هنر و تجربه – بهزاد وفاخواه: در بخش اول گفت‌وگو با محمود رحمانی درباره ایده اصلی دو مستند «ملف گند» و «مدار صفر درجه» صحبت شد و او عنوان کرد، اگرچه کات نزده و در ملف گند مخاطب شخصیت اصلی فیلمش بوده  اما جهت‌هایی به این مستند داده است. در بخش دوم این گفت‌وگو از تاثیر فیلم روی تماشاگر، اکران در هنر و تجربه و موقعیت او به عنوان یک فیلم‌ساز خوزستانی صحبت شده‌است.

بخش اول گفت‌گو با محمود رحمانی

کاری که محمد غدیرزاده در ملف گند انجام داده است یک نمونه موفق استندآپ کمدی است. اما اجرایی است در ذات خود تراژیک. در پس این خنده‌ها تاسفی پنهان شده است چون کسی که در کودکی با این صحنه‌ها مواجه بوده طبیعی‌ست که زندگی‌اش دیگر یک زندگی عادی نباشد.
محمد تنها اتفاقاتی که از کودکی به یاد دارد همین چیزهاست. اگر این حرف فلاسفه را قبول داشته باشیم که تمام عمر انسان نشخوار دوران کودکی و نوجوانی‌اش است، دوران کودکی و نوجوانی محمد جنگ و آوارگی بوده است و مصیبت و مرگ همسایه و تکه تکه شدن آدم‌ها.

تاثیر فیلم روی تماشاگر خارجی چطور بود؟
تماشاگر خارجی بیشتر گریه می‌کند چون بخش طنز برایش کمتر قابل درک است. با تماشاگر فرانسوی که فیلم را دیدم، به تماشاگرها می‌گفتم شما چطوری زیرنویسی با این سرعت را می‌خوانید. جواب می‌دادند ما با قلب‌مان با فیلم ارتباط برقرار می‌کنیم. ما دیگر صداها را فقط می‌شنویم.آن زمان که فیلم در جشنواره سینما حقیقت پذیرفته نشد، اعتراضم را این‌طور نشان دادم که فیلم را برای ۵۰۰ نابینا در سینما فلسطین نمایش دادم. با یک انجمن نابینایان هماهنگ کردیم و ۵۰۰ نابینا آمدند فیلم را دیدند و واکنش بسیار عجیبی داشتند. خود این واکنش یک فیلم بود که من از دستش دادم. یک عده دیگر دوباره جواب دادند که فیلمی که برای نابینایان بشود نمایشش داد باید در رادیو پخش  کرد و فیلم نیست. محمد تهامی‌نژاد ولی گفت این باید یک چیز جدید باشد. یکی از منتقدین خارجی هم دراین باره  گفته بود این فیلم نیست یک چیز دیگری است ولی هرچیزی هست قدرت این را دارد که تاثیر عمیقی در ذهن ما بسازد از جنگ.

خود محمد چی؟ فیلم را دیده؟
بله. با تماشاگر هم فیلم را دیده و راستش حالش بد شد. به خاطر این‌که آدم‌ها می‌خندیدند و برای او این خاطره‌ها خنده‌دار نبود. تجربه دیدن فیلم با تماشاگر را دوست نداشت. ولی مطمئنم که فیلم را دوست دارد. اجازه هم گرفته‌ام. محمد برای من نامه‌ای پشت عکس نوشت که «من می‌دانم شرمنده تو خواهم شد.چون این فیلمی مثل بقیه فیلم‌ها نمی‌شود» چون فیلم نفت سفید من را قبل از این‌که من را بشناسد، دیده بود. محمد اصلا فکر نمی‌کرد این بتواند فیلم بشود. من این فیلم را بیشتر از این‌که متعلق به خودم بدانم مال محمد می‌دانم و بارها در مصاحبه‌ها و در خارج از ایران گفته‌ام فیلمِ محمد و اصلا فیلمِ موقعیتِ محمد است. آقای تهامی‌نژاد می‌گوید فیلم مشارکتی است، گونه‌ای از سینما بین کارگردان و کاراکتر. ملف گند با حضور و بدون حضور تماشاگر خیلی فرق می‌کند. فیلم را باید روی پرده دید. مفهوم سینما برای ما دیگر آن مفهوم کهنه نیست که برای سینما لانگ‌شات‌ها را اکستریم لانگ‌شات گرفت چون بیننده روی پرده می‌بیند و برای تلویزیون مدیوم گرفت. ما درباره نگاه حرف می‌زنیم.

سینما اگر مثل یک انگشتر باشد سینمای مستند نگین آن است. امکان تجربه اصلا به خاطر ظرفیت‌های موضوعی، در سینمای مستند بیشتر است. در سینمای داستانی ۳۷ شکل نمایشی وجود دارد و کم پیش می‌آید فیلم‌های تجربی به معنای واقعی در سینمای داستانی داشته باشیم

اکران شدن این دو فیلم، چه تاثیری روی کار شما دارد؟
مسلما تاثیری که روی کار من می‌گذارد، خیلی زیاد است. نمایش فیلمی که متاسفانه در مملکت خودم در محاق بود و حتی در جشنواره‌های تخصصی نمایش داده نشد، به من روحیه می‌دهد. اگر کتایون شهابی فیلم را پشتیبانی نمی‌کرد فیلم در قفسه باقی می‌ماند و باعث افسردگی من می‌شد. چه بسیار همکاران من که فیلم‌هایی مثل این ساخته‌اند ولی هنوز داخل کمدشان است. بعدها که داور سینماحقیقت شدم و با توجه بیشتری فیلم‌ها را می‌دیدم. یکی از نگرانی‌های من درباره هنر و تجربه همین است  که اگر دولت عوض شود چه اتفاقی برای این مجموعه ممکن است بیافتد؟ یا تعطیل می‌شود یا دست آدم‌های نابلدی می‌افتد که تجربه را یک چیز دیگر تعریف می‌کنند. در حالی‌که مدیران جشنواره‌هایی مثل  کن، ایدفا، لوکارنو.. سی سال است که مدیر آن جشنواره هستند، حالا رییس جمهور هرکسی باشد. اما در مملکت ما هرچهارسال یک سیاست دیگر و یک خط قرمز دیگر حاکم می‌شود.

اکران یک‌ساله سینمای مستند را چطور دیدی؟
می‌خواهم خواهش کنم از شخص آقای علم‌الهدی که می‌دانم سینمای مستند را دوست دارد، مستندها را جدی‌تر بگیرند. سینما اگر مثل یک انگشتر باشد سینمای مستند نگین آن است. امکان تجربه اصلا به خاطر ظرفیت‌های موضوعی، در سینمای مستند بیشتر است. در سینمای داستانی ۳۷ شکل نمایشی وجود دارد و کم پیش می‌آید فیلم‌های تجربی به معنای واقعی در سینمای داستانی داشته باشیم.

ملف گند 8

شما به عنوان یک فیلم‌ساز خوزستانی در یک دوراهی قرار داری. از یک طرف به عنوان کسی که از نزدیک این جامعه را دیده و ارتباط بیشتری داشته و فهم کامل‌تری از آن دارد و نگاهش توریستی نیست، وظیفه‌ای هم به دوش دارید. خب مرزنشین‌ها، بمباران‌ها، زیرآب رفتن جنگل‌های بلوط زاگرس و غیرممکن شدن زندگی در شهرهای نفتی از رونق افتاده به ترتیب موضوع فیلم‌های شما در «مدار صفر درجه»، «ملف گند»، «مادرم بلوط» و «نفت سفید» هستند. از طرف دیگر آیا حس نمی‌کنید که این باعث می‌شود فیلم‌ساز خوزستانی و به همین نسبت فیلم‌ساز کُرد یا هرمزگانی و بوشهری در یک سینمای محلی محصور شوند؟ یعنی جامعه و جشنواره‌ها از او انتظار داشته باشند که در چارچوب مسائل اقلیمش فیلم بسازد. مثلا از تو فیلمِ اهوازی بخواهند. این دغدغه را نداری؟
سوال جالبی است ولی باید این نکته را توضیح بدهم که من الان فیلم جدیدم را می‌خواهم در تهران بسازم. قبلا هم یک فیلمم را در تهران ساختم. برای من اقلیم فرقی نمی‌کند. فیلم «مادرم بلوط» ممکن است در کردستان باشد. من هیچ‌وقت فیلم‌ساز قوم‌شناسی یا مردم‌شناسی نبوده‌ام. فیلم‌سازی اجتماعی هستم. فیلم مدار صفر درجه درباره یک خانواده ایرانی-عراقی است. تنها سند موجود، لوکیشن است که نشان‌گر ویرانی برجای‌مانده ازجنگ است. در همان جنوب یک فیلم درباره عرب‌ها ساختم. ملف گند آدم‌هایش شوشتری هستند که یک گویش دیگر است و مادرم بلوط ، بختیاری است با یک فرهنگ دیگر. خوزستان هم جایی مثل کردستان نیست که یکدست باشد. از این جهت مثل تهران است و قومیت‌ها و زبان‌های مختلفی دارد. ترکیبی است از عرب و لر و بختیاری و شوشتری و دزفولی و زبان‌های هرکدام از این‌ها. من خودم بختیاری‌ام اما در زبان‌های مختلف فیلم ساخته‌ام. انسانی‌ترین فیلم من مدار صفر درجه است که عرب زبان است. هرچند باور دارم برای جهانی بودن اول باید بومی بود، اما زبان ما زبان سینماست. برای ما اهمیتی ندارد که داستان «بودن یا نبودن» ارنست همینگوی در چه فضایی می‌گذرد مهم این است که وقتی می‌خوانی با خودت تطبیقش می‌دهی. می‌خواستم آدم‌هایی را که فرصت دیده شدن ندارند را نشان بدهم. هرچند هم‌زبانی من با اسد در مادرم بلوط،تاثیر می‌گذارد برای این‌که فیلم عمیق‌تر بشود. این را که نمی‌توانم منکر بشوم. اما هرجایی که فیلم بسازم باید شناخت کامل داشته باشم. آن کسی که می‌گوید اهوازی برو فیلم اهوازی بساز، در واقع باید جمله‌اش را به این شکل اصلاح کند که تو برو راجع به موضوعی فیلم بساز که شناختت و دغدغه‌ات باشد. من هم اگر بروم درباره فرضا فرانسه فیلم بسازم، نگاهم توریستی می‌شود.من فیلم‌ساز اگزوتیک نیستم، فیلم‌ساز سیاه‌نما نیستم، فیلم‌ساز بدبختی و بیچارگی نشان بده نیستم. من می‌خواهم خودِ زندگی را منعکس کنم. اسد در مادرم بلوط آدم قابل ترحمی نیست. این آدم یک زوربای یونانی است برای خودش. شخصیت بسیار تاثیرگذاری دارد، جهانی و دیدگاهی برای خودش دارد.

 وقتی از تجربه حرف می‌زنیم منظورمان مهارت نیست. ساختار شکنی هم نیست بلکه ساختار گریزی است. ایجاد فرم‌های تازه است

چه کار جدیدی در دست ساخت دارید؟
کار جدیدم یک فیلم کاملا تجربی است که سه چهارسالی ساختش طول کشیده است. در مدار صفر درجه روی فیلم‌نامه خیلی کار کردم، در ملف گند تدوین به شکل برش بیرونی را حذف کردم، در مادرم بلوط روایت را تغییر دادم و در فیلم جدیدم فیلم‌بردار را حذف کرده‌ام. فیلم‌بردار وجود ندارد. دوربین در جایی از ماشین قرار داده می‌شود که خودش با گرانیگاهی که ایجاد می‌شود، انتخاب می‌کند از کی فیلم‌برداری کند. دوربین به چیزی هم وصل نیست . روی داشبورد جلو بسته شده است و با تکان خوردن ماشین جابه‌جا می‌شود. هیچ‌کس آگاهانه کادرش را انتخاب نمی‌کند و گفت‌و‌گوها شکل می‌گیرد. در این فیلم یک راننده تاکسی هستم که آدم‌های مختلفی را سوار می‌کنم و تاکسی یک مکان سانسور نشده و استخراج‌نشده برای قصه می‌شود. این فیلم هم در اهواز فیلم‌برداری شده. اول فکر کردم در تهران می‌توانم این فیلم را بسازم چندبار هم تست زدم اما دیدم آدم‌ها اصلا علاقه‌ای به حرف زدن در تاکسی ندارند! در اهواز ولی بلافاصله شروع می‌کنند به حرف زدن و شاید از آخرین نقاط جهان باشد که این اتفاق در آن می‌افتد. ماشین توی یک دست‌انداز می‌افتد، بحث می‌کشد به کاخ سفید!

اکران فیلم تازه شروع شده است. از اکران این دو فیلم در هنر و تجربه چه توقعاتی داری؟
صادقانه باید گفت ما اعتبارمان را در اختیار هنر و تجربه قرار می‌دهیم. منِ فیلم‌ساز تقریبا پانزده سال است، فیلم می‌سازم. عرق‌ریزی روحی‌ام را به شکل چند فیلم به هنر و تجربه  می‌دهم. این را هم می‌دانم که اگر هنر و تجربه نبود این فیلم‌ها باز هم در ایران خاک می‌خوردند. انتظار ما توجه بیشتر به بخش مستند در هنر و تجربه است. سینمای مستند می‌تواند فرهنگ‌سازتر و تاثیرگذارتر باشد. انتظار هم دارم در انتخاب فیلم‌ها سخت‌گیری بیشتری بشود تا مخاطب از دیدن برخی فیلم‌ها هم در سینمای داستانی و هم در سینمای مستند سرخورده نشود. چون این‌جا تکلیفش مشخص است و قرار نیست فیلمی نمایش داده ‌شود که خارج از این تعریف باشد. خوب است معنای هنر و تجربه با سلیقه‌های مختلف دائما بازبینی شود، با سلیقه‌های به روزتر و آدم‌های خلاق‌تر. وقتی از تجربه حرف می‌زنیم منظورمان مهارت نیست. ساختار شکنی هم نیست بلکه ساختار گریزی است. ایجاد فرم‌های تازه است.
در پایان اضافه کنم که امیدوارم هنر و تجربه با وجود هر تغییر دولتیباقی بماند. به همین دلیل همیشه آرزو می‌کنم هنر و تجربه برود دست بخش خصوصی تا دیگر هیچ‌کس نتواند تغییرش دهد. حتی اگر دولت‌ها عوض شوند.