هنر و تجربه: روزنامه «سینما» در شماره امروز سه شنبه ۲۱ مهرماه ویژه‌نامه‌ای چهارصفحه‌ای در ارتباط با آخرین فیلم سینمایی علیرضا داودنژاد «روغن مار» تدارک دیده است. در این ویژه‌نامه علاوه بر یک گفتگوی بلند که امید روحانی با داودنژاد انجام داده و نقد مفصلی که سعید مروتی بر کارنامه سینمایی او نوشته است، سه یادداشت به چشم می‌خورد که هرکدام از زاویه دید خود به داودنژاد نگاهی انداخته‌اند. محمود کلاری فیلم‌بردار طراز اول سینمای ایران، زهرا داوودنژاد دختر او و بازیگر تعدادی از فیلم‌هایش و مجید برزگر از نسل جدید کارگردانان سینما در ایران. این سه یادداشت را که در روزنامه سینما به چاپ رسیده‌اند در زیر می‌توانید بخوانید:

mahmud-kalari

محمود کلاری : سینمای ایران  به چنین تجربه ای نیاز داشت.

ساخته شدن یک فیلم ســینمایی با دوربین گوشــی موبایل، یک اتفاق فوق العاده برای ســینمای ایران است و یکی از جذاب ترین اخباری است که در چند ماه اخیر به گوش من رسیده. از وقتی آقای داوودنژاد گفت فیلم موبایلی من آماده است برای دیدن این اثر بسیار مشــتاق و راغبم و متأســفانه اکران خصوصی آن را به این دلیل که در پروژه بادیگارد مشغول بودیم از دست دادم. من همیشه سبک علیرضا داوودنژاد را دوست داشته ام و اصلا کاراکتر این کارگردان و نوع حضوری که در سینما دارد، همواره برای من جذاب بوده است. سینمای ایران اتفاقاً به چنین تجربه ای نیاز داشت. یادم می آید زمانی که برای فیلم «ماهی و گربه» جلســه گذاشــتیم، شــهرام گفت من می خواهم این فیلم را تا آخر در یک پـلان واحد بگیرم. به همین دلیل در اولین روزهای کار پیش می آمد ما ســه کیلومتر راه را طی کنیم و هربار که تمرین می شد، مدت زمان ما عوض می شد. کلیت آن تجربه به مسائل زیادی از جمله سرعت حرکت ما بستگی داشت. آن موقع من به شهرام گفتم ما می توانیم چند کات در این فیلم داشته باشیم بدون این که تماشاگر آن را ببیند یا متوجهش شود. شهرام گفت من اصلا نمی خواهم این اتفاق بیفتد و حتی اگر با گرفتاری‌های زمانی زیادی مواجه شویم، روی این تصمیم ایستادگی می کنم. او تأکید داشت حتماً فیلم را در یک پلان و بدون قطع بگیریم. می گفت تقطیع زمان و مکان و جا به جایی آدم‌ها در طول کار یک اتفاق خاص است. شهرام معتقد بود اگر کل تمرین ما درست مثل روز اصلی فیلم‌بردار ی در یک روز انجام شود به درستی در قالبی که مدنظر او است، قرار خواهیم گرفت. من به فضای ذهنی شهرام آگاه شدم و کاری که می خواست انجام بدهد برای من موجه شد.
روغن مار هم حتماً برای این که با موبایل گرفته شود، توجیهات یا الزاماتی دارد ولی به این دلیل که هنوز آن را ندیده‌ام برای من روشن نیست. قصه ماهی و گربه را می شد به شیوه‌ای عادی گرفت و یک اثر با موضوع مرسوم و شناخته شده از آن درآورد اما حالا که به شکل پلان-ســکانس گرفته شده، معنای دیگری به ما می‌دهد که قابل قبول نیز هســت. فیلم‌هایی از این قبیل، عنصر خلاقیت را دست‌مایه قرار می دهد و بُعد موجود در اثر است. خلاقیت، گاهی در حقیقت در فرم اکسپریمنتال و قالب‌های شخصی عرضه می‌شود و به این دلیل که فیلم‌مان جزو بدنه اصلی سینما به حساب نمی‌آید و قرار نیست سالن‌های زیادی را به خود اختصاص بدهد، این شخصی‌گرایی یک اشکال نیست اما گاهی آن خلاقیت و نوآوری موجود در سینمای مبتکر با استفاده از مؤلفه‌های ســینمای تجاری مثل به کار گرفتن بازیگران چهره انجام می‌شود. آن وقت اســت که خلط مبحث به وجود می‌آید و ما از خودمان می پرسیم لزوم فیلم‌سازی به این شیوه‌ای که نیمی تجربی است و نیمی غیرتجربی، چه چیزی است؟ این نکته ظریفی اســت که وقتی یک موضوع و هم چنین قالبی که برای پرداخت آن در نظر می‌گیریم، می‌تواند قاعده‌مند و قاعده‌پذیر باشــد، چرا باید در چارچوب‌هایی خارج از آن چارچوب‌های رایج و تثبیت شده قرار بگیرد؟

