ماهنامه هنروتجربه – عباس کریمی عباسی: «خاکستر و برف» فیلمی است که از همان ابتدا و با نامی که دارد، به ما می‌گوید با اثری نمادین روبه‌رو خواهیم شد. خاکستر نمادی از آتش سرد شده‌ای است که ممکن است دوباره گر بگیرد و برف ضمن آن که نماد پاکی است استعاره‌ای از سرما است و در کنار خاکستر، پارادوکسی ملیح ایجاد می‌کند.
داستان فیلم رویکردی شخصیت‌پردازانه دارد و از این رو فیلم‌نامه‌نویس سعی کرده که با سنگین کردن کفه شخصیت‌پردازی داستان نسبت به پیرنگ و حوادث آن، اثری تحلیلی ارائه کند تا تفریحی و این موضوع ضمن آن که باعث وزین شدن داستان فیلم می‌شود، همانقدر از میزان اقبال مخاطب عام نسبت به آن می‌کاهد.
با وجود این که داستان ساختاری غیرخطی دارد و اطلاعات به‌تدریج به مخاطب ارائه می‌شوند، شخصیت‌پردازی کاملا کلاسیک است و از قهرمانان خاکستری امروزی در فیلم خبری نیست. نقش‌های اصلی فیلم بر عهده کامبیز دیرباز و قربان نجفی به عنوان خیر و شر است و اینجا نیز از نمادها استفاده زیادی شده. برای مثال دیرباز در فیلم، نقش رزمنده‌ای را دارد که ابتدای فیلم از کنار دریا می‌رسد که نماد پاکی است، زن و فرزندی روسی دارد و به دلایلی که تا پایان فیلم عنوان نمی‌شود و نوعی افترا به وی بوده کشور را ترک کرده است و حالا هم فقط بازگشته تا تأیید کننده هویت شهیدی باشد که پیکرش با پلاک وی پیدا شده است. ضمن این که فرزندش که نماد نسل آینده است فارسی صحبت نمی‌کند که نمایانگر عدم درک نسل جدید از رزمندگان دیروز و پدران خود است. عکس وی؛ نجفی که نقش داماد خانواده شهید را دارد شخصیتی عصبی دارد و دندان عفونی‌اش که قابل درمان نیست نشانه از خصایص نامطبوع شخصیت اوست. آهنگ کوچه‌بازاری و سخیفی که بر موبایل دارد نیز نمادی از پوچی و طبل توخالی بودن وی محسوب می‌شود.
می‌بینیم که شخصیت‌پردازی کلاسیک در داستانی غیرخطی نوعی تازگی را در فیلم به ارمغان می‌آورد که مناسب فیلم‌هایی با موضوع تبعات جنگ است، منتها بازی‌های درونی بر کندی ناگزیر فیلم می‌افزاید و با وجود افشای اطلاعات به‌صورت تدریجی و گره‌افکنی و گره‌گشایی مناسب، داستان از نبود حوادث فرعی برای ایجاد جذابیت بیشتر رنج می‌برد و حادثه اصلی، فقط تا نیمه اول فیلم توانایی جذب مخاطب را دارد و باقی فیلم این ماجراست که بار همراهی تماشاگر را بر دوش می‌گیرد.
نکته جالبی که در «خاکستر و برف» دیده می‌شود نبود شخصیت اصلی فیلم در طول فیلم به‌استثنای سکانس ماقبل آخر است که همان «عزیز» یا مادر شهید است و در تمام فیلم حضور ندارد. بیننده تا لحظه ورود عزیز به فیلم منتظر و نگران عکس‌العمل اوست اما با تعجب می‌بیند که وی به‌راحتی شهادت پسر را قبول کرده و حتی برای بازگشتش به درگاه خدا دعا می‌کند که ادای دین فیلم‌ساز به خانواده شهدا و صبر باورنکردنی آنها در این راه است.
سکانس پایانی فیلم، قهرمان خیر فیلم را می‌بینیم که از کنار دریا دارد بازمی‌گردد و برف در حال باریدن است که باز هم صحنه‌ای نمادین و تداعی کننده نام فیلم است. برف، خاکستر آتش جنگ را می‌پوشاند و اگرچه در ظاهر جایگزین می‌شود اما در حقیقت داغ‌های قدیمی قهرمان، زیر خاکستر، چون آتشی روشن باقی مانده است.
در کارگردانی و فیلم‌برداری فیلم نکته حائز اهمیتی دیده نمی‌شود که قابل اعتنا یا خارق عادت باشد. هرچند ساختار ساده و کلاسیکی را به نمایش می‌گذارد اما در تدوین سعی شده تا با فلاش‌بک‌های صوتی، بخش‌هایی از فیلم که در زمان جنگ می‌گذرد بدون نیاز به بازآفرینی به بیننده منتقل شود. البته این امر می‌تواند برای کم کردن هزینه ساخت این سکانس که به دلیل جلوه‌های ویژه پرخرج بوده است باشد یا احتذار عامدانه کارگردان از نمایش مستقیم جنگ در اثری که به تبعات و پیامدهای آن می‌پردازد باشد تا نشان دهد که گذشته مهم نیست و این زمان حال است که پویاست و باید آن را دریافت.
اشاره شد که شخصیت‌پردازی فیلم، کلاسیک است و از قضا بستری که برای ارائه خیر و شر فراهم می‌شود نیز بر اساس کلیشه‌های همیشگی این نوع آثار است. قهرمانی غریبه – چند بار در فیلم بر این کلمه تأکید می‌شود – پا به شهری کوچک می‌گذارد و علی‌رغم مخالفت‌ها و موافقت‌هایی که می‌بیند سعی در برهم زدن وضع موجود می‌کند و داماد خانواده که ضدقهرمان فیلم است از همان اول و بی‌دلیل بنای نواختن ساز مخالف را می‌گذارد و سعی در جلوگیری از این تغییر دارد، اما در نهایت، قهرمان موفق می‌شود و پس از این موضوع، بدون خداحافظی شهر را ترک می‌کند؛ صحنه‌ای که در بسیاری از درام‌ها و ملودرام‌های سینمای جهان دیده‌ایم و غلوآمیزترین شکل آنها را می‌توان در وسترن‌های اسپاگتی مشاهده کرد و قهرمانانی چون رینگو نماینده بیرونی آن به شمار می‌روند. البته تفاوت قهرمان این فیلم با آن فیلم‌ها در باورها و هدف مبارزه است. آنها برای دفاع از مردم در برابر ظالمان مبارزه می‌کنند و قهرمان «خاکستر و برف» برای ادای دین و انجام وظیفه‌ای که نسبت به هم‌رزمش احساس می‌کند در برابر هجوم تهمت و اهانت صبوری می‌کند که جزئی از شخصیت‌پردازی وی به عنوان یک رزمنده دوران جنگ است.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه