هنر و تجربه: اسماعیل منصف امسال با تدوین دو فیلم در گروه سینمای هنر و تجربه حاضر بوده است. «پریدن از ارتفاع کم» در سینمای داستانی و «من می‌خوام شاه بشم» در عرصه  مستند. با این وجود او بیشتر به خاطر کار در سینمای مستند شناخته شده است. در این گفت‌وگو با اسماعیل منصف از تفاوت‌های بین تدوین در این دو عرصه شروع کردیم و به تدوین فیلم مستند «من می‌خوام شاه بشم» رسیدیم.  منصف معتقد است در این مستند با یک تدوین رادیکال و زمخت تلاش کرده است تا مشابه شخصیت اصلی فیلم کار کند. تصاویر قشنگ را دور ریخته است تا به یک استراتژی فرمی مناسب برسد.

همکاری شما با مهدی گنجی در «من می‌خوام شاه بشم» چطور شکل گرفت؟ سابقه کار مشترک داشتید؟ چقدر پیش از این در سینمای مستند سابقه فعالیت داشتید؟
از سال ۱۳۸۴ درواقع درگیر کار تدوین مستند هستم و ۷۰ درصد کارهایی که تدوینش را انجام داده‌ام، مربوط به سینمای مستند بوده است. کارهایی که انجام دادم با هم خیلی متفاوت بوده‌اند. با مهدی گنجی آشنایی قبلی نداشتم و خیلی دورادور اسم همدیگر را می‌دانستیم. از طریق اشکان اشکانی به هم معرفی شدیم و این اولین کار مشترک‌مان بود.

نقش تدوین در سینمای مستند چه تفاوت‌هایی با نقش آن در سینمای داستانی دارد؟
اولین تفاوتش این است که تکلیف سینمای داستانی پیش از تدوین مشخص است، اما مستند بعد از تدوین است که تکلیفش مشخص می‌شود. البته شاید فقط در سینمای ایران باشد که کارها به امید ایجاد ساختار روی میز تدوین، گرفته می‌شوند و به هیچ عنوان در حین کارگردانی، داستان مشخص و استایل مشخص کارگردانی نداریم. خیلی از کارهای مستند ما شروع و پایان مشخص و روایت از پیش اندیشیده شده‌ای ندارند. در سینمای داستانی، حتی وقتی با کارگردانی نابلد سر و کار داریم، بدون توجه به دکوپاژ این کارگردان، به هر صورت داستانی مشخص وجود دارد. اما در سینمای مستند راش‌هایی را به امید ساختار پیدا کردن در میز تدوین می‌گیرند و برای تدوین‌گر می‌فرستند. این اولین و واضح‌ترین تفاوت است.
تفاوت دیگر این است که در سینمای مستند خیلی از کارگردان‌های ما تکلیف و استایل مشخصی ندارند. راش‌هایی که تحویل می‌دهند دست یک تدوین‌گر می‌تواند فضای نرم و آهسته‌ای داشته باشد و در دست تدوین‌گر دیگر ضرباهنگ تندی پیدا کند. یک تدوین‌گر از آن فیلمی آرام و عاشقانه بسازد و یکی دیگر سریع و شلاقی. البته بعضی دیگر از کارگردان‌ها به این مساله فکر می‌کنند اما مشکل آن‌جاست که فیلم را به یک فیلم مستند بی‌روح دکوپاژ شده داستانی تبدیل می‌کنند، در حالی که کارگردانی مستند دکوپاژ کردن به شیوه سینمای داستانی  و کنترل کردن همه چیز نیست. کارگردانی در سینمای مستند یعنی سوژه را طوری هدایت کنیم که در عین مستند بودن، تفکر مشخصی پشت تصویرها باشد.البته حرف‌هایی که زدم به این معنا نیست که در همه کارها این اشکالات بوده است. اما در بخش اعظمی بوده و تعداد انگشت‌شماری از مستندها هستند که تکلیف‌شان مشخص است. من همیشه یک سوال کلیدی دارم که از کارگردان‌ها می‌خواهم داستان فیلم‌شان را در یک خط برای من تعریف کنند. بخش اعظمی از کارگردان‌ها نمی‌توانند.

در شکل ایده‌آلش تا چه حد ساختار یک فیلم مستند در تدوین شکل می‌گیرد؟
در شکل ایده‌آلش با یک فیلم‌نامه مواجهیم نه با مقداری راش و توضیحات آن. مقداری راش که ده مدل فیلم متفاوت می‌توان از روی آن ساخت. در شکل ایده‌آل آن، کارگردان شیوه فیلم‌سازی مشخص و فیلم‌نامه دقیقی دارد. البته فیلم‌نامه مستند این طور نیست که همه اتفاقات در آن واو به واو مشخص باشد بلکه طبق این فیلم‌نامه مشخص است کجا نقطه اوج داستان است و کجا باید حال و هوا عوض شود و غیره. یک سری فیلم‌ها هم برپایه شکار لحظه هستند و در این مدل فیلم‌ها با همکاری کارگردان و تدوین‌گر روی میز تدوین شکل پیدا می‌کنند. مثل فیلم‌هایی که درباره جبهه‌های جنگ ساخته می‌شوند. در این فیلم‌ها کارگردان نمی‌تواند از پیش کنترلی روی تصاویر جلوی دوربینش داشته باشد.

