فیلم در آسایشگاهی عمومی بستری است و در دوره بیماری­‌اش حیواناتش فرار کرده‌­اند، اما در مسیر فیلم از بیماری­‌اش فاصله می­‌گیرد و حتی درگیر ساختن فیلم تازه‌­ای می­‌شود؛ فیلمی درباره دو الاغ که در روستایی زندگی می­‌کنند و عاشق هم می‌­شوند، ولی روباه که کدخداست و کلاغ که همیار اوست، آن­ها را از یکدیگر جدا می­‌کنند. الاغ نر می­‌میرد و الاغ ماده در افسردگی، زایمان می‌­کند. صحنه­‌های جست‌­وجوی فلاورجانی و دستیارش، جعفر، برای خرید الاغ­‌ها و شکار زاغ و روباه بخش مهمی از فیلم را در بر می­‌گیرد.

آرش لاهوتی حالا و بعد از ساختن چند فیلم، به‌­عنوان فیلم‌سازی در جست‌­وجوی موضوع‌­ها و شخصیت‌­هایی خاص و ماجرادار شناخته می‌­شود و فیلم­‌هایش در جشنواره‌ها و در میان مخاطبان موفق بوده است. موضوع­‌هایش (خروس‌­بازی، جوانی با قد دو متر و ۴۷ سانتیمتر که می­‌خواهد به تیم ملی برود، فلاورجانی فیلم‌ساز و فیلم آخرش درباره یک پهلوان نمایش‌­باز خیابانی) جذابند و ظرفیت­‌های خوبی برای نمایش روابط و آدم‌­هایی خاص با ذهنیت­‌ها و زندگی خاصشان با خود دارند. در تماشای فیلم­‌های او درمی‌­یابیم که خودش خیلی به این آدم­‌ها نزدیک نیست یا دغدغه شخصی در برخورد با شخصیت و زندگی آدم­‌های فیلم‌­هایش ندارد و انتخاب این آدم‌­ها و روابط از جایی از درون او و در پی رابطه و کشاکشی با این دنیاها بیرون نمی‌­آید. او این موضوع‌­ها را برای ساختن فیلم­‌های موفق در جشنواره­‌ها و در میان مخاطبان، جالب می‌­بیند و پیرو این ارزیابی و برخورد به سراغ آن­ها می‌­رود. البته در کارش هوش و حرفه­‌ای­‌گری و کاربلدی فنی وجود دارد و از جمله مستندسازهای جوان و فعال و زرنگ ماست که فیلم‌­هایش را خودش راه ­می­‌اندازد و به مقصد تولید و حتی عرضه می­‌رساند.

کیانی فلاورجانی در فیلم­‌هایش از حیوانات دست­‌آموزش بیش­تر به­‌عنوان بازیگر استفاده می­‌کند و فیلم­‌هایش قصه و دکوپاژ سینمایی دارند. این راه و رسم برخورد با موضوع، کم ­و بیش – و این­جا در فضای سینمای مستند – در فیلم «راننده و روباه» لاهوتی هم برقرار است. صحنه­‌ها قرار است رنگ ­و بوی واقعی داشته باشند و به نظر آیند که در مسیر زندگی روزمرۀ فلاورجانی به­‌دست آمده‌­اند، اما اصلا چنین نیست و مدام شاهد موقعیت­­‌چینی­‌های فیلم‌ساز برای فلاورجانی و قراردادن او در دل این موقعیت­‌ها هستیم. شاید گفته شود این شیوه همان مستند بازسازی است که در دهه ۱۳۶۰ سینمای مستند خودمان و در کارهای فیلم‌سازهای مهم این فضا، محمدرضا مقدسیان، ابراهیم مختاری و محسن عبدالوهاب، وجه بارز و موفقی داشت و فیلم­‌های آن­ها بخش شاخص و مؤثری از تاریخ سینمای ما به­‌حساب می­‌آیند. این تشابه را قبول ندارم و تفاوت اصلی دنیای آن فیلم­‌ها و فیلم­‌های لاهوتی را هم، چنین می­‌بینم: در آن فیلم‌­ها فیلم‌ساز نگاه و نظر اولیه درباره موضوع فیلمش دارد، بعد پروسه تحقیق میدانی و مراوده با شخصیت­‌ها و روابط آن­ها را می­‌گذراند، بر مبنای آن نگاه و این شناخت و نزدیکی و متکی به زندگی و ذهنیت برخاسته از این زندگی در ذهن فیلم‌ساز، فیلم‌نامه برای بازسازی و فعال­‌سازی زندگی در برابر دوربین نوشته می‌­شود و تازه می‌­رسیم به مرحله فیلم‌برداری. چیزی نمی­‌گویم و تنها دعوتتان می­‌کنم به پی­گیری تفاوت این مسیر با آن­چه از مسیر رابطه کارگردان با موضوع و شخصیت در «راننده و روباه»  دریافت می­‌کنیم.

توضیح دو، سه خطی ماجرای فیلم این است: فلاورجانی راننده کامیون و فیلم‌ساز در دوره فاصله ­گرفتن از بیماری­‌اش، هم درگیر بار پیدانکردن برای کامیونش و بی­کاری است و هم قصد شروع ­کردن فیلم تازه‌­اش را دارد. آسایشگاه روانی، خانه و باغ محل نگهداری حیوانات، رابطه او با همسر و نوه­‌اش، مطب دکتر، شرکت محل کارش و ارتباط با همکارها، جست­‌وجو برای پیداکردن حیوانات فیلم تازه در روستا و طبیعت و صحنه­‌های فیلم‌برداری از فیلم تازه، مکان­‌ها و صحنه­‌های اصلی فیلم است.

این شخصیت و این ماجرا فی­‌نفسه جذاب است و گفتیم که لاهوتی، فیلم‌ساز باهوش و موضوع‌­یاب خوبی است. یک وجه جذاب این موضوع می‌­توانست بازی و جدل برخورد نگاه و فیلم‌سازی دو فیلم‌ساز (یکی سازنده فیلم و دیگری موضوع آن) باشد که اصلا نادیده گرفته شده و جایی در فیلم ندارد. فیلمی حدودا ۸۰ دقیقه‌­ای تکیه به یک شخصیت محوری دارد و این انتظار را در مخاطب به وجود می­‌آورد که این شخصیت در فیلم دربیاید و در پایان با او مانوس شویم. چنین نشده و فیلم‌ساز درگیر و پی­‌گیر احوال و زیروبالای شخصیت فیلمش نیست. محور فیلم مشخص نیست. با بیماری­ فلاورجانی شروع می­‌کنیم و زمان قابل توجهی از فیلم به این موضوع مشغول است، اما نقش بیماری در قصه و درام فیلم روشن نیست و در جایی از فیلم یک­سر از آن جدا می­‌شویم. صحنه­‌ها با هم بده و بستان ندارند و به هم پاسخ نمی­‌دهند. این­‌چنین است که در پایان، به جایی نمی­‌رسیم و احساس می­‌کنیم فیلم همین­‌جور می‌­شد ادامه یابد و چیزی به جایی نرسد.

از دو، سه راه و با دو، سه شیوه ­می‌­شد به این شخصیت و زندگی او نزدیک شد: مشاهده­ و تعمق که به فیلم مشاهده­‌گر می­‌انجامد، بازسازی موقعیت­‌ها که حاصلش می‌­شود مستند بازسازی، یا گزارش‌گری این شخصیت و زندگی که به مستند گزارشی راه می‌­برد. مشکل فیلم لاهوتی این است که پُز مستند مشاهده‌­گر به خود می‌گیرد (یعنی صحنه­‌ها مدعی واقعی و دور بودن از دخالت فیلم‌سازند و دوربین در کنار موقعیت­‌ها نشانده می­‌شود) اما فیلم‌ساز، بیش از آن­که دل به قدرت و جذابیت شخصیت فیلم خود و راه و رسم زندگی و فیلم‌سازی فلاورجانی بدهد و متصل به این قابلیت‌­ها فیلمش را طراحی کند، اسیر نوعی خودمحوربینی و پی­گیر تصوراتی نمایشی‌­سازانه و بیرون از این دنیاست و برای این مقصود، هم صحنه می‌­چیند و هم موضوع و دیالوگ وسط می­‌گذارد و مسیر فیلم را نه در مشاهده و کنکاش در زندگی و احوال خود شخصیت، بلکه در چیدمانی موفق برای فضاهای عرضه مقصود و مخاطبان مطلوب خود شکل­ می‌­دهد. البته فلاورجانی آن­قدر جاافتادگی و ثبات شخصیت دارد که گرچه تخت‌­بند چیدمان­‌های فیلم‌ساز جلوی دوربین قرارمی­‌گیرد و در صحنه­‌ها روشن است که راحت و رها نیست، اما کمابیش خودش را در مسیر شکل‌­گیری صحنه راه­ می‌­اندازد و پیش ­می­‌برد و لطف و تاثیر حضورش فیلم را نجات می‌­دهد و سر پا نگه­ می­‌دارد. موقعیت او را مقایسه کنید با موقعیت پهلوان نمایش‌­باز خیابانی فیلم آخر لاهوتی که جذابیت و حضور فلاورجانی را ندارد و تماما اسیر چیدمان فیلم‌ساز است و فیلم، در لابه‌­لای بلاتکلیفی شخصیت در زندگی، و بلاتکلیفی فیلم‌ساز در فیلم‌سازش، تماما از دست می­‌رود.«راننده و روباه» نمایشی در سطح از شخصیت و روابطی است که دعوت به واکاوی و رسوخ به لایه­‌های درون در خود دارند.

نسخه pdf شماره پانزدهم ماهنامه هنر و تجربه