هنر و تجربه / بهزاد وفاخواه: این روزها که جشنواره‌ای موضوعی برای سینمای مستند صنعتی برگزار شده است، یک بار دیگر پیوند بین صنعت و سینمای مستند می‌تواند مورد توجه دوباره قرار بگیرد. در سطحی دیگر، موضوع گرفتن سفارش برای مستندسازی مطرح است. آیا سفارش گرفتن با ذات هنری بودن این هنر-رسانه تضادی دارد؟ همه به خوبی می‌دانیم که فیلم سفارشی اغلب برچسبی با بار معنایی منفی برای یک فیلم بوده است.اما
ارتباط بین سینمای مستند با صنعت ارتباطی بسیار قدیمی است. نخستین نمونه‌های مستندسازی در ایران در رابطه تنگاتنگ با واحدهای بزرگ صنعتی بودند. بعضی از محققان سینمای مستند از جمله همایون امامی اعتقاد دارند «موج و مرجان و خارا» مستندی که آلن پندری کارگردانی کرد و ابراهیم گلستان نویسنده متن و تهیه‌کننده آن بود هنوز بهترین مستند صنعتی کشور است. حتی پیش از این فیلم و سایر مستندهایی که از ۱۳۳۷ به بعد ابراهیم گلستان برای شرکت نفت و کنسرسیوم نفت ساخت، تلاش‌های پراکنده مستندسازی در کشور بی‌ارتباط با صنعت نبود. تصویربرداری از طرح‌های راه‌سازی و صنعتی و فیلم‌هایی که در ارتباط با فعالیت های عمرانی ساخته می‌شد، اولین جرقه‌های مستندسازی در ایران بودند و شروع جدی‌تر سینمای مستند در ایران را می‌توان با «از قطره تا دریا» (ابراهیم گلستان ۱۳۳۷)  مرتبط دانست. با این حساب صنعت حق بزرگی بر گردن سینمای مستند در ایران دارد. اما رابطه بین سینما و صنعت چه رابطه‌ای می‌تواند باشد؟ در عبارت «سینمای مستند صنعتی»، صنعت چه چیزی می‌تواند به سینما اضافه کند و برعکس سینما چه چیزی می‌تواند به صنعت بیفزاید؟
مهرداد اسکویی مستندساز و پژوهشگر سینمای مستند در جواب این سوالِ سایت هنر و تجربه، همراه بودن صنعت با سینما را علاوه بر وجه تبلیغاتی و معرفی، یک وظیفه فرهنگی هم می‌داند. «در خیلی از کشورهای جهان، صنعت که رکن اصلی‌اش سرمایه است در کنار هنر قرار می‌گیرد تا خلاقیت و نوآوری و به روز شدن و کشف‌های دنیای صنعت را به منصه ظهور برساند و در عین حال به ارتقای هنر سینما کمک کند. مساله مغفول مانده در این میان این است که مدیران صنعتی خیلی شناختی از دنیای سینما ندارند و جز تک و توکی از این مدیران، بقیه درک نمی‌کنند که سینما چه کاری برای آن‌ها و پروژه آن‌ها می‌تواند انجام دهد و آن اتفاق را جهانی کند. برای فوتبال سرمایه‌گذاری می‌کنند که البته وظیفه‌شان هم هست اما به ارزش کاری که سینما می‌تواند انجام دهد واقف نیستند.» اسکویی اعتقاد دارد بدون کمک گرفتن از سینما، کوله مدیر صنعتی خالی است و وقتی در سفرهای جهانی برای ۵ دقیقه می‌خواهد مجموعه خودش را معرفی کند چیزی برای ارائه ندارد.

اسکویی مهرداد اسکویی :در خیلی از کشورهای جهان، صنعت که رکن اصلی‌اش سرمایه است در کنار هنر قرار می‌گیرد تا خلاقیت و نوآوری و به روز شدن و کشف‌های دنیای صنعت را به منصه ظهور برساند و در عین حال به ارتقای هنر سینما کمک کند

اما سفارش گرفتن که ذاتی کار در عرصه سینمای مستند صنعتی است، با هنر چه تناقضی می‌تواند داشته باشد؟ حمایت کردن نهادها و افراد بانفوذ از هنر سابقه‌ای به درازای خود هنر دارد. اگر از دوران باستان که فاصله ذهنی بعیدی با آن داریم بگذریم، در دوران رنسانس این اشراف و ثروتمندان بودند که با حمایت از هنرمندان نقاش و مجسمه‌ساز باعث ادامه و شکوفایی هنر شدند. نجبا و فئودال‌های اروپا از قرار گرفتن کنار هنرمندان کسب اعتبار می‌کردند و از آن‌سو هنرمندان هم با تامین زندگی‌شان آسوده‌تر به کار می‌پرداختند. شام آخر داوینچی شکل نمی‌گرفت اگر یکی از اشراف هزینه کشیده شدنش روی دیوار نمازخانه سیسرون در میلان را برعهده نمی‌گرفت و میکل آنژی نبود اگر مورد حمایت مالی قرار نمی‌گرفت و نمی‌توانست ماه‌ها و سال‌ها روی پیکره‌های معروفی چون مجسمه داوود کار کند.
مصطفی رزاق کریمی مستندسازی که کارش را از ابتدای دهه هشتاد میلادی در اتریش آغاز کرده است در کارگاه تخصصی در حاشیه جشنواره فیلم‌های صنعتی این ارتباط بین نهادی حامی و سفارش‌دهنده و هنرمند را در غرب ریشه‌دار و تاریخی توصیف می‌کند. «در ایران دیدگاه ایده‌آلیستی وجود دارد و می‌گویند هنرمند فقط باید پول بگیرد و کار هنری بکند اما با بررسی‌هایی که در اروپا انجام شده ریشه‌های هنرآفرینی از طریق سفارش به قرن شانزدهم رسیده که در آن زمان هنرمندان نقاش از کلیسا به عنوان کارفرما بودجه مشخصی می‌گرفتند که برای مسیحیت تبلیغ کنند و راز موفقیت آن‌ها نیز این بوده که آن هنرمندان توانستند خواسته‌ی کارفرما را به خوبی دریافت کنند و با ارائه آثار درخور کارفرمای خود را راضی کنند. بنابراین این طور نبوده که هنرمندان بزرگ فقط برای دل خودشان کار کنند.»
اما هر کارفرمایی وقتی کاری سفارش می‌دهد مسلماً انتظارات خودش را از سفارش گیرنده دارد و توقع دارد صنعتش، کارخانه‌اش یا کمپانی‌اش هرچه بهتر و با کیفیت‌تر به نظر برسد. در این صورت آیا سینمای مستند صنعتی همیشه در معرض نگاهی نیست که به کنایه گاهی نگاه «روابط عمومی‌وار» نامیده می‌شود؟ و در این صورت مرز بین تبلیغات و تیزر ساختن با فیلم صنعتی چیست؟ مهرداد اسکویی این سفارش‌ها را روزنه‌ای برای کار هنرمند و بروز نگاه شخصی خودش می‌داند و مستند «شیشه» برت هانسترا را مثال می‌زند. «شیشه برت هانسترا از مثال‌های خوب سینمای صنعتی است. یک کارخانه شیشه در هلند به برت هانسترا پیشنهاد ساخت فیلمی در مورد صنعت شیشه می‌دهد و هانسترا علاوه بر فیلمی که سفارش گرفته از همان راش‌ها یک فیلم شخصی هم می‌سازد که هیچ‌وقت یک اتفاق صنعتی با تولیدی شبیه به هم نمی‌تواند جای آن هنرمند خلاقی که در شیشه می‌دمد را بگیرد. الان آن فیلم صنعتی در آرشیو کارخانه هست و فیلم هنری هم هنوز دیده می‌شود و جای خود را در تاریخ سینمای مستند دارد.»
در عمل نیز بسیاری از مستندهای ماندگار تاریخ سینمای ما که در حوزه سینمای صنعتی قرار داشته‌اند، حاصل نگاه شخصی فیلم‌ساز به سفارش مورد نظر بوده‌اند. در بعضی دیگر از این فیلم‌ها مانند دو مستند «پیکان» و «دبی» هردو از کامران شیردل نگاه متفاوت فیلم‌ساز به موضوع مورد سفارش منجر به تولید اثری شده که هم جنبه تبلیغاتی برای سفارش‌دهنده داشته باشد و هم اعتبار هنری برای سازنده اثر. با این حال فیلم‌ساز آیا می‌تواند برخلاف نظر سفارش‌دهنده خود، اثری تولید کند؟ محمدتهامی‌نژاد در پژوهشی نظری-تاریخ سینمایی که حول موضوع مستندهای علمی انجام داده است، وقتی به موضوع مستندهای صنعتی می‌رسد این چنین می‌گوید: «امروزه وقتی در جهان اصطلاح «فیلم یا مستند صنعتی» به کار می‌رود، مشخص‌کننده مناسبات موجود بین سینما، صنعت و مخاطب است. وقتی فیلم صنعتی را با اصطلاح promotional یعنی ترویجی تعریف می‌کنند، بر معرفی کالا، افزایش تقاضا، متمایزسازی محصول و نشان دادن تاثیر یا دوام تاکید دارند. تولید فیلم صنعتی گاهی هم به معنای ساختن یک کار «تبلیغی» است که در این صورت تکیه‌اش بر الگوهای مدرن از جمله افزایش مصرف و ترغیب به مصرف است. ما که مشتاق صنعتی شدن بوده‌ایم و به ویژه از همان اواسط دهه سی شمسی که بیشتر در جهت صنعتی شدن کشور سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی کردیم، اصطلاح مستند صنعتی را به ترویجی و تبلیغی ترجیح دادیم.»

