هنر و تجربه-بهزاد وفاخواه: فرهاد مهرانفر، از نسل فیلم‌سازانی بود که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد وارد سینما شدند. نسلی که از دریچه آموزش آکادمیک وارد شده بود و در این دهه ساخت فیلم‌هایی متفاوت با جریان اصلی سینمای بدنه دشوارتر از حالا بود. سینمای تجاری هنوز تسلط کاملی بر چرخه اکران سینما نداشت، اما فیلم ساختن سخت‌تر، پرهزینه‌تر و وابسته‌تر از امروز بود. در آن فضا «درخت جان»، «موشک کاغذی» و «چریکه هورام» راهی به سالن‌های سینما نیافتند. موشک کاغذی از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۷۵ جایزه ویژه هیات داوران و دیپلم افتخار برای بازیگری دریافت کرد، درخت جان در جشنواره سال بعدی نامزد هشت سیمرغ بلورین بود که دوسیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن و صدابرداری را به دست آورد و چریکه هورام و «قطعه زمستانی» فیلم‌های سوم و چهارم مهرانفر نیز موفقیت‌های بین‌المللی زیادی کسب کردند. اما هیچ یک از این موفقیت‌ها باعث دیده شدن فیلم توسط تماشاگر عادی سینما نشد. این روزها که مهرانفر مشغول ساخت فیلمی جدید است فرصت را مغتنم شمردیم تا از او درباره تفاوت بین سینمای دهه هفتاد و سینمای امروز برای فیلم‌سازانی که قصد دارند بیرون از جریان اصلی فیلم بسازند، بپرسیم و نظر او را در مورد سه عرصه فیلم کوتاه، مستند و آموزش در انجمن سینمای جوان که در هر سه عرصه تجربیات متعددی دارد،جویا شویم.با این توضیح که پاسخ سوال‌های این گفت‌وگو را فرهاد مهرانفر نوشته و برایمان ارسال کرد.

 

آقای مهرانفر، شما زمانی در سینمای ایران فیلم بلند ساختید که چرخه نمایش فیلم انعطافی حتی کمتر از امروز داشت و در تولید هم پیش از دوران دیجیتال، ساخت فیلم‌هایی متفاوت به مراتب سخت‌تر از حالا بود و وابستگی بیشتری به دولت وجود داشت. تحلیل شما از تفاوت‌های بین دوره حال و دهه هفتاد چیست؟
دهه هفتاد که عرصه تجربه‌ سینمایی من و هم‌نسلانم بود، تولید آثار متفاوت هنری و تجربی از سویی به جهت آرمان‌گرایی انقلابی مدیران جوان عرصه تلویزیون و سینما سهل‌تر بود و از طرف دیگر شرایط سخت‌تری نسبت به امروز داشت. از جمله تهیه دوربین ۳۵ میلی‌متری و نگاتیو سالم در بازار آزاد و هم‌چنین تامین خدمات لابراتوار فیلم که محدود به دو مرکز دولتی وزارت ارشاد و صداوسیما و دو مرکز بخش خصوصی فیلم‌ساز و بدیع می‌شد. جدا از هزینه‌های قابل توجه مالی، هرچهار مرکز نیازمند مجوز دولتی برای انجام خدمات لابراتواری فیلم بودند. سینمای ۳۵ میلی‌متری صنعت پرهزینه و گران‌قیمتی محسوب می‌شد. از همین روی بخش عمده‌ای از فیلم‌سازان جوان که دغدغه تجربه هنری و کشف شیوه‌های بیانی نو در سر داشتند، برای تحقق رویای فیلم‌سازی خود، با روی آوردن به مراکز دولتی و البته با نظارت و ممیزی این سازمان‌ها امکان فیلم‌سازی و موجودیت می‌یافتند. این تعامل ناهمگون پارادوکسی در خود دارد که هرچند روایت مرارت‌های پرشمار کنش‌گران جوان سینمای آن دوران را در سینه دارد، اما در کفه دیگر نیز میراث گرانقدری از جاودانه‌های تاریخ سینمای ایران و جهان سنگینی می‌کند. سرمایه‌گذاری‌های بی‌دریغ دولتی در دهه هفتاد هرچند موجب کشف بخشی از استعدادهای خلاق کشور و تولید پاره‌ای از پدیده‌های هنری شد و ارزش این آثار در مهم‌ترین جشنواره‌های ملی و بین‌المللی مشخص شد اما این کارفرمایان دولتی نقش بالفعلی در اکران عمومی آثار در شبکه سینماهای کشور نداشتند.

و در این محرومیت، جهت‌گیری سودجویانه‌ گردانندگان سیاست اکران که با تنگ‌نظری و تفسیر رنگ و رو باخته برداشتی ناپویا از ماهیت سینمای تجاری داشتند، تنها عامل تصمیم‌سازی بود و باعث می‌شد بخشی از میراث برآمده از انقلاب در پستوی انبارها رنگ ببازد.
آن‌چه بر ما و نسل‌های سینمایی پیشین گذشت، از سویی میراثی بود برآمده از تاریخ تکامل صنعت سینما که با ابزار سنگین و کم‌انعطاف، تخیل و زایش هنری را سخت و انحصاری می‌کرد و از دیگر سوی مضامین و زیبایی‌شناختی برآمده از آرمان‌خواهی نسل‌هایی شکل گرفته در انقلاب‌های ایدئولوژیک و کلان‌روایت‌های یک‌صدسال گذشته…
اما حال با وقوع انقلاب دیجیتال در عرصه رسانه‌های سینمایی و تلویزیونی، معادلات در کسب آگاهی و آموزش، امکانات تولید و شیوه تبلیغ و پخش آثار کوتاه و سینمایی از بنیاد در حال دگرگونی است. امروز دیگر دغدغه فیلم‌سازان آوانگارد و مستقل، تامین ابزار تولید انحصاری نیست، چرا که گسترش و تنوع دوربین‌های کوچک دیجیتال بدون نیاز به نگاتیو و لابراتوار، هم‌توان با کیفیت فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری و قیمت ارزان در اختیار عموم مردم است و اتاق هر خانه‌ای قابلیت تبدیل به یک استودیو فیلم‌سازی را دارد.
در دهه هفتاد کشف هنرجویان مستعد سینما محدود به دفاتر انجمن سینمای جوان و مراکز معدود آموزش عالی سینما بود و از طرفی بخشی از سودازدگان سینما خارج  تهی از سواد و استعداد، صرفا از طریق روابط رانتی و با سوء بهره‌برداری از سرمایه ملی سینما، به خانواده سینما تحمیل می‌شدند. اما در شرایط موجود لااقل می‌شود گفت که امکانات آموزش و تولید آماتوری به عدالت در اقصی نقاط کشور در دسترس عموم مخاطبان قرار دارد. هرچند انبوه تولیدات مقلد و میان‌مایه‌گی آثار از وجوه بارز این دوره از ناهماهنگی رشد تکنولوژی و چرخه بطئی‌تر فرهنگ به شمار می‌آید، اما به یقین آگاهی جمعی کاربران با به اشتراک گذاشتن تجارب آموزشی و نقد هنری آثار یکدیگر و ایجاد توازن موجب ارتقا کیفی و شکوفایی بیشتر زبان بومی و جهانی سینما خواهد بود.
عرصه دیجیتال با گستره وسیعی از توان‌مندی‌های سهل‌الوصول تصویربرداری و امکانات بی‌پایان ویژوال افکت، دامنه تخیل فیلم‌سازان نوجو را گسترش داده و جهان‌های متکثری از جان‌های شیفته هنر سینما را بازتاب خواهد داد. با نگاه به پشت سر و به یاد آوردن مصائبی که نسل‌های گذشته فیلم‌سازان جهان برای رسیدن به مقصود سینمای هنر و تجربه پیمودند، علی‌رغم تردیدهای رایج در هر نوآوری من را به جهان آینده و تعالی نسل‌های آینده امیدوار می‌کند.

