هنر و تجربه – قاسم فتحی : عصر ۱۸ مهر سینما هویزه مشهد شاهد برگزاری جلسه نقد و وبررسی دو فیلم مستند از یک کارگردان بود. «ملف گند» و «مدار صفر درجه» که هر دو روایت واقعی و تکان دهنده از جنگ تحمیلی است. این جلسه با حضور محمود رحمانی(کارگردان) و رضا درستکار(منتقد) در سالن شماره پنج هویزه برگزار شد. در جلسه پرسش پاسخ جذابیت و کاراکتر محمد غدیری راوی داستان مستند«ملف گند» بیشتر از همه محور سوالات و کنجکاوی‌های تماشاگران قرار گرفت.
شکل بیان موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد
رحمانی در ابتدای جلسه از از سال ساخت و نوع نگاهش به مقوله فیلم‌سازی می‌گوید: فیلم مدار صفر درجه نزدیک به یک دهه پیش ساخته شد. یعنی وقتی که من ۲۴سالم بود. من در شهری زندگی می‌کردم که رابطه نزدیکی با جنگ داشت همیشه دغدغه این را داشتم که درباره جنگ فیلمی بسازم. چون همیشه شکل بیان برایم اهمیت دارد، سعی کردم  فیلم بسازم که کمی متفاوت از فیلم‌های که درباره جنگ دیده بودم، باشد. برایم هم مهم نبود که مستند باشد یا داستانی. مهم آن تصویر عینی بود که می‌خواستم از جنگ در ذهن مخاطب ایجاد شود. مهمترین دغدغه من بعد از جنگ روایت جنگ بود و آن قصه که درون فیلم تعریف می‌شود.  به شدت برایم مهم بود که مخاطب را به عنوانی عنصری پویا در فیلمم درگیر کنم.
فیلم‌های رحمانی از کلیشه دوری کرده است
رضایی مجری جلسه،رضا درستکار را با پرسش این‌که در فیلم اول فیلم‌ساز به نظر تاکید دارد بر روی آدمی که خطایی را مرتکب شده و به نوعی قصه تراژیکی‌ دارد اما فیلم به سمت و سویی دیگر می‌رود و تماشاگر خطاب قرار می‌دهد.
درستکار می‌گوید:«یکی از ویژگی‌های سینمای مستند این است که از قالب‌های که در سینمای حرفه‌ای و داستانی بارها استفاده شده است، فرار می‌کند و اتفاقا هر دو فیلمی که از آقای رحمای دیدم به هیچ عنوان به قواعد کلیشه‌ای تن نمی‌دهد.  این فیلم شبیه هیچ کدام از فیلم‌های جنگی نیست. در فیلم اول مردی مرتکب قتل دختر و همسر خودش شده است. خودِ این موضوع را هم بگذارید در کنار اینکه فیلمساز یک ماجرای خاص پیدا کرده است. یک سوژه خاص. منحصر به فرد بودن یک ویژگی با اهمیت برای سینمای مستند است.»
رحمانی کاری ساخته که آدم حسودیش می‌شود
درستکار از سختی‌های تولید این نوع فیلم‌ها می‌گوید:« این را هم بگویم که هر دو فیلم آثار دشواری هستند. یعنی در عین حالی که به نظر خیلی ساده و راحت می‌آیند در عین حال درآمدنشان کار ساده‌ای نیست. شما در سینمای حرفه‌ای و داستانی ناچاری به همان قالب‌ها و قواعد پیچیده تَن بدهی و تو اگر می‌خواهی از این کلیشه‌ها عبور کنی خیلی کم پیش می‌آید که یک سینمای جدی و استخوان‌دار را تجربه کنی. ببینید مثلا کسانی که از همان قواعد عبور می‌کنند و می‌آیند فیلم تجربه‌گرایانه می‌سازند، یعنی دارند سعی می‌کنند که از چهارچوب‌ها فرار کنند تا یک فرم جدید و شیوه بیانی جدید به وجود بیاورند و البته خیلی کم هم موفق می‌شوند. اما در مورد سینمای مستند  ارزان بودن، ابزار راحت و بعد آدم‌های مستعدی که در این حوزه‌ها حضور دارند باعث شده که آنهایی که با استعدادترند، توانسته‌اند زبان خاص و درست فیلم خود را پیدا کنند. این دو فیلم را شما مشاهده کنید. کاملا با هم متفاوت هستند. فیلم اول لحنی تراژیک دارد و دومی لحن کمدی. حساب کنید که ملف گند ده سال پیش ساخته شده و همین حالا در تلویزیون ما«استند آپ کمدی» برگزار می‌شود. شاید اقای رحمانی اگر حالا می‌رفت این فیلم را می‌ساخت می‌توانست آن را با نمک‌تر بکند هر چند که دنبال با نمک‌تر کردن این موضوع نبوده  ولی به هر حال توانسته اثری را ارائه کند که قابل قبول است. فیلمیا ساخته که آدم حسودیش می‌شود که ای کاش این فیلم را من می‌ساختم!»
