هنر و تجربه- امیر محقق: نام نوآ بامباک و گرتا گرویک با سینمای مستقل گره خوده و حالا می‌توان گفت که به یک برند در دنیای سینمای مستقل و کم هزینه اما قابل دفاع تبدیل شده‌اند. جدیدترین همکاری این دو در مقام کارگردان-بازیگر یعنی «همراه آمریکایی» هفته گذشته به اکران درآمده و سومین کار مشترک این زوج هنری پس از «گرینبرگ» و «فرانسیس‌ها» را رقم زده است. گرویگ و بامباک در دو اثر آخر یعنی فرانسیس‌ها و همراه آمریکایی کار نویسندگی را هم با همکاری یکدیگر انجام داده‌اند و شاید بتوان گفت که نزدیک بودن ذهنیت آنها و خلاقیت تیمی‌شان منجر به خلق شخصیت‌های جا افتاده‌ای در آثارشان شده است. گرویگ در «همراه آمریکایی» نقش دانشجویی سال اولی در نیویورک را بازی می‌کند که نه تجربه زندگی پرزرق و برق شهری را دارد و نه آدم دنیا دیده‌ای است؛ به همین دلیل در دنیای تنهایی خود فرورفته است تا اینکه با خواهرخوانده خود همخانه می‌شود و شخصیت کاملاً برعکس این همخانه جدید، او را از انزوا درمی‌آورد. گرویگ و بامباک از تجربه ساخت این فیلم و همکاری مجددشان پس از فرانسیس‌ها و همچنین پروسه نوشتن فیلم‌نامه صحبت‌کرده‌اند که در زیر می‌خوانید.

در مورد تفاوت نقش فرانسیس در «فرانسیس‌ها» و بروک در «همراه آمریکایی»

گرویگ: فرانسیس و بروک هر دو از یک نوع دیوانگی برخوردارند. فرانسیس در حال آزمون و خطاست؛ می‌دود، شلنگ و تخته می‌اندازد، فراز و فرود دارد. درمورد بروک می‌بینیم که حتی لباس‌هایی که می‌پوشد متعلق به زمانه خودش نیست. مثل یک کارمند لباس می پوشد نه یک جوان. راه رفتنش عین پسرها با قدم‌های محکم است و از این بابت از کسی خجالت هم نمی‌کشد.

بامباک: بروک کسی است که از او شناخت داریم. شخصیت او برایمان آشناست. مثل آدمهای توی فیلم‌ها نیست. به جهاتی او یک شخصیت مخصوص نمایش است. بروک یک فیلم است. فیلم در خدمت او ادامه دارد. یک حس غریزی باعث این قضیه می‌شود.

گرویگ: بروک لحظه‌ای نمی‌ایستد و به کاری کرده فکر کند. او به راهش ادامه می‌دهد. فرانسیس حرف‌ها و جوک‌هایش را به خودش می‌گفت اما بروک اگر جوکی را نمی‌فهمیدید به رویتان می‌زد و تا وقتی تاییدش نکنید ولتان نمی‌کند. هر کدام یک جور خاصی جنون دارند.

راجع به فرآیند نوشتن فیلم‌نامه و بازیگری

گرویگ: هیچ چیز در زمان فیلم‌برداری تغییر نمی‌کند. سناریو را برای بازیگرانمان تغییر نمی‌دهیم. آنها را انتخاب می‌کنیم چون به نظرمان به درد فیلم‌نامه می خورند. فیلم‌نامه ما دیگر دست نمی‌خورد.

بامباک: به عنوان کارگردان، سر صحنه با غریزه‌ام جلو می‌روم. گرتا گرویگ با همه چیز کلنجار می‌رود تا به بهترین حالت خود برسد. او متریالی که ماه‌ها با آن سر و کار داشته را حالا اجرا می‌کند.

گرویگ: من به عنوان بازیگر سر صحنه می‌آیم نه نویسنده یا تهیه کننده. یعنی حس درونی‌ام را بر این پایه تنظیم می‌کنم. اگر این حس را نداشته باشم بازی برایم سخت می‌شود. ریتم فیلم‌نامه برایم مهم است. در «گرینبرگ» ریتم فیلم‌نامه بامباک را شنیدم. من با اینطور فیلم‌نامه‌ها سازگارم.

بامباک: رفتار فیزیکی بازیگران خیلی مهم است؛ باید با دیالوگ‌هایشان هماهنگ باشد. کارگردان باید به آنها کمک کند تا این هارمونی را پیدا کنند. دیالوگ‌ها را هیچ وقت تغییر نمی‌دهیم بلکه حرکت‌ها و کنش‌های فیزیکی را تغییر می‌دهیم. دنبال راهی می‌گردیم تا بازیگر دیالوگ را به بهترین شکل درک کند.

download

شوخی در مورد چخوف

گرویگ: فکر می‌کنم آدمها خوب به هم گوش نمی‌کنند. یکی از مسائل مورد علاقه من در سینما و تئاتر این است که هیچ کسی به دیگری توجهی نمی‌کند. فکر می‌کنم چخوف به این مسئله علاقه مند بوده است. در کارهای او مثلاً یک نفر چهار صفحه صحبت می‌کند و نفر دیگر اصلاً توجهی به او نشان نمی‌دهد. در دایی وانیا یک نفر می‌گوید:«من نگران جنگل هستم» و یک نفر دیگر جواب می‌دهد:«تو از دوست من خوشت آمده؟». نوعی که آدمها به یکدیگر بی‌توجهی می‌کنند برایم جالب است.

در مورد حرکت بازیگران جلوی دوربین

بامباک: وقتی داریم فیلم‌نامه را می‌نویسیم صحنه را در ذهنمان مجسم می‌کنیم و وقتی سر فیلم برداری می‌رویم چیزی را تغییر نمی‌دهیم بلکه حرکت‌ها فیزیکی آن را بسط می‌دهیم و نظر بازیگران را هم جویا می‌شویم. دیالوگ ها همان می‌مانند. سر صحنه به ترجمه‌ای از فیلم‌نامه می‌رسیم.

در رابطه با زبان فیلم

گرویگ: به عنوان بازیگر، نقطه اتصال من با فیلم ، زبان آن است. مثل خواندن برگه نت موسیقی می‌ماند. زبان با خودش ریتم و فیزیک دارد. زبان بخشی از بدن شما، نوع صحبت و ارائه خودتان است.

بامباک: فیزیک و گویش با هم عمل می‌کنند. ما این گونه به آن نگاه می‌کنیم.

گرویگ: فکر می‌کنم تمام کارگردان‌های مورد علاقه‌ام یک حس قوی نسبت به زبان فیلم دارند. منظورم این است که من به نوآ اعتماد دارم که او زبان بصری‌ای که همه چیز را به خوبی نشان دهد پیدا می‌کند.

 

منبع: ایندی وایر