هنر و تجربه: اولین فیلم بلند نرگس آبیار «اشیاء از آنچه در آینه می­‌بینید به شما نزدیک­ترند» بعد از اکران دومین فیلم بلندش «شیار ۱۴۳»، از ۱۵ مرداد در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده‌است. ماهنامه شانزدهم هنر و تجربه به این بهانه با این کارگردان درباره این فیلم گفت‌وگو کرده‌است. علی اصغر کشانی در این گفت‌و‌گو به فضای متفاوت فیلم‌های بلند آبیار و هم چنین نگاه مشترکی که در هردو فیلم وجود دارد، پرداخته است. بخش‌هایی از این گفت‌و‌گو را می‌خوانید.

شما با «شیار ۱۴۳» شناخته شدید و معروفیت پیدا کردید، فکر می­‌کنید حالا که فیلم اول‌تان، «اشیاء…» – که قصه، گونه و فضای کاملا متفاوتی نسبت به «شیار ۱۴۳» دارد – اکران شده، مخاطب چه  واکنشی خواهد داشت؟ اصلا چنین روالی در نمایش پس و پیش این دو اثر را می‌­پسندید؟

راستش اصلا نمی­‌دانم واکنش تماشاچی سینما چه خواهد بود، چون خیلی غیر قابل پیش‌­بینی است که بخواهیم حدس بزنیم چه اتفاقی می‌­افتد. خب «شیار…» یک فیلم اجتماعی در عرصه جنگ است در حالی که «اشیاء…» یک فیلم در گونه اجتماعی است و من هر دو این فیلم‌­ها را دوست ­دارم. می­‌دانید، هر فیلم‌سازی در اولین فیلمش یک چیزهایی دارد که قرار است نشان بدهد او چقدر متفاوت است و این که چه چیزی در چنته دارد که وارد ساختن فیلم بلند شده. خیلی از دوستانم می‌گویند ما «اشیاء…» را خیلی بیشتر دوست داریم، اما عده قابل توجهی هم می­‌گویند «شیار…» فیلم پخته­‌تری است. اما کماکان من هر دو فیلم را دوست­ دارم و خوشحالم پس از مدت­‌ها مجال اکران پیدا کرد. ممکن است خیلی از تماشاچیان را درگیر نکند آن­‌طور که یک فیلم اکشن آن‌ها را درگیر می‌کند، اما درگیریش وابسته به یک­سری ظرافت­‌ها و جزییات است و برای همین هم در گروه هنر و تجربه اکران شده. ممکن است خیلی از تماشاچی­‌ها با توجه به گونه­‌گونی­‌شان در طرفداری از «شیار…»، الان با آن نگاه بروند و «اشیاء…» را ببینند، درحالی که به نظرم این دو فیلم دو چیز متفاوتند، «شیار…» یک کار مجزا با تعاریف خودش است. به هر حال من فیلم اولم را خیلی دوست دارم. از بازی، فضا وجزییاتش راضی­‌ام و از این نظر خوشحالم. اتفاقا فیلم سومم هم باز انتظارات فیلم­‌های قبلی­‌ام را ندارد. به هر حال خیلی­‌ها هنوز می­‌گویند ما کماکان فیلم اولت راخیلی دوست­ داریم.

هر دو فیلم‌تان هم دارند یک جورهایی به مسأله زنان می­‌پردازند. چرا این موضوع مورد علاقه­‌تان است؟

یکی این که خودم زن هستم و طبیعی است که بروم سراغ قشری که می­‌شناسم‌شان و برای همین سراغ شخصیت­‌هایی رفته‌­ام که آن‌ها را از نزدیک لمس کرده‌­ام. البته نمی­‌توانم بگویم موضوع زنان دغدغه من است و نه با قصد و هدف قبلی که خیلی ناخودآگاه سراغشان رفته‌­ام.

برخلاف «شیار ۱۴۳» این فیلم انگار یک جورهایی ضد مرد است و فیلم خیلی جاها مرا یاد فیلم­‌های تهمینه میلانی انداخت.

[خنده] ببینید این وجه قالبی است که به هرحال در جامعه ما وجود دارد. شما حالا به خودتان و به مردهای اطراف‌تان به عنوان مردهایی تحصیل­‌کرده که مطالعه دارند و فرهنگ عمومی­‌شان نسبت به دیگران تفاوت­‌هایی دارد نگاه نکنید، وجه غالب در جامعه ما به هرحال این است و من سعی دارم چیزی را که دیده­‌ا‌م را به تصویر بکشم.

اشیا از آنچه .....

فرید هم تحصیل‌­کرده و دانشجوست…

بله دانشجوست، ولی فکر کنید دانشجوی سال دوم شیلات واقعا چقدر می­‌تواند آن­‌گونه که ما فکر می­‌کنیم باشد؟ به نظرم در مورد آدم­‌های اطرافم و آدم‌­های قشری که او در فیلم نمایندگی‌شان را دارد، وجه غالب بوده است. البته این را بگویم که یک جزییاتی مثل این که مرد فیلم، حاضر نیست با فروش طلای زنش کسب و کاری راه بیندازد یا لیلا که تا حدی به غیبت­‌هایش شک دارد اما می‌بیند که او در بازار عریضه­‌نویسی می‌­کند، همه نشان می‌­دهد که یک‌­طرفه به شخصیت نگاه نشده. من البته خود زن را هم خیلی شسته ­رفته و آن‌چنانی نشان ندادم؛ لیلا زن سربه ­هوایی است که یک جایی دروغ می‌­گوید و همین برایش دردسر می­‌شود و برای این که دروغگو شناخته نشود به آب و آتش می­‌زند تا ثابت کند دروغگو نیست. برای همین آدم­‌های فیلمم خاکستری­‌اند.

…..

حالا که به لیلا اشاره کردید بد نیست در مورد او هم صحبت کنیم. به نظرم لیلا شخصیتی است که در جایی از فیلم خیلی زرنگ و باهوش نشان داده می­‌شود؛ آنجا که نقشه می­‌کشد، کلید خانه عزیز را به کلیدسازی می­‌برد، وارد خانه عزیز می­‌شود و… اما از طرف دیگر جاهایی رفتارش غیر عادی و انگار یک­جور خنگ است، مثلا در مطب با اشاره به قفسه کتاب­‌ها با یک­جور بلاهت به پزشکش می­‌گوید: «آقای دکتر! شما این کتاب­‌ها را خوانده‌­اید؟» جوری که حتی فرید هم سرزنشش می­‌کند. یا با وجود این که کتاب می­‌خواند و مثلا بافرهنگ است، شیر را به جای ریختن در لیوان با کیسه­‌اش سرمی‌­کشد، روی آینه پارچه می­‌اندازد یا معتقد است افتادن ناخن در خانه بی­‌برکتی می­‌آورد. لیلا چه­ جور دختری است؟

لیلا دختر باهوشی است، ولی در عین حال سربه­ هواست و صداقت درونی هم دارد. او صاحب مجموعه ویژگی‌­ها و جمع اضداد یک آدم است. همه ما یک جورهایی ممکن است، این­‌طور باشیم. او دوست­ ندارد در سطح یک زن خانه­‌دار باقی بماند و تمام عمرش را خانه­‌داری کند. انگار دوست­ داشته کتاب بخواند، درس بخواند، اما یک زن شهرستانی پایبند به سنت­‌ها باقی مانده است. هنوز حواسش به آرزوهایش است. جایی اگر کتاب بخواند، حواسش را جمع می­‌کند. در عین حال، باردار و پرخور است و هوس ­می­‌کند و می­‌خورد. به هرحال او بچه کوچک دارد و فرصت این که شیر را در لیوان بریزد ندارد و همان­‌جا با کیسه سرمی­‌کشد که متناسب با فرهنگ و بستری است که در آنجا زندگی کرده  و رفتارش طبیعی است. برای همین هم هست که نمی‌­داند چطور بشقاب را به صاحبخانه برگرداند. در قیاس با همسرش که به نظر می­‌آید خیلی پرمدعا با آرزوهای بزرگ است و می­‌خواهد از هیچی صاحب همه­ چیز شود، لیلا شخصیتی است که توجهش به جزییات بیشتر از همسرش است.

……

فیلم در ژانر اجتماعی دارد زندگی روزمره زنی خانه‌­دار را روایت می­‌کند. چطور در این فضا آمدید و در یکی، دو سکانس کلیدی فیلم (مثل جابه­‌جایی بشقاب) از عناصر ژانر حادثه­‌ای، پلیسی و معمایی استفاده کردید؟

خب آن هم بخشی از داستان ما و اتفاقی است که در آن دارد می­‌افتد. من لزوما به خاطر این که در این سبک فیلم ساخته­‌ام نمی­‌توانم یک بخش از واقعیت فیلمم را نادیده بگیرم. آنجا هم بخشی از شخصیت­‌پردازی لیلا دارد اتفاق می‌افتد. لیلا وقتی به کلیدسازی می­‌رود عذاب وجدان عجیبی می‌­گیرد، طوری که می­‌خواهد برگردد که کلیدساز او را صدا می­‌زند. من حتی اگر یک بخش تعلیقی این­طوری داشته باشم، نمی­‌توانم به خاطر بستر فضایم آن را نادیده بگیرم.

چرا زمانی که فرید لیلا را مجبور می­‌کند برای گرفتن دستگاه تایپ، پیش سوسن بروند که شک او نسبت به نبودن لیلا برطرف شود، با وجود سوال­‌های واضح فرید، سوسن نمی­‌گوید که لیلا صبح پیش من نبوده‌است؟

اگر دقت کرده باشید، سوسن به لیلا نگاه می­‌کند و چهره پر از اضطراب لیلا را می­‌بیند و تصمیم می­‌گیرد درستش کند و او را نجات بدهد. این­‌ها تجربه­‌هایی است که ما در دوره دبیرستان داشتیم [خنده] و با وجود این که هم­شاگردی­‌هایمان با ما نبودند وانمود می­‌کردیم بوده­‌اند و نجاتشان می­‌دادیم.

ممکن است به من خرده بگیرند که لیلا که یک شخصیت سنتی و مذهبی است چرا دروغ می‏‌­گوید؟ به نظر من این فقط یک موقعیت است. به هرحال در فرهنگ ما دروغ زیاد شده. شاید خیلی نمی­‌توانیم صداقت و شجاعت داشته باشیم

انگار برخی عناصر برخلاف مؤلفه­‌های موجود، صرفا برای جورشدن خط داستان جای­‌گذاری شده‌­اند تا چفت و بسط ماجرا روال منطقی داشته باشد. مثلا در خانه‌­ای قدیمی که حتی برای مستأجر، تلفنی وجود ندارد و درهای سایر اتاق­‌ها هم چشمی ندارند، روی در اتاق لیلا چشمی قرار داده شده که به نظرم صرفا به خاطر آن بخش از ماجرا که لیلا بتواند رفت­‌وآمد عزیز را برای وارد شدن به خانه‌­اش ببینند قرار داده شده است. این­‌طور نیست؟

نه، اتفاقا به این خاطر که آن اتاق اجاره‌­ای است در آن چشمی گذاشته­‌اند. ببینید، به هر حال این اتاقی است که هر از چندگاهی هم دستی به سر و رویش می­‌کشند؛ رنگی می­‌زنند و خب علت چشمی هم همین تغیراتی است که به خاطر رفت‌­وآمد مستأجرها رخ­ می­‌دهد.

شما با پنهان­ کاری و دروغ­‌گویی که لیلا دچارش است، دارید یک­‌جور به فرهنگ دروغ‌­گویی و پنهان­‌کاری موجود در جامعه اشاره می­‌کنید؟

ممکن است به من خرده بگیرند که لیلا که یک شخصیت سنتی و مذهبی است چرا دروغ می‏‌­گوید؟ به نظر من این فقط یک موقعیت است. به هرحال در فرهنگ ما دروغ زیاد شده. شاید خیلی نمی­‌توانیم صداقت و شجاعت داشته باشیم. از طرفی این دو صاحبخانه آنقدر به لیلا محبت می­‌کنند که او در موقعیتی قرارمی­‌گیرد که نمی­‌تواند به آ‌ن ها راستش را بگوید. در حقیقت بسترش را فراهم کرده‌­ام و آن این که لیلا فکر می‌کند رهایی از این موقعیت خیلی آسان است و خواهرها به‌­راحتی از آن بشقاب می‌گذرند و یا او راحت­‌تر موضوع را حل می­‌کند. اما بعد از دروغ، ماجرا شکلش پیچیده‌­تر می­‌شود و می­‌بیند که تنها راهش این است که دروغ­‌گو شناخته نشود. برای همین هم به هر آب و آتشی می‌­زند.

به­‌طور معمول، فیلم­‌هایی با این شکل و شمایل که در این سال­‌ها دیده‌­ایم، پایان تلخی دارند. چرا برای این فیلم که درونمایه شادی ندارد، از پایان خوش و امیدوارکننده (موفقیت لیلا، درست شدن کار فرید و بادبادکی با استعاره­ای از تلاش و موفقیت) استفاده کردید؟

از این نظر خوشحالم که «اشیاء…» بعد از «شیار ۱۴۳» اکران می­‌شود که دیگر به من نگویند پایان تلخ داشته‌ای [خنده]. اما به نظرم این پایان خوش، همراه با تلخی است. انگار این ماجرا باعث می­‌شود لیلا که زن ساده­‌دل شهرستانی است، بزرگ شود. شاید زمان زیادی از شروع تا پایان ماجراهایی که برایش رخ­ می­‌دهد نگذشته باشد اما این ماجراها باعث می­‌شوند او و دیدگاهش، نمی­‌گویم چقدر، اما بزرگ شود و به یک خودآگاهی برسد. اما آدمی که توجه به جزییات دارد و پسربچه­‌ای که انگار کودک درونش است و عاشق گل­‌هایش است و لیلا که پیرمرد گل­فروش را می‌­بیند و گلدان می­‏‌خرد و پسربچه­‌ای که دارد بادبادکش را هوا می­‌کند؛ این‌ها انگار ماجرای زندگی خود لیلا است و این که اگر او موفق شود و بادبادکش را هوا کند انگار لیلا موفق می­‌شود و اگر نتواند انگار دنیا بر سرش آوار شده. برای همین هم به گریه می‌­افتد و گریه و خنده با هم قاطی می­‌شود. در حقیقت یک پایان خوش و در عین حال تلخ.

نسخه pdf ماهنامه شماره شانزدهم هنر و تجربه