هنر و تجربه: یحیی سکوت نکرد از معدود فیلم‌های هنر و تجربه است که فیلم‌نامه آن را کسی نوشته که کارگردان اثر نبوده است. طلا معتضدی فیلم‌نامه این فیلم را براساس طرحی کلی از مازیار حبیبی‌نیا نوشته است. معتضدی که اعتقاد دارد فیلم‌نامه سنگ بنای اولیه یک فیلم است، تجربیات متعددی در نوشتن نمایش‌نامه و متن سریال‌های تلویزیونی داشته است. متن نمایش‌های «سگ سکوت» (به کارگردانی آروند دشت آرای)، «اوسنه گمشده» (مریم معینی)، «هفت دستور کلیدی برای معاصر شدن» (آروند دشت آرای) را طلا معتضدی نوشته است. در تلویزیون هم نویسنده سریال‌هایی مثل «شاید برای شما هم اتفاق بیافتد» (گروه کارگردانی)، «گمشده» (راما قویدل) بوده‌است. او بعد از «یحیی سکوت نکرد»،فیلم نامه تله‌فیلم‌های «چند روز مانده به عید» (بهروز شعیبی) و «خیابان یک طرفه» (اسماعیل فلاح پور) را نوشته و نیز فیلم‌نامه «نیمه شب اتفاق افتاد» که دومین فیلم بلند تینا پاکروان است.

ایده اصلی «یحیی سکوت نکرد» از کجا آمد؟ فیلم‌نامه را به تنهایی نوشتید یا نوشتن آن با همکاری کارگردان صورت گرفت؟

کاوه ابراهیم‌پور که از دوستان و همکاران من در شبکه آفتاب است، تصمیم گرفته بود اولین فیلم بلند سینمایی خودش را بسازد. برای همین در این مورد با من مشورت کرد و ایده دو خطی را که آقای مازیار حبیبی‌نیا سردبیر مجله شبکه آفتاب (و یکی از سرمایه گذاران فیلم ) با او مطرح کرده بود، با من در میان گذاشت. از ایده خوشم آمد و تصمیم گرفتم آن‌را تبدیل به فیلم‌نامه کنم. طی یک سالی که نوشتن این فیلم‌نامه زمان برد، من و آقای ابراهیم‌پور دائما با هم در حال مشورت و تبادل نظر بودیم ولی فیلم‌نامه توسط من نوشته شد. این تبادل نظر در تمام مدت ساخت فیلم و حتی پس از آن هم ادامه داشت. خوشبختانه هم من و هم آقای ابراهیم پور به این جمله که «فیلم‌نامه سنگ بنای اولیه یک فیلم است» اعتقاد داشتیم و به همین دلیل به راحتی از آن نگذشتیم.

سهم هرکدام از شما و کارگردان در فرایند نوشتن فیلم‌نامه چقدر بود؟
همکاری با کارگردان خوش فکر و جوانی مثل کاوه ابراهیم پور لذت بخش بود. فرآیند نگارش فیلم‌نامه این‌گونه بود که فیلم‌نامه اولیه را نوشتم و در جلسه‌ای که چند نفر از دوستان دیگرمان ما را در آن همراهی می‌کردند، فیلم‌نامه را با هم خواندیم و نظراتی داده شد. بعد از جلسه درباره نظرات صحبت کردیم و فیلم‌نامه را بازنویسی کردم. این روند ادامه داشت. ما بعد از نوشته شدن فیلم‌نامه جلساتی می‌گذاشتیم و در آن به نقطه نظرهایی می‌رسیدیم که بعد،  این نظرات را غربال می‌کردم و آن‌چه به درد فیلم‌نامه می‌خورد را اعمال می‌کردم. حتی یادم می‌آید یک هفته مانده به فیلم‌برداری، با کاوه ابراهیم پور و آقای مانفرد اسماعیلی (دستیار کارگردان) جلسه‌ای گذاشتیم و فیلم‌نامه توسط مانفرد خوانده شد. آن‌جا مانفرد یک پیشنهاد خوب درباره تغییر یکی از لوکیشن‌ها داد که به سرعت از طرف من پذیرفته شد. اعتقاد دارم که فیلم‌نامه یک موجود زنده است. مثل یک بچه؛ همان‌طور که آدم‌ها همیشه در تربیت بچه یا حتی خورد و خوراکش آماده دادن پیشنهاد به مادر و پدر بچه هستند، درباره فیلم‌نامه هم هرکسی به راحتی نظر می‌دهد. به نظر من یک فیلم‌نامه‌نویس باید با ذهن باز نظرات و پیشنهادات را گوش کند ولی با دست بسته اجرا کند چون در نهایت اوست که می‌داند کدام راه یا کدام خوراک برای رشد این بچه مفید است. یادم می‌آید در یکی از مراحل بازنویسی فیلم‌نامه، آقای اسعدیان (که همیشه سایه‌شان بر سر هر فیلم‌نامه‌ای مستدام باشد) پیشنهادی دادند که حتی باعث اضافه شدن یک سکانس شد. آقای اسعدیان یکی از بهترین مشاوران فیلم‌نامه هستند و نظرات‌شان در فیلم‌نامه بعدی که من نوشتم (نیمه شب اتفاق افتاد به کارگردانی تینا پاکروان) هم واقعا راهگشا بود.

