ماهنامه هنروتجربه – سیدرضا صائمی:«فردا» نه آینده به معنای تاریخی که به معنای تجربه هستی شناختی، ساحتی دیگر از حیات است که نامش را مرگ گذاشته‌ایم. مهدی پاکدل و ایمان افشاریان در یک تجربه مشترک، یک «تجربه مشترک» انسانی به نام «مرگ» را دستمایه روایت خود قرارداده‌اند که در یک ساختار اپیزودیک دایره‌ای و درون‌گرا قصد دارند این تجربه مشترک را به‌عنوان یک حقیقت هستی‌شناسانه در سه تجربه یا مواجهه مختلف انسانی با این مقوله بازنمایی کنند.
البته فیلم، مواجهه معناگرایانه از جنس سینمایی‌اش با مقوله مرگ ندارد اما تلاش می‌کند تا مرگ را در سه موقعیت سینمایی و دراماتیک به تصویر بکشد. هرچند که متن اثر واجد ادعاهای فلسفی و انتزاعی از تجربه مواجهه با مرگ است اما در نهایت بیشتر به مؤلفه‌های ژانر وحشت تکیه کرده و به ساختار و فضای این گونه سینمایی پهلو می‌زند. به‌ویژه انتخاب لوکیشن‌هایی مثل جنگل و جاده و مرداب و شب و حتی جنس موسیقی متن فیلم دلیلی بر این مدعاست. فیلم البته نمی‌ترساند مگر در لحظاتی از اپیزود دوم و ماجرای آن دکتر (علیرضا شجاع‌نوری) در دل جنگل. درواقع به نظر می‌رسد که فیلم‌سازان بیشتر به سویه مرگ آگاهانه قصه و شخصیت‌های داستانی خود تأکید داشته‌اند؛ با ارجاعاتی نشانه شناختی از غفلت آدمی در روزمرّگی‌های زندگی.
اگرچه هرکدام از شخصیت‌های اصلی هر اپیزود، مواجهه مختلفی با مرگ دارد، چنانچه مرد اول از مرگ گریزان است و به‌واسطه تجربه تلخ مرگ دخترش و روان‌پریشی‌های همسرش پس از این حادثه از مرگ بدش می‌آید و از اندیشیدن درباره آن می‌گریزد و دومی که اساسا نظری به مرگ ندارد نه از آن می‌گریزد و نه با آن می‌ستیزد، گویی به یک کرختی و بی‌تفاوتی نسبت به هستی و نیستی دچار شده و به نوعی علی‌السویه زیستن تن داده است و سومی که نگاهی کودکانه به مرگ دارد و شاید حتی آن را به سخره می‌گیرد، اما در نهایت این سه مواجهه که از حیث مضمون به یک معنا و موقعیت انسانی پیوند می خورند نمی‌توانند در یک کلیت منسجم سینمایی به یگانگی و یک‌دستی برسند و دچار نوعی از هم گسستگی و لکنت در روایت هستند؛ همچون سه خط موازی که نمی‌توانند از هم رد شوند، هیچ تقاطع و مرکز ثقل مشترکی آنها را به هم وصل نمی‌کند؛ حتی موضوع مشترک مرگ. شاید هرکدام از اپیزودها به عنوان یک موقعیت مستقل داستانی هویت‌مندتر باشد تا به عنوان سه تکه از یک پازل!
مهدی پاکدل و ایمان افشاریان اگرچه سعی کرده‌اند تا مفهوم و موقعیت و مواجهه با مرگ را در سه تجربه گریز، ترس و بی‌تفاوتی به آن، در سه داستان کوتاه با ساختاری اپیزودیک به تصویر بکشند تا در نهایت به هویت یگانه‌ای از حیث مضمون و درونمایه اثر برسند، اما این تلاش عقیم می‌ماند و مخاطب را بیشتر دچار سردرگمی و کسالت و حتی کلافگی می‌کند. ریتم کند روایت (نه در کلیت قصه) نیز مزید بر علت می‌شود؛ هرچند با جهان ذهنی فیلمسازان و جهان سینمایی اثر، آن‌چنان که در ذهن مؤلفان بوده، تناسب منطقی دارد.
با این حال، فضاسازی‌های بصری و قاب‌بندی‌هایی که از طبیعت شمال در قصه می‌بینم، حتی فارغ از نسبت منطقی و مضمونی‌اش با قصه، واجد عناصر برجسته زیبایی‌شناختی است و شاید این رویکرد با دختر عکاس قصه در اپیزود اول هم‌خوانی دراماتیکی دارد.
سکانس افتتاحیه فیلم که با قابی بسته از پشت شیشه اتومبیل در پیچ و خم یک جاده جنگلی می‌بینم قابل توجه است که ناگاه با تمهید تصادف ناگهانی در همان ابتدا مخاطب را با نوعی شوک حرکتی هیجانی همراه می‌کند که شاید در نگاه اول، مخاطب گمان کند با یک قصه ملتهب روبه‌روست. به نظر می‌رسد کل پیام و نگاه فیلم در همین نقطه آغازین شکل گرفته و بسته می‌شود؛ جایی که درست در اوج حرکت و زیبایی، ناگهان مرگ بی‌خبر از راه می‌رسد (تصادف). این موقعیت را به شکل تلویحی می‌توان با فضای فیلم «آسمان زرد کم عمق» بهرام توکلی قیاس کرد و این پیامش که: فروپاشی در اوج زیبایی اتفاق می‌افتد. شاید این معنا مهم‌ترین تأویلی است که می‌توان از تجربه مرگ در فیلم «فردا» استخراج کرد.
ظاهرا فیلم «فردا» متأثر از جهان‌بینی مولوی و جهان شعری او در نسبت با مفهوم و تجربه مرگ ساخته شده، اما چندان نمی‌توان شاعرانگی سینمایی در آن یافت. مگر این‌که این ساحت شاعرانه فلسفی را به بازنمایی بصری فیلم تقلیل داد. نفس این کار را می‌توان با تجربه رمان‌نویسی پائولو کوئیلو قیاس کرد که قصه‌ها و حکایات مولوی و مثنوی‌اش را به زبان داستانی امروز بازنویسی می‌کند. «فردا» نیز بر همین مبنا به بازنمایی سینمایی قصه مولانا می‌پردازد، اما جهان سینمایی اثر با جهان ادبی، شاعرانه و فلسفی مولوی فاصله زیادی دارد، انگار نقطه اتصال ادبیات و سینما در فیلم به هم جوش نمی‌خورد و فاقد هویت منسجم است. این تجربه البته جسارت خوبی است؛ این‌که بتوان با ارجاع به ادبیات کهن آن را به دنیای مدرن سینما وارد کرد و مورد تأمل و بازنمایی قرار داد.
سینمای «هنر و تجربه» می‌تواند در ساحت تجربه پیوند ادبیات و سینما حرکت کند؛ حرکتی که سخت دشوار است و بیش از زبان ادبی به زبان سینمایی هویتمند نیاز دارد؛ همان چیزی که مهم‌ترین ضعف فیلم «فردا» است.

نسخه pdf شماره پانزدهم ماهنامه هنر و تجربه