گروه هنر و تجربه در پاسخ به مطالبه اکران فیلم‌هایی تشکیل شد که در این سال‌ها پشت خط مانده بودند. فیلم‌هایی که با رویکردی هنری و تجربی ساخته شده‌اند و جریان اکران رسمی کشور به نمایش این آثار روی خوشی نشان نداد. از نظر شما اگر امکان نمایش برای این آثار فراهم شود، سینما چه مسیری را پیش رو خواهد داشت؟
اگر منظورتان تنها مطالبه فیلم‌سازانی است که طی سه دهه گذشته آثارشان در پستوی فراموشی خاک می‌خورد، این قطعا طرح کامل موضوع نیست. به یقین این مطالبه حقوق فرهنگی ملتی است که به واسطه نهادهای دولتی بخش قابل توجهی از سرمایه ملی را صرف تولید ارزش‌های هنری کرده است و هم‌چنین مطالبه نسل‌های جوان‌تری است که در گسست حافظه تاریخی، فرهنگی و هنری سرزمین مادری خود، سرگردان هویت معنای هستی خویش هستند. و باز مطالبه‌ دانشکده‌های سینمایی و دیگر مراکز آموزشی سینما و اساتید فهیمی است که به دنبال مصداق نظریه‌های آموزشی، محروم از منابع ملی و بومی به ناچار به الگوهای غیر بسنده می‌کنند. و در پایان مطالبه برحق فیلم‌سازان و مولفان مستقلی است که شور هستی و جوانی‌شان را در آثارشان متجلی کرده‌اند.
تردید نهفته در ادامه پرسش شما (اگر امکان نمایش برای این آثار فراهم شود..) هشداری فرهنگی به دنبال دارد. با گذشت سه دهه و اندی از انقلاب ایران و در عصر گسترش روزافزون شبکه‌ها و سایت‌های فراگیر رسانه‌ای، این آخرین فرصت برای مدیران سینمایی کشور است تا به اراده و اعتقاد این سرمایه نهفته فرهنگی را شکوفا سازند.غفلت از این مساله، به معنای انفعال در مقابل جریان سرزنده و رو به تزاید شبکه‌های جذابی است که از تقاضاهای روزافزون بازار دریغ نکرده و چنین خلاهایی را به سرعت مصادره به مطلوب می‌کنند. در صورتی‌که اگر با درایت مدیران سینمایی کشور، نمایش این میراث هنری در محاق مانده، محقق شود و تداوم یابد، بی‌تردید رنسانس نوینی در کشف و جذب مخاطبان گمشده سینما حاصل خواهد شد.

آن بخش از کارگزاران صنعت سینمای تجاری که روند افول اقتصاد سینما را با واقع‌بینی دنبال می‌کنند با نگاهی منصفانه درخواهند یافت که حمایت از آثار فرهنگی هنر و تجربه و به منظوری پذیرش تکثر موضوعی و فضای این آثار، خون تازه‌ای به رگ‌های سینمای راکد ایران جاری خواهد کرد و نسل جوان و فرهیختگان نیز بازوهای حمایتی این جریان خواهند بود

گردانندگان صنعت سینمای تجاری ایران با این توهم که ذائقه مخاطب ایرانی را می‌شناسند، با یکسونگری و بی‌درایتی تنها جنبه‌ای سخیف از سلیقه بازاری را مورد حمایت قرار داده و کم‌مایگی این جنبه از سینما در تکرار و تقلب و تقلید، موجبات  بی‌اعتمادی نسل‌های جوان هوشمند و آگاه به جریانات روز سینمای جهان را فراهم آورد. از طرفی طبقه متوسط شهری که مخاطبان اصلی صنعت سینمای تجاری بودند با گسترش شبکه‌های تلویزیونی جذاب و متنوع و ظهور پدیده سینمای خانگی، تغییری در تامین اوقات فراغت خود دادند. لذا آن بخش از کارگزاران صنعت سینمای تجاری که روند افول اقتصاد سینما را با واقع‌بینی دنبال می‌کنند با نگاهی منصفانه درخواهند یافت که حمایت از آثار فرهنگی هنر و تجربه و به منظوری پذیرش تکثر موضوعی و فضای این آثار، خون تازه‌ای به رگ‌های سینمای راکد ایران جاری خواهد کرد و نسل جوان و فرهیختگان نیز بازوهای حمایتی این جریان خواهند بود.

در عرصه سینمای مستند که شما هم فعالیت‌های زیادی در این عرصه داشته‌اید چه؟ آیا اصولا اکران برای سینمای مستند گزینه مناسبی است و اگر این طور است، اکران چه تاثیری در سینمای مستند ممکن است داشته باشد؟ و اساسا چه فیلم‌های مستندی برای اکران مناسب هستند؟
هدف آثار هنری و تجربی برخلاف سینمای بازاری صرفا سرگرم‌سازی نیست و خود را در سبک و ژانر خاصی محدود نمی‌کند. از این رو آثار شاخص، جسورانه و موثر سینمای مستند را نیز می‌توان از خانواده آثار هنر و تجربه به شمار آورد. از طرفی سرزمین سرشار از منابع و ملت جوان ایران برای توسعه‌ای پایدار، نیازمند آن است تا با حقایق تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هویتی خویش آشنا شود و چه جایگزینی جز سینمای مستند تیزبین و راستگو می‌تواند ابزار این نیاز به شناخت باشد. اکران عمومی در سینماهای کشور فرصتی است تا این بخش از کوشش‌های درمحاق مانده‌ مستندسازان شریف کشور، جایگاه حقیقی خویش را بیابد و عموم مردم در کنار پرکردن اوقات فراغت به آگاهی سرنوشت‌ساز خویش نیز دست یابند.
تاریخ سینمای مستند ایران گنجینه‌ گران‌قدری از آثار به یاد ماندنی اندوخته دارد و در جریان تداوم جشنواره‌های متعدد ملی، هرساله چندین مستند شاخص به این گنجینه افزوده شده است. ضمن آن‌که نباید از مستندهای ارزشمند جهان خود را محروم کرد. چیدمانی جذاب در هر پکیج می‌تواند دوره‌ آموزشی مفیدی برای دانشجویان و هنرجویان رشته‌های متعدد فراهم آورد.

