هنر و تجربه – بهزاد وفاخواه: «آخرین روزهای زمستان» زندگی شهید حسن باقری را به تصویر می‌کشد. جوان‌ترین فرمانده ایران در جنگ ایران و عراق که به عنوان فرمانده قرارگاه نصر و کربلا نقش عمده‌ای در عملیات‌های رمضان و فتح‌المبین و همچنین آزادسازی خرمشهر داشت و در نهم بهمن ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی فکه به شهادت رسید.این مستند تاثیرگذار هم‌زمان با هفته دفاع مقدس توسط گروه هنر و تجربه در خانه هنرمندان به نمایش در می‌آید.

به تصویر کشیدن شهدای جنگ، همیشه از چالش‌های اصلی سینمای دفاع مقدس بوده است. اولین راهی که در سینمای مستند برای تصویر کردن چهره شهدای جنگ به ذهن می‌رسد، گرفتن تعدادی مصاحبه از هم‌رزمان شهید در محل مناطق جنگی است. «آخرین روزهای زمستان» اما راهی یکسره متفاوت می‌رود. این مستند به شیوه معروف به ماکیومنتری تهیه شده است و وقایع زندگی شهید باقری در دهه‌های پنجاه و شصت را بازسازی کرده است. واژه جدید ماکیومنتری در زبان انگلیسی، ترکیبی است از دو واژه Mock (ساختگی و دروغین) و Documentary (مستند) و به مستندهایی اطلاق می‌شود که وقایعی را به صورت ساختگی اما از روی واقعیت بازسازی می‌کنند.
در «آخرین روزهای زمستان» صحنه‌های مربوط به دهه پنجاه و شصت با پیدا کردن لوکیشن‌هایی شبیه به لوکیشن‌های واقعی بازسازی شده است و فیلم با ترکیبی از صحنه‌های بازسازی شده، مواد آرشیوی مثل صدای شهید و تصاویر مستند از جنگ ساخته شده است. مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش این کار استفاده از تصویربرداری ۱۶میلی‌متری است که به سبک و سیاق برنامه‌های «روایت فتح» حالتی قدیمی به تصاویر می‌دهد. تصاویر قدیمی و سیاه و سفید یادآور مستند روایت فتح است که با صدای سیدمحمد آوینی برادر شهید مرتضی آوینی همراه شده است.
محمدحسین مهدویان کارگردان فیلم درباره سبک و سیاق کارش گفته است: «من نامش را درام مستند می گذارم. چون ما در مورد اثری دراماتیک صحبت می‌کنیم که واقعیت و مستند هم هست. چیز جدیدی هم نیست در دنیا، اما در ایران تازگی دارد. از اوایل دهه ۷۰ با فیلم «آواز برایان» این سبک به صورت جدی مطرح شد. بعد از آن شبکه بی‌بی‌سی در دهه ۸۰ به سراغ این سبک رفت و استقبال از آن در حدی بود که تا قبل از سال ۲۰۰۰ سهم محصولات درام مستند در شبکه های اروپایی حدود ۴ درصد بود، اما تا سال ۲۰۰۵ این سهم به ۶۴ درصد ارتقا پیدا کرد و در سال‌های اخیر بالاتر هم رفت.»