pixe.ir_4

زهرا داوودنژاد: مرزی بین زندگی شخصی و سینمایی علیرضا داوودنژاد وجود ندارد

دغدغه اصلی علیرضــا داوودنژاد چه به عنوان پدر و چه به عنــوان کارگردان همواره یک چیز بوده است؛ سینما. البته سینمای علیرضا داوودنژاد هر سینمایی نیست. این سینما، سینمایی است که باید مستقل باشد، مردمی باشد و سالم و در زندگی تماشاگرانش موثر باشد و نه خنثی. او در تمام سالهای فیلم‌ســازی‌اش در سینمای ایران در جستجوی سینمایی بوده که بتواند مردم‌اش را آگاه، متعالی و شفاف‌تر نماید و باعث پرورش و تعالی روحی و اخلاقی آن‌ها شود. نباید فراموش کنیم که شاید ذات ســینما هنر باشد، با این حال همه سینما هنر نیست و بخشی از سینما تجارت و صنعت است و دشواری سینما برای هر فیلم‌سازی مثل علیرضا داوودنژاد این است که هم هنر سینما را پی بگیرد و به بخش‌های نامکشوف آن بپردازد و هم بتواند از طریق سینما زندگی خود را تأمین و مدیریت نماید. آن هم علیرضا داوودنژاد که در تمامی مراحل نوشــتن، کارگردانی و تهیه‌کنندگی حضور و نظارت دارد و به هیچ عنوان نمی‌خواهد فیلم‌هایش خارج از چارچوب اعتقادش به ســینما و زندگی باشد. در کارنامه علیرضا داوودنژاد فیلم هایی وجود دارد که در جریان اصلی سینمای ایران اصطلاحاً ســینمای بدنه قرار می‌گیرند اما در همان فیلم‌ها نیز تمام تلاش خود را به کار بســته تا فیلم‌هایی خنثی و گذری نباشند و برای ساخت همان فیلم‌ها با موانع و مشکلات بسیاری روبه رو بوده اما از پا ننشســته و کار را پیش برده و فیلم را به سرانجام رسانده است. با این حــال داوودنژاد در همین فیلم‌های تجاری‌اش نیز تا حد امکان تلاش کرده که هنرمندی متعهد باشد به تماشــاگرش و از چارچوب اعتقادی و اخلاقی خود خارج نشده است و هر بار که فرصتی مهیا بوده، او دســت به کار شده که به سلیقه شــخصی و اعتقادی‌اش در سینما نزدیک‌تر بوده و فیلم‌هایی مثل  نیاز، مصائب شیرین، بچه‌های بد، کلاس هنرپیشگی و همین روغن مار آخرین فیلمش را ساخته است علیرضا داوودنژاد در منش شخصی و ســینمایی‌اش فردی ماجراجو، خلاق، تجربه گرا و جسور است و هر تجربه فیلم‌سازی برای او گویی نخستین تجربه فیلم‌سازی است، به همین دلیل فکر می‌کنم تعبیری که چندی پیش یکی از نشریات در مورد او به کار برد با شخصیت علیرضا داوودنژاد کارگردان هم خوان و هماهنگ است، این که او بنجامین باتن سینمای ایران است، این حرف دور از واقع نیست چراکه در تمام سال‌هایی که کار او را از نزدیک در سینما دنبال کرده‌ام شاهدم که چگونه بی‌محابا خود را در ماجرایی جدید قرار می‌دهد که ساختن یک فیلم است و انگار نه انگار که بیش از ۴۰ سال است که فیلم می‌سازد و مواجهه او برای ساختن هر فیلم همچون نوجوانی است که سرشار از شور زندگی و سینماست  به همین دلیل هر بار که راه او بسته شده او راه دیگری یافته تا فیلم‌اش را بسازد. در مورد علیرضا داوودنژاد نمی‌شــود مرزی بین زندگی شخصی و زندگی سینمایی قائل شد، به همین دلیل هم نمی‌شود داوودنژاد کارگردان را از داوودنژاد پدر جدا کرد، او در لحظه ای که کارگردان اســت، پدرانه رفتار می‌کند و در جایی که پدر است هم چون یک کارگردان برخورد می‌کند؛ برای من امکان پذیر نیست این دو وجه او را از هم تفکیک کنم، چرا که سینما هم از زندگی داوودنژاد جداشدنی نیست . در پایان باید بگویم که علیرضا داوودنــژاد همواره ما را هم به عنوان فرزندانش غافل‌گیر کرده، از نیاز گرفته تا روغن مار و تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که او حتماً در فیلم بعدی‌اش چشــم انداز جدیدی کشف می‌کند که به شدت غافل‌گیرکننده است و باز از پنجره سینما انسانیت و زندگی انسانی را می‌جوید.