مصطفی رزاق کریمی مصطفی رزاق کریمی دو اشکال عمده مستندهای صنعتی امروز ایران را چنین مطرح می‌کند: « فیلم‌های صنعتی به بازیچه‌های تکنیکی تبدیل شده و به بیان مفاهیم صنعتی نمی‌پردازد.» و « ساخت فیلم صنعتی به نوعی زنگ تفریح برای برخی فیلم‌سازان تبدیل شده است.»

اما چرا در دهه‌های اخیر، هم سرمایه‌گذاری نهادهای کلان صنعتی در سینما کم شده است و هم آثار بزرگی در حیطه سینمای مستندصنعتی ساخته نمی‌شود و دیگر مستندهای ماندگاری چون «موج و مرجان و خارا»، «یک آتش»، «طرح چم» و … در این حوزه ساخته نمی‌شود؟ مهرداد اسکویی از یک زاویه تقصیر را متوجه فیلم‌سازان و از زاویه‌ای دیگر متوجه سفارش دهندگان می‌داند. او می‌گوید: «یکی به خاطر اشراف نداشتن مدیرها و سفارش دهنده‌ها در روابط عمومی‌ها نسبت به سینما و دیگری خلاقانه برخورد نکردن فیلم‌سازها. خیلی از فیلم‌سازها با بی‌توجهی و سهل‌انگاری وارد این عرصه می‌شوند و موسیقی یانی و موسیقی آماده را روی پلان‌هایی می‌گذارند که سردستی از پروژه گرفته‌اند و تصاویری درست می‌کنند که همراه با موسیقی به سفارش‌دهنده حس عظمت و غرور بدهد. صنایع بزرگی مثل ذوب آهن و شیلات و سیمان سپاهان احتیاج به یک گروه فیلم‌ساز و یک گروه کارشناس برای ارزیابی کار دارند، وگرنه فقط یک کار تولیدی ساخته می‌شود. شما الان در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ببنیید. باید طرح بدهید، توجیه کنید و در نهایت کارشناسان از بین ۲۰ طرح ارائه شده یکی را پذیرش می‌کنند. کار کارشناسی صورت می‌گیرد و بودجه از زیر نگاه متخصصین رد می‌شود. به تک‌فیلم‌های صنعتی اسامی بزرگ تاریخ سینمای مستند ما نگاه کنید که چطور فیلم‌ساز را درون فیلمش می‌بینید. باید ردپای نگاه فیلم‌ساز را بشود دید. وقتی کارگردان‌های مطرح امضا برای فیلم نمی‌گذارند و دستیارهای‌شان را سر صحنه می‌فرستند و نمی‌خواهند فیلم‌شان زیاد دیده شود، یعنی یک پولی به واسطه اعتبار اسم‌شان گرفته‌اند اما درگیر کار نشده‌اند.»
مصطفی رزاق کریمی نیز دو اشکال عمده فیام‌سازان در مستندهای صنعتی امروز ایران را  مطرح می‌کند: « فیلم‌های صنعتی به بازیچه‌های تکنیکی تبدیل شده و به بیان مفاهیم صنعتی نمی‌پردازد.» و « ساخت فیلم صنعتی به نوعی زنگ تفریح برای برخی فیلم‌سازان تبدیل شده است.»

آیا برگزاری جشنواره‌هایی از نوع سومین جشنواره فناوری و صنعتی (فردا) می‌تواند رونقی به این گونه از سینمای مسند بدهد و با اهدای دقیق جوایزش، نمونه‌های موفقی از سینما را به مدیران سنعتی کشور معرفی کند؟ باید منتظر ماند و دید.