ماهنامه هنروتجربه – پوریا ذوالفقاری: نوشتن درباره «ذوب شدن پادشاه» خطر فوران سویه شیطانی ذات نویسنده را در بر دارد. از آن فیلم‌هایی است که می‌شود گوشه رینگ انداختشان و با برشمردن ایرادها، سازنده را بابت ساختنش و گروه «هنر و تجربه» را بابت اکرانش سرزنش کرد و باز برگشت سراغ سازنده و از او پرسید: اولا این چه نام فراموش شدنی و بدترکیبی است که برای فیلم برگزیده و ثانیا چرا با جمع کردن تعدادی بازیگر دست کم سرشناس و امکان ساخت فیلم در لوکیشن‌های متنوع (که برای بسیاری از فیلم‌سازان جوان مهیا نمی‌شود) چنین فرصت‌سوزی کرده است؟
هنگام تماشای فیلم، یک چشم نگارنده هم به بروشور بود که ببیند داستان فیلم در حد یک یا دو خط چیست؟ اما متأسفانه در نگارش خط داستانی هم، بدسیلقگی و (با پوزش از سازنده) فخرفروشی توی چشم می‌زد. بگذارید خیلی زود از فیلم بگذریم و برویم سراغ عارضه‌ای که منجر به ساخت فیلم‌هایی از این دست می‌شود؛ بحرانی که در عالم فیلم کوتاه هم بیداد می‌کند.
فیلم می‌خواهد مهم باشد. این بزرگ‌ترین آفت فیلم (و خلاصه داستانش!) است. از سیاه و سفید بودن واقعا بی‌دلیلش تا دیالوگ‌هایی که بین جمله‌های منسوب به فلاسفه تا انشاهای دبستانی‌ها در نوسانند. پریشانی دیالوگ‌ها و بدی بازی‌ها ریشه در همین اهمیت داشتن حرف فیلم برای کارگردان دارد؛ کارگردانی که انگار شیفته طرح اولیه شده است. این وسط باورپذیری رابطه‌ها و آدم‌ها به شهادت محصول نهایی در اولویت نبوده است. اجرای سردستی، بازی‌های تصنعی، قاب‌بندی‌های حیرت‌انگیز از فرط کج‌سلیقگی و فقدان مهم‌ترین عنصر برای هر اثر هنری یعنی کشش، سخن گفتن بیش‌تر درباره فیلم را ناممکن می‌کند. «ذوب شدن پادشاه» فیلم بدی است و با توجه به جوان بودن سازنده‌اش باید این بدی را دائما به او یادآوری کرد؛ بدی‌ای که نمی‌گذارد ما هم در سخن گفتن از فیلم از این حد پیش‌تر رویم.
برسیم به آن عارضه؛ به نظر می‌رسد رابطه نقدها و نوشته‌های سینمایی با سینما، شبیه ماجرای آن بنده خدایی شده که برای شوخی کردن با یکی از همسایگان به او گفت: سر کوچه آش نذری می‌دهند. بعد هم که از طریق آن همسایه این دروغ دهان به دهان گشت و همه اهل محل کاسه به دست سر کوچه دویدند، خود این بنده خدا شک کرد که نکند واقعا آش می‌دهند و به خانه دوید و کاسه‌ای برداشت. سال‌هاست منتقدان و سینمایی‌نویسان از اهمیت قصه و جذابیت در سینما می‌گویند. آن‌قدر گفته‌اند که به نظر می‌رسد خودشان هم باورشان شده همه این اصل را قبول دارند. اما در عمل، باز هم عده‌ای همان راهی را می‌روند که سال‌هاست بلای جان سینمای ایران شده است. حتی منتقدان هم در این بلادیدگی شریکند. فیلم‌سازان زیادی بابت محتوای فیلمشان تحسین شده‌اند؛ بابت آن‌چه می‌خواسته‌اند با فیلمشان بگویند. حتی گاه مهم نبوده چقدر توانسته‌اند آن حرف را به زبان سینما برگردانند. همین که نیت خیر داشته‌اند، تحسین شنیده و چه بسا جایزه گرفته‌اند. هنوز هم بسیاری می‌خواهند حرفی داشته باشند، دور حرفشان قصه‌ای بپیچند و ارائه دهند. این روند معکوس حاصلش می‌شود امثال «ذوب شدن پادشاه». دغدغه داشتن خوب است. حرف مهم داشتن عالی است. ولی باور کنید هنگام روایت هر قصه، ناخواسته و کاملا ناخودآگاه هر راوی متناسب با طرز فکرش روی نقاط خاصی تمرکز و تأکید می‌کند. امکان ندارد خط داستانی واحدی را چند فیلم‌ساز مهم به یک شکل تعریف و تبدیل به فیلم کنند. تفاوت‌ها از همین‌جا می‌آید. همین فاصله‌ها خبر از دغدغه می‌دهند. ولی آن‌ها که بیراهه رفته‌اند، این مسیر را معکوس طی می‌کنند. آخرین نمونه‌اش برای نگارنده بهار امسال بود که پس از تماشای فیلم کوتاه دوستی نازنین از او درباره قصه پرسیدم (چون چیزی درنیافته بودم) پاسخ دوست این بود که فیلمش داستان نظریه مرگ مؤلف است! فاصله عالم نظریه و تئوری‌سازی با قصه‌گویی زیاد است و دورانی که عده‌ای دور هم جمع می‌شدند، مانیفستی صادر می‌کردند و بر اساس آن فیلم می‌ساختند واقعا سرآمده است. در شکل فعلی به نظر می‌رسد دیگر کسانی دور هم جمع نمی‌شوند. هرکس در خانه خودش مانیفستی می‌نویسد و فیلم می‌سازد و با نشان دادنش به دوستان نزدیک و هم‌فکر تحسین می‌شنود. این مسیر معکوس نظریه تا قصه و بعد محفلی شدن بخش‌هایی از سینما که برای نمایش عمومی آثارشان هیچ فکری نشده است، بزرگ‌ترین تهدید نسل جدید است؛ کسانی که قصه گفتن را بلد نیستند، فیلم‌هایشان هنوز نامنسجم و پریشان است ولی می‌خواهند فراتر از فیلم‌سازی «سینماسازی» کنند. نگارنده به برکت شغلش فیلم بد زیاد دیده است ولی بد بودن یک فیلم و به قول معروف «درنیامدنش» با مدعی بودن آن فرق دارد. «ذوب شدن پادشاه» نه قصه‌گوست و نه ضد قصه (بالاخره باید قصه را بشناسیم که بفهمیم ضدش چه می‌شود!) به فیلم‌سازانی از این دست باید خواندن رمان و تماشای فیلم‌های داستانی موفق و تا مدتی بی‌خیال مطالعات فلسفی و تئوریک شدن را پیشنهاد کرد. باید به یادشان آورد در شرایط فعلی و به عنوان یک فیلم‌ساز اول، کسی از آن‌ها هیچ انتظاری بیش از ساختن یک فیلم خوب ندارد. فیلمی که تماشاگرش را ذوب نکند!
نسخه pdf شماره هفدهم ماهنامه هنروتجربه