عقیل قیومی، هنر و تجربه: عصر گرم دوشنبه‌ای تابستانی در بیست‌ودومین روز تیرماه، جمعی از دوست‌داران سینما به سالن حوزه هنری اصفهان آمده بودند تا در فیلمی از آرش لاهوتی سرگذشت جذاب راننده‌ کامیونی از اهالی فلاورجانِ اصفهان را تماشا کنند که روزگارش را با حیوانات می‌گذرانَد و در این میان شیفتگی غریبی هم به روباه دارد. محمود کیانی فلاورجانی فیلم‌‌های کوتاهی هم با حضور حیوانات ساخته است که تحسین محافل هنری ایران و جهان را برانگیخته است. آرش لاهوتی که دوربین‌اش را به فلاورجان برده تا برشی از زندگی آقای کیانی را ثبت کند، به همراه تماشاگران، فیلمش را تماشا می‌کند و سپس با حضور سعید قطبی‌زاده به عنوان منتقد مدعو به پرسش‌های برخی حاضران پاسخ می‌دهد. آن‌چه در ذهن نگارنده می‌گذرد را تماشاگری به درستی ابراز می‌کند و آن هم این‌که تماشای این فیلم در اصفهان به لحاظ نزدیکی با لوکیشن و شناخت لهجه لذت‌های خاص خودش را دارد و این را صدای خنده‌های از ته دل تماشاگران که در سالن می‌پیچد نشان می‌دهد.
تماشاگری بلافاصله خطاب به کارگردان، فیلم را ابسورد  می‌خواند و آن را جفنگ‌مانند توصیف می‌کند و می‌خواهد منظور کارگردان را بداند و این‌که آیا کارگردان به تعبیر آن تماشاگر می‌خواسته وضعیت جفنگ‌مانند هنرمند در جهان سوم را پیش روی مخاطب بگذارد؟ کارگردان می‌گوید که منظور تماشاگر را از به کار بردن این واژگان متوجه نمی‌شود: « تعریف شما از این واژه‌ی دست‌مالی شده‌ی ابسورد چیست؟ این آدم سناریویی دارد و دارد تلاش می‌کند آن را بسازد. این موضوع فیلم است و فکر نمی‌کنم که تلاش‌ این آدم ابسورد باشد. شخصیت این فیلم هدفی برای خود تعیین کرده و برای رسیدن به هدفش تلاش می‌کند و به هدفش هم می‌رسد. حالا ممکن است خیلی از موقعیت‌ها کمیک باشد و کمیک بودنش دلیلی برای ابسورد بودنش نیست.»

جلسه‌ی خلاقانه‌ی نقد فیلم کامیون‌داران
تماشاگری از سکانس جلسه نقد درون فیلم با حضور آقای کیانی و آن دو کامیون‌دار می‌پرسد و کارگردان می‌گوید این فکری بوده که به ذهنش خطور کرده و خلاقانه‌تر به نظرش رسیده: « این خیلی بهتر است تا این‌که شخصیت خیلی خشک رو به دوربین در مورد خودش اطلاعاتی بدهد و این‌جوری هم جذابیت خاصی دارد و هم اطلاعاتی در باره‌ی پیشینه و شیوه‌ی فیلم‌سازی شخصیت به ما می‌دهد. ولی آویختن پرده روی بدنه‌ی کامیون و تماشای فیلم کاری بوده که آقای کیانی واقعاً انجام می‌داده و پیشنهاد من نبوده است.»
کارگردان در پاسخ به کنجکاوی تماشاگری از آشنایی‌اش با آقای کیانی فلاورجانی می‌گوید: « فیلم‌های او را در دانشکده دیده بودم وقتی هنوز فیلم‌ساز نشده بودم. احساس کردم که برای تبدیل شدن به یک فیلم چه پتانسیل جالبی دارد. تا اینکه چند سال پیش از یکی از دوستانم شنیدم که آقای فلاورجانی داستان فیلم جدیدی را که می‌خواهد بسازد- همین قصه‌ی عشق دو الاغ به هم- را داشته در جشنواره‌ی فیلم کوتاه تهران برای چند نفری که دور او جمع شده بودند تعریف می‌کرده، آن موقع هسته‌ی اصلی درام در این مستند در ذهنم جرقه زد. به فکر یافتن ایشان افتادم. کلاً از تلفن همراه هم بدش می‌آید و تلفنی هم نداشت که با او تماس بگیرم تا این‌که سرانجام بعد از سه ماه از طریق صنف کامیون‌داران فلاورجان موفق به یافتن آقای فلاورجانی شدم و یک سال و اندی مرحله‌ی تحقیقات تا شروع فیلم طول کشید.»
کارگردان از این می‌گوید که خیلی دلش می‌خواسته آقای فلاورجانی هم این‌جا حضور داشته باشد ولی متأسفانه صبح تماس گرفته‌‌ که دوباره حالش بد شده: «گونه‌ای از افسردگی و بیماری در حوزه‌ی روان‌شناسی که درمان قطعی هم ندارد و تنها چیزی که حالش را قدری خوب می‌کند همین کار کردن و فیلم ساختن‌هایش است. تأثیری که این فیلم روی خود من گذاشت این بود که زندگی بدون کار کردن انگار مفهومی ندارد.»