ده سال فیلم ناپدید شد
درستکار درباره اولین تجربه دیدن فیلم ملف گند در یکی از جشنوارها می‌گوید: «من حدود ده سال پیش در هئیت انتخاب جشنواره آوینی حضور داشتم . ملف گند را برای اولین بار آن‌جا دیدم. در آن جمع ۵نفر از هئیت انتخاب از فیلم‌ خوششان نیامد و من و چند نفر دیگر از فیلم دفاع کردیم. بعد از آن هم که توی این هفت و هشت ساله کلا ناپدید بود. حالا هم به خاطر گروه هنر و تجربه است که اکران شده است.»
درستکار می‌افزاید: «در  مدار صفر درجه  به نظرم مشکلی که وجود دارد این است که مخاطب از متوجه می‌شود که افتادن نخل‌ها نماد افتادن هر کدام از آدمهای جنگ است. ولی او برای توصیف لحظه‌هاای افتادن نخل‌ها از نریشن استفاده می‌کند. ازطرف دیگر او در درآوردن لحن فیلم به شدت موفق عمل کرده است. و این لحن مناسب در هر دو فیلم  با وجود تمام تفاوت‌ها به خوب نمایان شده است.»
کار مستندساز ایجاد پرسش است
رحمانی دباره صحنه مورد اشاره درستکار می‌گوید: «راستش باید بگویم من موقع تماشای همان صحنه که آقای درستکار می‌گوید ،چشم‌هایم را می‌بندم. امروز اگر به گذشته برگردم قطعا آن مونولوگ را برمی‌دارم به این خاطر که نخل‌ها همه چیز را توضیح می‌دهند.» رضایی به ابهامی که در به تصویر کشیدن قتل زن و دختر در «مدار صفر درجه»  اشاره می‌کند ، رحمانی پاسخ می‌دهد: «بله حق باشماست. من در آن فلاش بَک نشان دادم که به نوعی مادر درخواست می‌کند که شوهرش قبل از رسیدن عراقی‌ها به خانه او و دخترش را بکشد. باید بگویم که من همیشه این سوال در ذهنم وجود داشت که آیا کسانی که این‌گونه از دنیا می‌روند عمل‌شان خودکشی است یا نه؟ فکر می‌کردم که طرح این سوال به خودی خود جالب است و اساسا هنوز هم معتقدم که وظیفه اصلی مستندساز ایجاد پرسش است. این سوال را خودِ من هم داشتم که آیا آن پیرمرد واقعا خودش این کار را کرده یا نه.»
ملف گند همه چیزش «اصل» است
رضایی از  مَلف گند  به عنوان فیلمی از پیش طراحی شده یاد می‌کند و درستکار را مورد پرسش قرار می‌دهد که به نظر شما این فیلم در چه طبقه‌بندی از سینمای مستند قرار میدهد. درستکار می‌گوید:« من مطمئنم که آقای رحمانی  طراحی کرده است و غیر از این هم نیست. اهمیت فیلم هم به زعم من در این است که رحمانی بدون کات زدن این کار را کرده. در همان معدود دفعاتی که هم که دوربین حرکت می‌کند رحمانی در حال ایجاد پاساژ است. فیلمی مانند ملف گند هم مسبوق به سابقه نیستند که بخواهیم به کارهای این‌چنینی در گذشته ارجاعش بدهیم و بگویم که آقای رحمانی رفته و آن فیلم تقلید کرده است. زیبایی این فیلم به این خاطر است که همه چیزش اصل و مخصوص به خود است. عیب و ایرادهایش هم اصل است و خوبی‌هایش هم همین‌طور.»
کوچکترین اشتباهی باعث از بین رفتن فیلم می‌شد
رحمانی درباره نحوه ارتباطش با محمد غدیری می‌گوید: «من مشخص می‌کردم که محمد کدام خاطراتش را تعریف کند.محمد با وجود آن ادعایی که در فیلم می‌کند و می‌گوید که من بچه آرامی بودم، زیاد حرف می‌زند ، اساسا خیلی از جنوبی‌ها چنین خصلتی دارند. او موقع حرف زدن هم زبان بدن داشت، اَکت‌های مختلف داشت . من خیلی به جزئیات در این فیلم فکر کردم.  بارها گفته‌ام که این کار بهترین فیلم من است. من صدای خوب و تصویر عالی داشتم. لنز دوربینم را مشخص کرده بودم و همان طور که دیدید محمد موقع حرف زدن مدام دستهایش از کادر خارج می‌شد. از طرف دیگر من می‌دانستم که محمد غدیری آدمی است که اگر موقع حرف زدن چشم از او بردارم، حرف زدنش را متوقف می‌کند. در نتیجه مجبور بودم به حرف‌هایش واکنش نشان دهم و فرصت نگاه کردن به مانتیور را نداشتم. حتی از من می‌پرسند چرا سیگارهای محمد روشن نشد. خب من حتی برای روشن نشدن سیگارش هم برنامه داشتنم. عجیب‌تر از همه این‌که او یک آدم چهل و خرده‌ای ساله است که مهمترین اتفاقات زندگیش بین هفت سالگی تا ده سالگی رخ داده است. می‌دانستم که اگر کوچک‌ترین اشتباهی بکنم همه چیز خراب می‌شد.»

نقد و بررسیرحمانی - ملف گند (2)

عکس : پرهام دلیری