311828_665

«آخرین روزهای زمستان» با دو چالش اصلی و چند دشواری فرعی دیگر روبرو بوده است. اولین چالش در این فیلم انطباق وقایع با تاریخ جنگ، در عین دراماتیزه شدن آن اتفاقات بوده است. فیلم‌سازان سینمای داستانی دفاع مقدس با کاراکترهایی روبرو هستند که با استفاده از تخیل هرچند با الهام گرفتن از واقعیت جنگ و دیده‌ها و شنیده‌ها نوشته شده‌اند. اما در ساخت فیلم‌هایی که کاراکتری واقعی را موضوع فیلم قرار داده‌اند به خصوص اگر این کاراکتر یکی از فرماندهان جنگ و در رابطه دوسویه با دیگر فرماندهان باشد، هر جمله و حرکتی می‌تواند بعدها مورد اعتراض قرار بگیرد. چالش اصلی دیگر اما شباهت بازیگران با شخصیت‌هایی است که بارها و بارها جلوی چشم تماشاگران بوده‌اند. در این زمینه «آخرین روزهای زمستان» به بهترین شکل توانسته از عهده حل این مشکل برآید و شباهت بسیار زیاد «مهدی زمین‌پرداز» بازیگر اصلی با شهید باقری شگفت‌انگیز است. این نکته در مورد سایر بازیگرانی که نقش فرماندهان دیگری مثل شهید همت، محسن رضایی، سردار جاویدالاثر متوسلیان، سردار عزیز جعفری و سردار رشید را بازی می‌کنند نیز تا حدود زیادی صدق می‌کند.
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های هر فیلمی که به دنبال داستانی در گذشته نزدیک حتی دهه‌های پنجاه و شصت باشد، تغییر بسیار زیاد فضای شهری در طول این زمان کوتاه است. حمید نعمت‌الله در رمجموعه «وضعیت سفید» برای رفع این مشکل دوران موشک‌باران تهران در سال ۶۶ را در یک باغ دور از شهر تصویر کرد. به نظر می‌آید برای تصویر کردن تهران دهه‌های پنجاه و شصت نیاز به ساخت یک شهرک سینمایی دیگر ضروری شده است! محمدحسین مهدویان در این باره می‌گوید: «یکی از معضلات ما فیلم‌برداری در تهران بود. چرا که باید در تهران امروزی، سکانس‌های مربوط به دهه ۵۰ را فیلم‌برداری می‌کردیم و این امر بسیار مشکل بود تا حدی که در ابتدا می‌خواستیم برای ضبط این سکانس به شهرک سینمایی برویم.»
پیدا کردن مواد آرشیوی مناسب نیز از دیگر دشواری‌های ساخت این مستند بوده است. مهدویان در مصاحبه با رجانیوز درباره تحقیقات مفصل این پروژه گفته است: «بخش عمده‌ای از تحقیقات ما در موسسه شهید باقری انجام شده و صداهای کار شده از آرشیو این موسسه است. در واقع برای صداگذاری فیلم، چند هزار دقیقه صداها را گوش دادیم. ساخت فیلم‌های تاریخی به تحقیقات مفصل نیاز دارد و نمی‌شود با یک تحقیق و تخیل ساده یک مجموعه فیلم را ساخت؛ ما برای فیلم آخرین روزهای زمستان نزدیک یک سال و نیم روی جزئیات کار و تحقیق کردیم و این درحالی بود که منابع کافی را از موسسه شهید باقری در دست داشتیم.»
از این جهت هم «آخرین روزهای زمستان» موفق بوده است، به خصوص که یکی از فایل‌های صوتی که در این مستند پخش می‌شود، به صورت گسترده خارج از فیلم بین علاقمندان دست به دست شد. در این نوار صوتی، شهید باقری ضمن انتقاد از بی‌توجهی به تلفات سنگین جنگ می‌گوید: «خیلی برای ما راحت شده که ۳۰۰ تا جنازه رو توی عملیات بذاریم وسط معرکه بیاییم عقب. کار کردن قبل از عملیات خیلی سخت شده، ولی تلفات دادن در داخل عملیات خیلی ساده شده. هیچ به روی خودمون هم نمیاریم. اول جنگ بچه های تبریز تو دهلاویه ۷۰ تا شهید دادن، خدا شاهده همه تنشون می‌لرزید. حالا، هزار تا، دو هزار تا، سه هزار تا، اصلا انگار نه انگار. اگر فردا هم بهمون بگن صد هزار تا، مثل اینکه عددها دیگه، یک با هزار دیگه فرقی نداره… من خودم جوابی ندارم برای این [روش] روز قیامت بدم. اگه برادرا جواب دارن، خوش به حالشون.»

«آخرین روزهای زمستان» به شکل سریال در ده قسمت پنجاه دقیقه‌ای در سال ۹۱ با تهیه‌کنندگی حبیب‌الله والی‌نژاد و در گروه حماسه و دفاع شبکه اول سیما ساخته شد و فیلمی ۹۱ دقیقه‌ای از این سریال تدوین شد که در جشنواره فجر در بخش مستندها به نمایش درآمد. محمدحسین مهدویان کارگردان این فیلم متولد ۱۳۶۰ و اهل شهرستان بابل است و پیش از این فیلم، مستندهایی از قبیل ثنا، راویان شهید، استخوان لای زخم، کوتاه پدر، تخت‌خواب یک‌نفره و ملک الموت را ساخته است. او علاوه بر کارگردانی، تدوین  گفتار متن مجموعه را هم برعهده داشته است. گفتار متنی که سیدمحمد آوینی می‌خواند. محبوبه گلسرخ تبار و نجمه آذرکمال همکاران او در پژوهش بوده‌اند و هادی بهروز تصویربردار مجموعه و مهدی زمین پرداز بازیگر نقش شهید باقری بوده است.

نگاه منتقد
«..فیلم چند امتیاز بارز دارد. نخست آن‌که تلفیق مایه‌های دراماتیک با بستر مستند شکلی متعادل دارد و فضای متناسبی را برای یک مستند داستانی مهیا کرده است. این امر هم به لحاظ ایده‌پردازی قابل‌توجه است (مثل استفاده‌ی دراماتیک نهایی از نارس به دنیا آمدن بچه در فصول مربوط به شهادت یا فلاش‌بک شهید باقری به کتک خوردنش از همکلاسی‌ها در ایام بچگی یا سرزنش مادر موقع مردود شدنش در مدرسه، بعد از مکالمه‌ی حادی که با احمد متوسلیان دارد) و هم به لحاظ هم‌سنخ‌سازی وجوه استنادی و بازسازی‌شده که بسیار هماهنگ است (و البته نباید از نقش مهم دوربین در این سنخیت‌آفرینی گذشت؛ به‌ویژه با فاصله‌گیری درستش از سوژه‌ها و هم‌جواری متحرکش در کنار اشیاء و وسایل پیرامونی که عمقی مستندوار به فضای بصری کار می‌بخشد) و هم به لحاظ موقعیت‌سازی‌ها (مانند سکانس به‌یادماندنی بالا گرفتن گوشی بی‌سیم توسط شهید متوسلیان در معرکه‌ی جنگ و دود و غبار و انفجار که در ترکیب با قامت ایستاده و سر پایین آن شهید و چمباتمه زدن نفر همراهش روی زمین، شمایلی تماشایی خلق می‌شود و حتی در مقام سکانس گشایش‌گر فیلم هم قرار می‌گیرد)..»

مهرزاد دانش، مجله فیلم، خرداد ۹۳