احساس کردم این شخصیت جنونی عجیب و دیوانگی و جسارت بروز این دیوانگی را دارد که ما نداریم. بنابراین چقدر خوب است که در تدوین به زوایای پنهانش، به مجنون بودنش و جاه‌طلبی‌هایش میدان بدهیم

برای تدوین «من می‌خوام شاه بشم» چه کار کردی؟ چه ریتمی را برای روایت داستان زندگی عباس برزگر انتخاب کردید؟
اول بگویم که حرف‌هایی که زدم هیچ‌کدام در مورد آقای گنجی صادق نبود و به صورت کلی درباره بخش بزرگی از سینمای مستند بود. مهدی گنجی فیلم را یک بار تدوین کرده بود و روایتی از این شخصیت در ذهنش بود. این تدوین به اذعان خود کارگردان یک ماکت بود. من این تدوین را دیدم و سعی کردم این روایت صرفا نمک اصلی فیلم نباشد. احساس کردم این شخصیت جنونی عجیب و دیوانگی و جسارت بروز این دیوانگی را دارد که ما نداریم. بنابراین چقدر خوب است که در تدوین به زوایای پنهانش، به مجنون بودنش و جاه‌طلبی‌هایش میدان بدهیم. می‌توانستم مدلی را برای تدوین انتخاب کنم که خودم قربانی نشوم، اما ترجیح دادم خودم دیده نشوم اما کاراکتر مرکزی بیشتر و پررنگ‌تر دیده شود. فیلم موقع تدوین به کلی به هم خورد، خوش‌تصویر نشد و ریتم مشخصی پیدا نکرد. مهدی گنجی تصویرهای قشنگی گرفته بود که همه دور ریخته شد. تدوین زمخت و رادیکالی صورت گرفت که مثل خود شخصیت اصلی بود. یک تدوین وحشی و مجنون‌وار. مثال شاخصش هم سکانس دعوا با اهل خانه بود. می‌شد توی دعوا جامپ بزنی و فضا را اکتیو کنی، اما خیلی راحت از همه این کارها گذشتم. بعضی مواقع با کات نزدن است که می‌توان به خلق واقعیت رسید. این دعوا بکرترین دعواست. می‌شد تغییر دادن دیافراگم در موقع فیلم‌برداری از این دعوا و فلو فوکوس‌ها را با کات زدن پوشاند و سکانس خوش‌تصویری ساخت اما در آن سکانس ما نبودیم که مهم بودیم، خلق واقعیت بود که اهمیت داشت.همکاری من و مهدی گنجی دراین فیلم یک همکاری دوست داشتنی بود و مهدی گنجی به من اعتماد کرد. خیلی‌ها اعتماد نمی‌کنند و از دگرگون شدن فیلم می‌ترسند. اعتماد او باعث شد فیلم دگرگون بشود و نه کارگردان فیلم و نه تدوین‌گر در فیلم دیده نشوند و در عوض خود فیلم رشد کند که باعث رشد کردن خود مهدی گنجی می‌شود.

خودتان هم سابقه ساخت فیلم دارید؟
گرایش من در مدرسه سینمایی کارگردانی بود. بیشتر به خاطر مسائل اقتصادی به تدوین روی آوردم، ولی بعدا عشق من شد. هرچند کار تدوین نه این دنیا را دارد نه آن دنیا را! تاکنون چهار فیلم کوتاه ساخته‌ام از جمله «آغلا» و «زیر پرچم». سال ۲۰۱۲ در ایتالیا در پروژه‌ای در جشنواره آسیاتکا رم که هرسال چهار فیلم‌ساز از آسیا انتخاب می‌کند تا درباره یک شخصیت ایتالیایی فیلم بسازند، انتخاب شدم و فیلمی تجربی و هفت دقیقه‌ای درباره دی فابیو نقاش رمی ساختم. اسپانسر این جشنواره کمپانی بولگاری بود. تمایلم به سمت سینمای داستانی است اما هفتاد یا هفتاد و پنج درصد کارهایی که تا حالا انجام داده‌ام در حوزه سینمای مستند بوده است.چندی پیش فیلم بلند «پریدن از ارتفاع کم» را تدوین کرده‌ام. راستش ترجیح می‌دهم از کارم در تدوین سینمای مستند کم کنم. تدوین مستند اگر سخت‌ترین شغل در سینما نباشد یکی از سخت‌ترین‌هاست. تدوین یک فیلم مستند ۳ ماه زمان می‌برد در مقابل سینمای داستانی که حدود یک ماه جمع می‌شود، اما دستمزدها در سینمای مستند خیلی پایین‌تر است و نه امنیت شغلی هست و نه حتی عضویت در خانه سینما. من البته از طریق صنف دیگری عضو خانه سینما هستم اما می‌خواهم با این مثال حرف قبلی‌ام که تدوین مستند نه دنیا دارد و نه آخرت را نشان بدهم. اگر کار خوب دربیاید و فیلم خوبی خلق بشود افتخار آن مال کارگردان است و اگر فیلم بد بشود می‌گویند تدوین‌گرت را عوض کن. البته خوشبختانه این اتفاق برای من تا حالا نیفتاده و حتی به صورت برعکس کارهایی را برای اصلاح کردن پیش من آورده‌اند ولی متاسفانه این جفاها در سینمای مستند وجود دارد و کم‌کم دارم از این وادی فاصله می‌گیرم.