هنر و تجربه، رضا حسینی: هر سال در ماه اوت، در حالی که بخش اعظم دنیای سینما خودش را برای فصل پاییز و اولین فیلم‌های آمریکایی مطرح سال و آغاز رقابت‌شان در فصل جوایز – به‌خصوص اسکار – آماده می‌کند، جشنواره فیلم لوکارنو در سوییس بر پا می‌شود و چشم‌انداز دیگری از سینمای معاصر را در معرض نمایش قرار می‌دهد. البته این رویداد سینمایی ده روزه،آن قدر بزرگ و بااهمیت است که هر سال برخی از فیلم‌های مطرح را نیز به نمایش درمی‌آورد؛ فیلم‌هایی هالیوودی که اولین نمایش‌های اروپایی‌شان را در این جشنواره تجربه می‌کنند. اما گذشته از این‌ها، لوکارنو محل کشف آثار مستقل و درخور توجه سایر کشورهاست و اگرچه هر فیلمی نمی‌تواند از گیشه‌های آمریکای شمالی سر دربیاورد ولی فرصت خوبی است برای پخش‌کننده‌های جهانی که فیلم‌های خوبی را خریداری کنند. در این‌ متن اریک کوهن از «ایندی‌وایر» دست به انتخاب و معرفی بعضی از فیلم‌های مطرح جشنواره لوکارنو ۲۰۱۵ زده است تا پخش‌کننده‌های جهانی و بزرگ از این عنوان‌های مستقل و ارزشمند غافل نشوند.

 
یکی از اولین پوسترهای فیلم جدید کارگردان یونانی، آتینا راشل سانگاری، با عنوان «شوالیه» این جمله‌ی مبهم و عجیب را به عنوان شعار تبلیغاتی استفاده کرده است: «فیلم رفقایی که رفقایی ندارد.» جمله‌ای که به‌درستی به رقابت مردانه‌ای که در کانون داستان قرار دارد اشاره می‌کند. داستان خلاقه‌ی سانگاری، شش مرد به‌ظاهر پولدار را دنبال می‌کند که در سفری در دریای اژه بازی رقابتی تا حدی نامشخصی را تجربه می‌کنند تا در نهایت مشخص شود کدام‌شان بهترین و برتر از دیگران است. به هر حال هرگز کاملاً مشخص نمی‌شود که آن‌ها فقط می‌خواهند وقت‌شان را بگذرانند یا این‌که ضرورتی برای پیروزی در رقابت غریب‌شان احساس می‌کنند. تنها موضوعی که به طور قطعی می‌توان گفت این است که سانگاری مطالعه شخصیتی کاملاً اریژینال و کنجکاوی‌برانگیز دیگری را ترتیب داده است که این بار به عنوان استعاره‌ی مناسبی برای مشکلات بزرگ‌تر یونان هم کارکرد دارد.
اولین تجربه فیلم‌سازی کارگردان آرژانتینی بنیامین نیشتات با نام «تاریخچه‌ی ترس» در محافل جشنواره‌ای سال ۲۰۱۴ به موفقیتی پیش‌بینی‌نشده تبدیل شد. «جنبش» نام فیلم جدید ۶۷ دقیقه‌ای اوست که به طور استعاری برداشت دیگری از آرژانتین امروزی را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد. داستان در گذشته‌ای دور در صحراهای سده‌ی نوزدهم رخ می‌دهد و تصویری سیاه‌وسفید از مبارزه‌های مختلف گروه‌های جنگ‌جویی را نشان می‌دهد که برای کسب برتری و قدرت در چشم‌اندازی آخرالزمانی با هم پیکار می‌کنند. این فیلم را که تدوین و فیلم‌برداری چشم‌گیری دارد می‌توان یک وسترن پست‌مدرن هم دانست که به یک اندازه یک درام تاریخی و یک اثر علمی‌خیالی هم به شمار می‌رود؛ و در مجموع تجربه قابل‌تأملی از تلفیق ژانرها و حس‌وحال‌های متفاوت است.
«نه یک فیلم خانگی» جدیدترین فیلم شانتال آکرمن است که از همان ابتدای کار و درخشش در سال ۱۹۷۵، استاد سینمایی بوده است که ریتم و ضرباهنگ کند اما حساب‌شده‌ای دارد و به‌تدریج داستان و معانی‌اش را در طول زمان هر اثر برملا می‌کند. «نه یک فیلم خانگی» ماجراهای روزمره یک زن خانه‌دار را در مدت زمان دویست دقیقه‌ای خود دنبال می‌کند. این فیلم شیفتگی فیلم‌ساز به مفهوم زمان در سینما را در قالب فیلمی خاطره‌ای و صمیمانه درباره روابط آکرمن با مادرش – که از بازماندگان جنگ جهانی دوم است – به تصویر می‌کشد. دوربین این مستند پای صحبت‌های شیرین آکرمن و مادر رنجورش می‌نشیند و علاوه بر همه چیز، به ثبت لحظه‌هایی می‌پردازد که ویژگی‌های بیش‌تری را از رابطه‌ی پیچیده این مادر و پسر آشکار می‌کند. در صورتی که ممکن است بازاریابی برای چنین فیلمی آسان به نظر نرسد اما اعتبار شاکرمن در محافل هنری و بین سینمادوستان – و توانایی‌اش در انطباق سبکش با عصر دیجیتال – این موضوع را تضمین می‌کند که «نه یک فیلم خانگی» تماشاگران مشتاقی خواهد داشت.
«الان درست، بعداً اشتباه» که امسال برنده یوزپلنگ طلایی جشنواره لوکارنو شد، جدیدترین فیلم کارگردان کره جنوبی، هونگ سانگ‌سو است که می‌توان آن را بهترین نمونه در سبک و حال‌وهوای آثار کارگردانش دانست. داستان فیلم دو بار به نمایش درمی‌آید منتها با تفاوت‌ها و تغییراتی جزیی، که البته هر دو نتایج خوشایندی را در پی دارند. فیلم در ساختار و روایتی استعاری که چندان بی‌شباهت به «روز موش خرما» (هارولد رمیس) نیست، شخصیت‌هایی را نشان می‌دهد که تجربه‌ی یکسانی را پشت سر می‌گذارند اما هر بار تصمیم‌ها و کارهای کوچک اما تأثیرگذار انجام می‌دهند که در نهایت به عواقب متفاوتی می‌انجامند. نکته مهم‌تر درباره فیلم این است که با وجود ساختار و حال‌وهوای پرشور آشنایش هم‌چنان می‌تواند تماشاگرش را غافل‌گیر کند.
هرچند از سال ۲۰۰۷ و فیلم «در شهر سیلویا» فیلمی از فیلم‌ساز کاتالونیایی، خوزه لوییز گورین در ایالت متحده به نمایش درنیامده است اما او به تجربه‌های سینمایی نوآورانه‌اش ادامه داده و در قالب آن‌ها مؤلفه‌های سینمای داستانی و مستند را با هم تلفیق کرده است؛ تلاشی که نتایج غیرقابل‌پیش‌بینی را در پی داشته است. «آکادمی میوزها» به عنوان جدیدترین فیلم گورین نمونه‌ی برجسته‌ای از رویکرد خاص او به فیلم‌سازی است که به گونه‌ای غیرمنتظره با استقبال گرم مخاطبان جشنواره روبه‌رو شد.
البته به طور طبیعی این همه دارایی و بضاعت جشنواره فیلم لوکارنوی امسال نبود و فیلم‌های مهم دیگری هم هستند که می‌توان آن‌ها را جست‌وجو کرد و به تماشای‌شان نشست؛ از جمله «اشنایدر علیه بَکس» از فیلم‌ساز هلندی آلکس فون وارمردام که شیفته‌ی کمدی‌های سیاه و شخصیت‌هایی است که در شرایط عجیب‌وغریبی به دام می‌افتند. «اِسلک‌جا» هم به عنوان اولین تجربه کارگردانی زک واین‌تراب، فیلم آمریکایی مستقل عجیب دیگری است که در امتداد آثار مشابه سینمای مستقل ایالات متحده (مانند «بازِرد» ساخته‌ی جوئل پوتریکاس محصول ۲۰۱۴) قرار می‌گیرد که هر روز غریب‌تر و غضبناک‌تر می‌شوند تا به‌درستی با این دوره و زمانه آشفته و سردرگم جور دربیایند. و در نهایت «ترانه زمستانی» از اوتار آیوسِلیانی ۸۱ ساله، کارگردان فرانسوی/ گرجستانی، که شاید نامش در دیگر کشورها چندان آشنا نباشد اما سبک بازیگوشانه‌اش جذابیتی جهانی دارد.

برچسب‌ها: