ماهنامه هنروتجربه – نزهت بادی:وقتی قرار است همه‌چیز با پاها و کفش‌ها به یاد آورده و تداعی شود و یک نفر کل داستان زندگیش را به واسطه آنها تعریف کند، پس باید در این پاها و کفش‌ها چیزی خاص و به یادماندنی وجود داشته باشد که یک عمر با آدم بماند، وگرنه در میان انبوه پاهایی که از کنار آدمی می‌گذرند، به چشم نمی‌آید و مثل صدها کفشی که در طول زندگی پوشیده و بعد دور انداخته می‌شوند، از خاطر می‌رود. به همین دلیل نقاط عطف زندگی زن باید با پاها و کفش‌ها گره خورده باشد و خاطراتی که به یاد می‌آورد، بدون آنها معنایی نداشته باشد و هویت شخصیت‌هایی که در زندگیش می‌آیند و می‌روند، فقط با پاها و کفش‌هایشان مفهوم بیابد. دقیقا مثل همان بازی کودکانه زن که وقتی در دوران خردسالی‌اش مجبور بوده ساعت‌های طولانی در خانه تنها بماند، به حیاط می‌رفته و جلوی در ورودی دراز می‌کشیده و از زیر در به پاهای بچه‌هایی که در کوچه بازی می‌کردند، می‌نگریسته و بعد بر اساس تصویری که از پاها، کفش‌ها و نحوه راه رفتن آنها می‌دیده، درباره‌شان خیال‌پردازی می‌کرده و چهره‌های گوناگون با شخصیت‌های مختلف برایشان در نظر می‌گرفته است.
درواقع انتظار می‌رود که فیلم‌ساز چنین رویکردی را در کلیت داستان خود تعمیم می‌داد و به جای این که درباره اتفاقات زندگی زن و شخصیت‌های پیرامونش از طریق صدای راوی اطلاعاتی در اختیار ما بگذارد و همه ماجراها را از زبان زن برایمان تعریف کند، بستری فراهم می‌کرد تا زن همواره در برخورد و مواجهه با هر آدم تازه‌ای که در زندگیش ملاقات می‌کند و یا هر رویدادی که برایش رخ می‌دهد، دست به تخیل بزند و همه‌چیز را از زاویه دید کسی روایت کند که به چیزی جز پاها و کفش‌های آدم‌ها توجه ندارد و تلقی و برداشت خود را از محیط پیرامون و آدم‌های آن در ارتباط با پاها و کفش‌ها ارائه دهد و نه همه آن چیزی را که در رابطه با کل وجود افراد تجربه می‌کند.
مثل علاقه دختربچه به پوشیدن کفش‌های مادرش که انتظار بزرگ شدن در او را به وجود می‌آورد و سال‌های طولانی آنها را نزد خود نگه می‌دارد تا اندازه پاهایش شود و بعد وقتی به سراغشان می‌رود که کفش‌ها برایش کوچک شده‌اند و با چنین ایده ساده اما زیبایی مفهوم بزرگ شدن و به بلوغ رسیدن ناگهانی دخترک را در طی جنگ تحمیلی که زمان را به طرز بی‌رحمانه‌ای از یک نسل به غارت برد، به نمایش می‌گذارد و از آن کفش‌های زنانه با آرزوی ناکام دختربچه که در کمد می‌ماند، به پوتین‌های مردانه‌ای پیوند می‌زند که بدون پاهای صاحبانشان نزد مادرانی بازگشتند که دیگر پسری نداشتند. و یا جایی که زن با همسرش بعد از سفرهای زیاد در آغاز زندگی مشترکشان به خانه بازمی‌گردند و جوراب‌هایشان را درمی‌آورند و فیلم‌ساز در ظاهر این کار را برای رفع خستگی پاها بعد از راه‌رفتن‌های طولانی نشان می‌دهد اما در تصویری تغزلی حسی از ارتباط میان زن و مرد در آستانه بچه‌دار شدن را تداعی می‌کند و از یک عمل روزمره به معنایی کنایی و دوپهلو دست می‌یابد.
بنابراین این حذف آگاهانه تن شخصیت‌ها و تأکید عامدانه بر پاها و کفش‌هایشان باید به عنوان استراتژی سبکی فیلم از ابتدا تا انتهای آن رعایت می‌شد و فیلم‌ساز در هیچ‌جایی از داستانش از آن تخطی نمی‌کرد و چهره و نیم‌تنه بالای شخصیت‌ها را نشان نمی‌داد و همه احساسات و عواطف درونی زن و کاراکترهای اطرافش را از طریق جزئیات مربوط به پا و کفش عیان می‌کرد و رخدادها و اتفاقات زندگی روزمره او را منحصر به چیزهایی می‌کرد که پاها و کفش‌ها در آن نقش اساسی دارند و به‌طور کلی جان‌مایه فیلمش را بر مبنای این تصور می‌ساخت که اگر آدمی فقط می‌توانست پاهای دیگران را ببیند، آنگاه دنیا چه شکلی می‌شد و زندگی چه تغییری می‌کرد و ارتباط آدم‌ها چه تفاوتی می‌یافت؟ درواقع دستیابی به چنین تجربه چالش‌برانگیز و دشواری است که می‌توانست فیلم را از یک روایت ساده و معمولی درباره یک زن عادی از تولد تا مرگش خارج سازد و به اثری متفاوت و تازه و خلاقانه تبدیل کند.
اگر فیلم‌ساز می‌توانست به قاعده و قانونی که با مخاطب در میان می‌گذارد، پایبندی نشان دهد و در تمام لحظات فقط چیزهایی را نشان می‌داد که در محدوده نگاه ما به پاها قاب گرفته می‌شود و بر کارهایی متمرکز می‌شد که فقط با پاها می‌توان انجام داد، آنگاه تماشای فیلمی که پدر همیشه غایب از دخترکش پنهانی گرفته است، یکی از لحظات درخشان و باشکوه فیلم به حساب می‌آمد و به عنوان تنها لحظه‌ای تلقی می‌شد که شمایل کامل و تمام یک شخصیت در قالب دختربچه‌ای زیبا و معصوم را می‌دیدیم که پدرش در خلوتی حسرت‌بار و مخفیانه به نظاره تمام قد او نشسته است و چون چنین لحظه‌ای از نگاه پدر به تصویر کشیده می‌شد، نمایش کامل کاراکتر تخطی از قاعده کلی فیلم به نظر نمی‌آمد و ساختار بنیادین روایتی و سبکی اثر را مخدوش نمی‌کرد و مثل قطعه‌ای شاعرانه به نظر می‌رسید که انگار همه آدم‌ها فقط با پاهایشان و ناقص نشان داده شده‌اند تا تنها شخصیتی که کامل در یادمان می‌ماند، دخترکی باشد که چنان با فراغ‌بالی و آسودگی بازی می‌کند که گویی می‌تواند همه جهان را با همین پاهای کوچکش بدود و از پا نیفتد.

نسخه pdf شماره پانزدهم ماهنامه هنر و تجربه