shole-dar-bad-3

نمایی از فیلم «شعله در باد» ۱۳۹۰

همان‌طور که می‌دانید ، چهار دوره فیلم کوتاه در هنر و تجربه اکران شده است. آیا این اکران محدود می‌تواند تغییری در کار فیلم‌سازان کوتاه به وجود بیاورد؟
پاسخ همان است که درباره سینمای مستند هم گفتم. ضمن آن‌که فیلم کوتاه در مقام رباعی سینمای داستانی، پدیده‌ای پراهمیت در جهان ارتباطات امروز است. از همین رو بخش قابل توجهی از رسالت مدیران هنر و تجربه، حفظ جایگاه این بخش از هنر سینماست و خوشبختانه گنجینه سینمای ایران و جهان در این بخش بسیار غنی و تاثیرگذار است.
سال‌ها آموزش سینمایی در انجمن سینمای جوان، در دانشکده‌های سینمایی و در کلاس‌های آزاد باعث تربیت نسلی از سینماگران جوان شده است که حالا برای داشتن تماشاگر، سالن و امکانات مالی تولید فیلم تلاش می‌کنند و مشکل دارند. چطور باید این مراکز آموزش را به جریان حرفه‌ای سینما وصل کرد؟
همان‌طور که اشاره رفت با دگرگونی شرایط در عصر دیجیتال و ظهور فضای مجازی عمق ظرفیت جهان از طول و عرض محدود جغرافیایی فراتر رفته است و در خیلی از موارد ه‏م‌چون محرومیت مناطق دورافتاده و یا آلایندگی طبیعت شاید نیازی به ساخت و سازهای پرهزینه و گسترش سنتی بوروکراسی نباشد. همان‌گونه که در فضای مجازی، انبوهی از تخصص‌ها در تعاملی بینارشته‌ای فرصت‌های پرشماری در عرصه کار و خدمات فراهم آورده‌اند و کارگران و کارمندان این مراکز نوبنیاد کار،نیازی به حضور در کارگاه‌های تولیدی ندارند و هر کاربر خدمات خود را از محل زندگی و اتاق خود عرضه می‌کند، چه بسا در ایران پهناور و در حال توسعه نیز دیگر منطقی برای گسترش دفاتر جدید سینمای جوان وجود نداشته باشد. جالب آن‌که ایده پیش‌رو را ارس مهران‌فر پسرم که فارغ‌التحصیل معماری است و دستی نیز در طراحی سایت دارد به من پیشنهاد کرد. طراحی یک سایت توان‌مند و جذاب می‌تواند نیازهای آموزشی استعدادهای نهفته در مناطق دور و محروم محدوده‌های ملی و هم‌چنین حوزه کشورهای همسایه و هم‌زبان را تحت پوشش قرار دهد و در عرصه تولید نیز با هدایت هنرجویان به سمت تولیدات سهل با ابزار موجود و در دسترس همگان، فرصتی عادلانه ایجاد کند. این سایت می‌تواند با داوری تخصصی و حتی عمومی، آثار برتر را در صدر جدول قرار داده و پدیده‌های برتر را به جشنواره‌های ملی و بین‌المللی عرضه نماید. سایت علاوه بر کشف استعدادها و حمایت از تولید و نمایش آثارشان، فرصتی برای بازاریابی تولیدات ارزشمند برای مراکز تامین برنامه هم‌چون صداوسیما و دیگر بازارهای جهانی است. مدیریت و کارشناسان سایت با شناخت پتانسیل‌های بومی می‌توانند بنا بر نیاز، پیشنهاد تولید فیلم مستند، کلیپ و حتی سفارش راش از جذابیت‌های منطقه را ارائه دهند و … این قصه می‌تواند سر درازی داشته باشد و لذا نیازمند پژوهش و مدیرانی است که با جسارت و آینده‌نگری، پوسته سنتی ساختار موجود را کنار بزنند و با صرفه‌جویی در هزینه‌های پرشمار نظام بوروکراتیک موجود، بستر گسترده‌تری برای شناخت استعدادها و پدیده‌های کشور عزیزمان ایران فراهم آورند.