هنر و تجربه :مسعود ثابتی در آخرین شماره ماهنامه ۲۴ نقدی بر فیلم « اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» شهرام مکری نوشته است که متن کامل آن در زیر می‌آید.

…………………………………….

حالا پس از تماشای «ماهی و گربه» و اطمینان از تداوم فرمگرایی‌های شهرام مکری و گریزش از سنت‌های روایی، در مسیری رو به اوج و پیشرفت، شاید راحت‌تر بتوان از نخستین فیلم بلند او و کاستی‌ها و نقاط ضعف آن صحبت کرد. در اینکه فیلمی مثل اشکان، انگشتر متبرک، و چند داستان دیگر را در قیاس با سنتهای سینمای عقب‌مانده و محافظه‌کار ایران، باید یک «اتفاق» تلقی کرد و فرمالیسمِ کم و بیش رادیکال و البته موفق آن را در برهوت این سینما به فال نیک گرفت، حرفی نیست. اما نکته اینجاست که مکری به گواه فیلم دومش ماهی و گربه، نشان داده که به رغم همه‌ی ضعف‌ها و کم تجربگی ها، استحقاق فرا رفتن از معیارها و مقیاس‌های سینمای ایران را دارد و هرچند در قواره‌های جهانی و بین‌المللی هنوز کار چندان بدیع و تازه‌ای نکرده، اما در صورت دوام در همین مسیر رو به اوج، می‌تواند خود را به‌کلی از حصار تنگ سینمای ایران و معیارهای آن رها کند.
در نگاهی کلی، شهرام مکری در اشکان…، هنوز نتوانسته است بین علاقه‌مندی‌اش به فرمگرایی و تجربه‌ی شیوه‌های متفاوت روایی، و میل آشکارش به جلب تماشاگر و ارائه‌ی اثری عامه‌پسند تعادل ایجاد کند. برخلاف آن دسته از فیلم‌سازان فرمالیست و رادیکالی که در مسیر تجربه‌گرایی‌های‌شان اهمیتی به گریز تماشاگر و خالی‌بودن سالن‌های نمایش فیلم‌شان نمی‌دهند، مکری با میل به جذب تماشاگر و حفظ علاقه‌مندی مخاطب، سعی در نشانه‌گذاری فیلمش با عناصر عامه‌پسند و تلفیق گرایش‌های روشنفکرانه با مؤلفه‌های باب طبع تماشاگر عادی سینما دارد. اما نکته این‌جاست که این نشانه‌ها و مؤلفه‌ها تنها در حد چند اشاره‌ی کلامی و دیداری منفرد باقی مانده و در ساختار فیلم و کلیت آن ساری نشده است.
شاید بتوان این‌طور گفت که مکری در پرداخت فیلم‌نامه و تنظیم روایت غیرخطی و متداخل داستان، گرایشی بیش از حد خشک و مکانیکی داشته و فیلم‌نامه در شکل نهایی خود، ساختار یک ماکت به‌دقت تنظیم‌شده را دارد که هنوز قابلیت تبدیل به فیلم را ندارد و خالی از آن مؤلفه‌هایی است که وظیفه‌ی گرمابخشیدن به فیلم و تبدیل آن به اثر «هنری» را دارند. خودآگاهی بیش از حد مکری در مرحله‌ی نگارش، هرچند منجر به شکل‌گیری یک فیلمنامه‌ی سرشار از جزئیات شده، اما این جزئیات به جای حل شدن در بافتار و کلیت فیلمنامه، در قامت مؤلفه‌هایی هندسی و ریاضی‌وار به کار گرفته شده‌اند و شکل یک پازل خوب چیده شده را پیدا کرده‌اند، و فیلم از روح هنری و دم گرم هنرمند خالی و محروم مانده است.
سکانس آغازین فیلم محل گفت وگوی یک مدیر گالری با یک مجسمه‌ساز جوان است که آثارش به فروش نرفته‌اند. مدیر گالری از قول پیشگویی بهنام کارائیب به مجسمه‌ساز جوان وعده می‌دهد که روزی دیگران در مقابل کارهایش به سجده خواهند افتاد. فیلم که تمام می‌شود، و با تحقق پیشگویی در قالب به زانو افتادن شخصیت اشکان در مقابل یکی از مجسمه‌ها، که به‌دلیل طول و عرض زیاد از پنجره به پایین فرستاده شده، درمی‌یابیم که کارکرد اصلی سکانس آغازین تنها این بوده که مقدمه‌ای برای سکانس پایانی باشد و درواقع هم‌چون قرینه‌ای برای یکی از پازل‌های فیلم عمل کند، بی آنکه کارکرد و کاربردی در کلیت اثر داشته باشد و با روح اثر پیوند بخورد. در این مسیر، فیلم‌ساز تقریبا همه‌ی سکانس‌ها و شخصیتهای اثر را تنها به همین نیت به‌کار گرفته، و شخصیت‌ها بیش از آنکه در قالب «شخصیت» نمودار شوند، انگار آدمک‌هایی بر صفحه‌ی شطرنج‌اند که قرار است با پس وپیش شدن‌های‌شان، در مسیر تکمیل تدریجی نقشه‌ی مدنظر فیلم‌ساز حرکت کنند.
راست این‌که دلیل اتخاذ سیستم‌های روایی از این دست در نمونه‌های بزرگ تاریخ سینما، بیش از آنکه برای نمایش قدرت تکنیکی کارگردان و ضرب شست تکنیکی از جانب او باشد، برآمده از فلسفه‌ی اثر، روح داستان، و اقتضای جهان‌بینی خاصی است که فیلم‌ساز قصد انتقال و نمایشش را دارد؛ اما به نظر می‌رسد مکری در نخستین فیلم بلندش و در ادامه‌ی مسیری که با آثار شکل‌گرایانه‌ی کوتاه خود آغاز کرده، هنوز در بند فرمالیسم محض و تجربه‌ی سیستم‌های روایی متفاوتی است که هرچند در سینمای ایران بدیع و جسورانه به‌نظر می‌رسند، اما به همین شکل و در حد فرمالیسم محض سابقه‌ی دیرینه‌ای در تاریخ سینما دارند، و تنها هنگامی واجد ارزش و اعتبارند که فیلم‌ساز توان سوارکردن نگاه خاص و جهان‌بینی ویژه‌اش بر آنها را داشته باشد.
هرچند مکری در نخستین فیلم بلند خود چیزی به آزموده‌های دیرینه‌ی تاریخ سینما اضافه نکرده، اما با فیلم بعدی‌اش ماهی و گربه نشان داده که توان و جسارت فرارفتن از شکل‌گرایی محض و تزریق اندکی دغدغه‌گرایی هنرمندانه به اثرش را دارد.