ماهنامه هنروتجربه – احمد طالبی‌نژاد:۱- «باشو، غریبه کوچک» فقط یک فیلم جنگی نیست. حتی در باره جنگ هم نیست. فیلمی است درباره هم­دلی که به­‌قول مولانا، از هم­زبانی خوش­تر است. فیلمی است درباره وحدت ملی. یادمان هست در صحنه بگو مگوی باشو با بچه­‌های گیلک که دو طرف، حرف­‌های یکدیگر را نمی­‌فهمند، ناگهان باد در اوراق کتاب درسی می‌­پیچد و عدل می­‌رسد به صفحه­‌ای که با این جمله آغاز می­‌شود: «ما همه فرزندان ایرانیم». این نگاه بیضایی به مقوله مبهمی به نام وحدت ملی است که طی این سال­‌ها بسیار از زبان مسئولان شنیده‌­ایم، اما تصویر روشنی از آن در اذهان عمومی نقش نبسته است. کشوری که در هر گوشه‌­اش قومی با ویژگی­‌های فرهنگی خود زیست می­‌کند، تنها از طریق هم‌­دلی مردمانش می‌­تواند به یگانگی و هم‌بستگی برسد. و بیضایی این نکته را با زبانی ساده، اما نمایشی یادآور می­‌شود.

نایی و بچه­‌های سفیدپوستش از یک طرف و باشوی سیاه­‌پوست که به قول نایی – که او را با انواع مواد شوینده در آب می‌شوید – «نخیر سفید نبی که نبی» در سوی دیگر این معادله قرار گرفته­‌اند. معادله­‌ای که می­‌توانست به فاجعه­‌ای تبدیل شود؛ یک غریبه سیاه‌­پوست در میان جمعی سفیدپوست؛ نوعی آپارتاید. اما با ادراک غریزی نایی که طعن و لعن اهل آبادی را به جان می‌­خرد، به چنان مرتبه‌­ای از روابط انسانی فارغ از زبان و نژاد می­‌رسد و چنان تصویری آرمانی از یک ملت ارائه می­‌کند که حیرت‌آور است.

۲- این که راز ماندگاری «باشو…» به­‌رغم گذشت نزدیک به سی سال از تولیدش در چیست، از آن پرسش‌­هایی است که پاسخش در خود اثر نهفته هست. مثل این است که بپرسیم راز ماندگاری «قیصر»، «گوزن‌­ها»، «گاو»، «خشت و آیینه» و تعداد دیگری از آثار ماندگار سینمای ایران در چیست؟ روشن است؛ هر یک از این آثار روح زمانه خود را تصویر کرده‌­اند و به همین دلیل در حافظه تاریخی مردم ایران مانده‌­اند. «باشو…» هم از همین جنس فیلم­‌هاست. این همه فیلم درباره آوارگی، تنهایی و دیگر تبعات جنگ ساخته شدند و اغلب‌شان در حد یک گزارش باقی ماندند و شاید هم فراموش شدند. اما «باشو…» مانده و می­‌ماند. چون با زبانی دیگر از تفرقه و جدایی و عشق و هم­‌دلی سخن می­‌گوید.

۳- عدنان عفراویان، بازیگر خردسال نقش باشو، اینک به مرز چهل­ سالگی رسیده و در محله لشکرآباد اهواز، دکه سیگارفروشی دارد. در و دیوار دکه­‌اش با عکس­‌ها و پوسترهای فیلم «باشو…» پوشانده شده و علاوه بر سیگار و تنقلات، نسخه­‌های دی­‌وی­‌دی فیلم را هم می‌­فروشد. عدنان و دکه‌­اش حالا دیگر جزئی از جذابیت­‌های گردشگری اهواز شده‌­اند. هنوز یادمان هست که برخی در همان سال­‌هایی که فیلم به نمایش درآمد، بر بیضایی خرده گرفتند که او پس از پایان فیلم‌برداری، باشو را رها کرده است. ظاهرا عدنان عفراویان، طی مصاحبه‌­ای از بیضایی و گروهش گله کرده بود که تنهایش گذاشته­‌اند. پاسخ بیضایی البته به این گله­‌مندی، رندانه بود. او گفت که «عدنان طی مدت فیلم‌برداری، شکل دیگری از زندگی را تجربه کرده و او مسئول آینده عدنان نیست» (نقل به مضمون). هرچند به اقرار خود عدنان چند سال بعد در دیداری دوستانه همراه با کیانوش عیاری و جهانگیر الماسی در کنار خانه‌­اش – که در یکی از مناطق محروم اهواز واقع شده – اقرار کرد که بیضایی هنوز هم هوای او را دارد و گاهی برایش پول یا وسایل منزل می­‌فرستد. اما هنوز هم برخی تصور می­‌کنند عامل بدبختی عدنان، بیضایی است که طعم خوش موفقیت را به او چشانده و اجازه نداده است او در همان جهل مرکبی که قرار داشت، به حیات طبیعی خود ادامه دهد.

زندگی مقوله‌­ای پیچیده و غیر قابل پیش‌­بینی است. از کجا که اگر بیضایی به سراغ عدنان نمی­‌رفت، او امروز به یکی از گردن­ کلفت­‌های قاچاق یا دیگر خلاف­‌های رایج در آن نواحی تبدیل نشده بود؟ از کجا که او – که متاسفانه خیلی زود در دام اعتیاد اسیر شد – امروز یا در زندان نبود و یا خاکسترنشین نشده بود؟ از کجا که اگر پس از «باشو…»، فیلم‌سازان دیگر هم در ساخته­‌هایشان عدنان را به بازی می­‌گرفتند، او امروز جزء بازیگران حرفه­‌ای سینمای ما نبود؟ و چندین و چند پرسش دیگر در همین حد و حدود که پاسخ قطعی و روشنی هم ندارند. از بازی­‌های سرنوشت هم غافل نمانیم. اما فراموش نکنیم که او به مدد همان فیلم، امروزه در مراسم فرهنگی و هنری شهر، مورد تجلیل و تکریم قرار می­‌گیرد.

۴ – نمایش فیلم «باشو، غریبه کوچک» برای آنان که در جست‌­وجوی سینمای راستین هستند، فرصت مغتنمی است که باید قدر دانسته شود. «باشو…» بهترین اثر بیضایی نیست؛ دست کم در قیاس با «غریبه و مه»، «چریکه تارا»، «شاید وقتی دیگر» و «مسافران». اما بی­‌تردید یکی از بهترین آثار سینمای ایران در دهه ۱۳۶۰ به شمار می­‌آید. فیلمی که هنوز هم می­‌توان از تماشایش لذت برد و ازش آموخت.

نسخه pdf شماره پانزدهم ماهنامه هنر و تجربه