مستندهایی انسان‌محور و مناقشه‌برانگیز
تماشاگری منتقد مدعو را خطاب قرار می‌دهد و می‌پرسد که یک فیلم‌ساز تا چه حد اجازه دارد در واقعیت عینی دست ببرد و فیلم هم‌چنان برازنده‌ی نام مستند باشد و قطبی‌زاده این‌گونه پاسخ می‌دهد: « مستند راننده و روباه در دو سه سال گذشته پر حاشیه‌ترین مستند سینمای ایران بوده است به دلیل همین بحث شما. عده‌ای سعی کردند به بهانه‌ی این فیلم درباره‌ی مُدل جدیدی از فیلم‌سازی مستند حرف بزنند و عده‌ای کار را به فحاشی هم کشاندند.  این هم یک مدل مستند است و خیلی قائل به بازسازی کردن واقعیت نیستم. تصورم این است که بیش‌تر مناقشه‌ها درباره‌ی این فیلم از آن‌جایی‌ست که چون شخصیت اصلی فیلم خودش اهل سینماست و چند فیلم ساخته و خیلی اهل فیگور گرفتن است، شاهد مستندی هستیم درباره‌ی یک آدم  اهل خودنمایی جلو دوربین و مقصر هم کارگردان نیست. مستندی که انسان‌محور است همیشه بحث‌های مناقشه‌برانگیزی در پی داشته است؛ هیچوقت کسی درباره‌ی مستند حیات وحش نمی‌پرسد که این حیوان دارد بازی می‌کند یا خودش است. ولی این آقا به خاطر شناخت‌ش از سینما، این شائبه را به وجود می‌آورد که کل صحنه‌های این فیلم بازسازی است. نقد مستند بیش‌تر از این‌که ایدئولوژیک باشد حاصل کنار هم گذاشتن تجربه‌ها و تئوری‌های سینماست؛ از فلاهرتی تا هرتسوگ، از ژیگاورتوف تا امروز. باید دیدگاه‌ها را کنار هم بگذاریم؛ از واقعیت چنان‌که مدنظر گدار است تا واقعیت در مستندهای امروزی. ما باید گذر کنیم از بحث‌های فرسایشی. مهم این است که این مستندی را که داریم می‌بینیم آیا مستند هست یا نیست و آیا مستند خوبی هست یا نیست؟ این پاسخش روشنگرتر است تا اینکه بخواهیم تئوری‌بافی خودمان را با طرح اتهام مطرح کنیم. این فیلم از نظر من مستند است. تعریف من از واقعیت الزاماً نشان دادن واقعیت لخت و عریان جلوی دوربین نیست. شما از یک زاویه نمی‌توانید به واقعیت نگاه کنید. شما در واقعیت حتی در زمینه‌ی شنیدن صداها پرسپکتیو را احساس می‌کنید ولی در سینما این امکان وجود ندارد خصوصاً در سینمای ایران. از این نظر مستند قرار نیست که ترجمه‌ی یک واقعیت باشد، گزارش یک واقعیت است. سینماگر داستانی ابزار کارش قصه‌گویی و تخیل است و یک مستندساز ابزار کارش واقعیت است. ولی گاهی اوقات این ابزار پنهان است. بحث‌های فرمی مهمی در زمینه‌ی سینمای مستند می‌تواند شکل بگیرد.»
از دون‌کیشوت ایرانی تا افتخار به شخصیت درون فیلم
تماشاگری از تناقضی درون فیلم می‌پرسد و این‌که آیا فلاورجانی مشغول آزار و اذیت حیوانات نیست به خاطر علاقه‌اش و این کار اساساً درست است؟ کارگردان معتقد است که اتفاقاً علاقه‌ی او به حیوانات را در فیلم تعدیل کرده و شخضاً نمی‌تواند بپذیرد که او دارد حیوانات را آزار می‌دهد. قطبی‌زاده معتقد است که فیلم جاهایی زیاده از حد سعی می‌کند که جذاب باشد: « به همین دلیل موقعیت‌هایی را در فیلم می‌بینیم که ممکن است قدری آزاردهنده باشند. علاقه‌مندی کارگردان به قصه گفتن در سینمای مستند باعث می‌شود که ما احساس کنیم این شخصیت یک جاهایی دارد پایش را از گلیم‌ش دراز‌تر می‌کند! این میزان آزادی عمل شخصیت جلوی دوربین به قصد ترسیم چهره‌ای ورای چهره‌ی واقعی‌اش صورت می‌گیرد و این باعث تعجب آن روان‌شناس هم می‌شود. جاهایی هم کارگردان و فلاورجانی مشتاقانه سعی می‌کنند که فلینی‌وارتر عمل کنند؛ مثل جایی که فلاورجانی سعی می‌کند POV الاغ را به آن شکل بگیرد. من احساس می‌کنم فیلم یک دون‌کیشوت ایرانی است.»
تماشاگری معتقد است که بازی گرفتن از حیوانات توسط آقای فلاورجانی جالب است و انگار می‌خواهد به زور شعور را به حیوان تزریق کند! دیگری از بی‌ربط بودن شغل شخصیت با سینما و فیلم‌سازی می‌پرسد و این‌که آیا کارگردان می‌خواسته نشان دهد که هیچ‌کس سر جای خودش نیست؟ کارگردان از عدم علاقه‌اش به نمادپردازی و نشان دادن چیزی جز آن‌چه هست می‌گوید: « اتفاقاً آقای فلاورجانی از تعدادی از مهم‌ترین فیلم‌سازان ما جوایز مهم‌تری گرفته است در داخل و خارج ایران. همین که جسارت این را داشتند که وارد داستان فیلم‌سازی شوند بسیار قابل تحسین است.» لاهوتی می‌گوید که آماده‌ی هرگونه همکاری با آقای فلاورجانی است تا فیلم قصه‌ی عشق دو الاغ را به سرانجام برساند: « من به ایشان افتخار می‌کنم و وقتی داشتم فیلم‌ام را می‌ساختم اصلاً فکر نمی‌کردم که این حجم از اتفاقات خوب و بی‌نظیر در دنیا برای آن بیفتد.»