چالش اصلی در این فیلم‌نامه درآوردن رابطه‌ عمه و یحیی بود. این‌که مرحله به مرحله چه اتفاقی باید بیافتد که این رابطه، شعاری و گل درشت نباشد

طراحی کردن شخصیت عمه که فاطمه معتمدآریا بازی‌اش کرده، مسلما از چالش‌های اصلی شما در نوشتن این فیلم‌نامه بوده است. برای رسیدن به جایی که این شخصیت منفی نباشد، سمپاتیک باشد و بتواند جای خودش را در دل تماشاگر بازکند چه کاری کردید؟
چالش اصلی در این فیلم‌نامه درآوردن رابطه‌ عمه و یحیی بود. این‌که مرحله به مرحله چه اتفاقی باید بیافتد که این رابطه، شعاری و گل درشت نباشد. برای این‌که این چالش به نتیجه برسد باید عمه و یحیی را به خوبی می‌شناختم و روی کاغذ معرفی می‌کردم. خانم معتمد آریا در یکی از مصاحبه‌های‌شان حرف خوبی زده‌اند؛ ایشان گفته‌اند برای این‌که نقش عمه را دربیاورند، حیات را از وجود خودشان بیرون کشیده‌اند. یعنی هرچیزی را که نشان‌دهنده شور زندگی باشد، حذف کرده‌اند. اگر خانم معتمدآریا را از نزدیک بشناسید، می‌فهمید که چه کار دشواری انجام داده‌اند. چون ایشان پر از شور زندگی و حیات هستند. برای من هم دقیقا عمه چنین شخصیتی است. زندگی در او متوقف شده است. همان‌طور که در اشیای دور و برش و باغچه خانه‌اش، حیات از بین رفته است. حالا این شخصیت مواجه می‌شود با یک پسر بچه که عنصر حیات و زندگی است. در اصل، این مواجهه تبدیل به یک تقابل می شود. تقابلی که در آن پیروزی با هیچ‌کدام نیست. چون در این تقابل مثل قصه‌های کلاسیک، ما نبردی میان دو نیروی شر و خیر نداریم. پیروزی در این درام نزدیکی است. نزدیک شدنی که زیاد دوام نمی‌آورد. به مرور عمه به رنگی که یحیی به زندگی‌اش آورده، تن می‌دهد و این تغییر را می‌پذیرد.درواقع هیچ‌گاه در فرآیند نوشتن این فیلم‌نامه به عمه به عنوان یک شخصیت منفی نگاه نکردم. عمه زن آسیب‌دیده‌ای است که عملش از فرآیندی که در آن اسیر بوده نشات می‌گیرد. عمه سخت شده. تنها و جامعه گریز شده ولی این تلخی بیشتر از هرکسی زهرش را به وجود خودش ریخته است. عمه رنج مجسم است و اظهر من الشمس است که تماشاچی به او نظر مثبت خواهد داشت. رنج دیگری باعث نزدیکی ما به او می‌شود.

داستانک‌های فرعی چه ارتباطی با تنه اصلی روایت شما دارند؟
هدف اصلی از طراحی و ساخت خرده‌داستان‌ها کمک به خط اصلی داستان و پیرنگ کلی فیلم‌نامه است. شخصیت نباید با حرف زدن درباره خودش معرفی بشود. باید شرایطی وجود داشته باشد تا در آن شرایط، شخصیت به مرور و به شیوه قطره‌چکانی به تماشاچیان معرفی شود.اگر بچه‌های کوچه یا آقای اردکانی و لیلا و همسرش نبودند ما نمی‌توانستیم عمه و محیط پیرامونش را به درستی بشناسیم. مقداری از شخصیت عمه و یحیی در واکنش به عمل دیگران به ما معرفی می‌شود. اولین سوال در فیلم‌نامه وقتی برای ما ایجاد می‌شود که پسر شر داخل کوچه، دیوار خانه عمه را آتش می‌زند. یا پدر پسر چیزهایی در گوش عمه می‌گوید و از او تقاضایی می‌کند. شخصیت در عملی که انجام می‌دهد، شناخته می‌شود نه در حرف‌هایی که می‌زند. عمه هم به مرور در واکنش‌هایی که نشان می‌دهد و فشاری که از طرف دیگران تحمل می‌کند به ما شناسانده می‌شود، همین طور یحیی. ما وجهی از یحیی را در تقابل با بچه‌های کوچه می‌شناسیم. این‌که زیر حرف زور نمی‌رود. این‌که با بقیه بچه‌ها فرق دارد و آدم تنهایی است.

چرا کاراکترهای آقای اردکانی و لیلا باید با فاصله سنی‌ای تصویر می‌شدند که در ابتدا پدر و دختر به نظر برسند؟ داستانک فرعی این زوج چه جایگاهی در فیلم‌نامه داشت؟
نقطه عطف دوم فیلم‌نامه «یحیی سکوت نکرد» مرگ لیلاست. مرگ لیلا، قصه ما را به سمت دیگری می‌برد. سمتی که تراژدی انتهای قصه ما را رقم می‌زند. همین نشان‌دهنده اهمیت لیلا و آقای اردکانی است. زوج ناهمگونی که به اجبار روزگار در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و پیوسته در حال جنگیدن با خودشان و محیط اطراف‌شان هستند. لیلا هیچ چیزی در زندگی نمی‌خواهد جز این‌که آن کسی که در قلبش آواز می‌خوانده دوباره برگردد.یحیی با وجود لیلا عشق را کشف می‌کند. کشفی که جهانش را تغییر می‌دهد . لیلا تبدیل به معشوق از دست رفته‌ای می‌شود که یحیی برای زنده کردنش دست به قیام می‌زند و سکوت را می‌شکند و این‌گونه قصه‌ «یحیی سکوت نکرد» شکل می‌گیرد.

عکس:یاسمن ظهورطلب