732184

 

مجید برزگر: روغن مار تصمیم بزرگ داوودنژاد است

علیرضــا داوودنژاد و ســینمایش را دوســت دارم، کارنامه‌اش را که مرور می‌کنم متوجه می‌شوم او جزو معدود کارگردانانی در سینمای ایران است که به معنای حقیقی درگیر سینما هستند. سینمای داوودنژاد شامل دو بخش کلی است که هم ســینمای جریان اصلی و اصطلاحاً سینمای بدنه را در برمی گیرد و هم سینمایی که شخصی تر است و در این بخش از سینمای داوودنژاد است که او علایق و دغدغه‌های نوجویانه و تجربه‌گرایانه خود را پی می‌گیرد، این بخش از ســینمای او همواره موردعلاقه من بوده. داوودنژاد بر سینمای حرفه ای در مقیاس سینمای ایران تسلط دارد که فعالانه و حرفه‌ای در این سینما کار کرده، فیلم ساخته و برای فیلم‌سازان دیگر فیلم‌نامه نوشته اســت و هم در سینمایی دیگر علایق شــخصی خود را کارگردانی کرده است. کافی است نگاهی بیندازیم به کارنامه او در بین سال های ۶۹ تا ۷۰ و کمی دقیق‌تر شویم؛ در سال ۱۳۶۹ او فیلم نامه «عروس» را می‌نویسد و بهروز افخمی کارگردانی‌اش می‌کنــد. «عروس» یکــی از فیلم‌های جریان ســاز سینمای جریان غالب ســینمای ایران شد. از آن سو در ســال ۱۳۷۰ داوودنژاد با فیلم‌نامه ای از علی اکبر قاضی نظام فیلم «نیاز» را ســاخت. «نیاز» هم فیلمی جریان‌ساز بود برای آن بخش دیگر از سینمای ایران. شــاید اگر این دو سال از زندگی حرفه‌ای داوودنژاد را – به طور مثال – با تأمل بیش‌تری بررسی کنیم متوجه شویم که با چه کارگردانی طرف هستیم. می‌داند چه می‌کند و چه می‌خواهد. با این حال داوودنژاد مســیر فیلم‌ســازی‌اش را دنبال می‌کنــد تا به امروز می‌رســد و در این مســیر و پس از فیلــم «نیــاز» تجربه‌هــای ســینمایی هم چون «مصائب شیرین»، «بچه های بد»، «مرهم»، «کلاس هنرپیشگی» را پشت سر می‌گذارد تا به رادیکالیسمی در سینما می‌رســد که حالا بر پرده می بینیم: «روغن مار». بــه نظرم صرف نظر از خوب یا بــد بودن «روغن مار» که اطلاق چنین نظراتــی بدترین مواجهه با یــک فیلم اســت، در روغن مار بــا یک تصمیم بزرگ از سوی داوودنژاد مواجه هســتیم. استراتژی کارگــردان، بی‌تعــارف و صریح پیش روی ماســت؛ و ایــن تعیین کننــده اســت. تصمیم و اســتراژی کارگــردان تعیین کننده تریــن اتفــاق یــک فیلم است روغن مار تجربه غریبــی در کارنامه علیرضا داوودنژاد اســت و به نظرم داوودنژاد برای ساختن و اکران فیلم «روغن مار» همه اعتبــار حرفه‌ای اش را وسط گذاشــته و تصمیمی فوق العاده گرفته است و چنین برخوردی از ســوی کارگردان و نویســنده‌ای هم چون او برای همه ما آموختنی است، این که چه طور می شــود در مورد یک فیلم به یک تصمیم رسید و در ســینما تصمیم یعنی همه چیز. در فیلم های علیرضا داوودنژاد دو ســکانس را به یاد می آورم و دوست شان دارم. اول، سکانسی در فیلم  نازنین محصول سال ۱۳۵۴٫ در یک صبح زمســتانی شخصیت های فیلم «نازنین» را می‌بینیم که شاهد آب گرفتگی جوی آب هستند و کمی بعد درمی یابیم دلیلش جسدی ست که می شناســیمش. عده ای در حال بیرون کشیده جسد هستند و فیلم ساز ما بی هیچ ذوق زدگی سکانس را اجرا می‌کند، سکانســی تکان دهنده در اولین تجربه‌های فیلم سازی یک کارگردان جوان. نزدیک به چهل سال تجربه فیلم‌ســازی می گذرد و می رســیم به سکانس ِ دیگر. ســکانس دوم فیلــم «روغن مــار» بعد از ســکانس معرکه گیری مارگیر؛ که دوربین در یک میزانســن جذاب و مســلط و عجیب پیرزن و پیرمردی را در حال خرید دنبال می‌کند. به نظرم این سکانس جسارت کارگردانی نوجو را بی آن که احساسی شود و به رخ بکشد، نشان می دهد. داوودنــژاد در طول نزدیک بــه نیم قرن در لحظاتی درخشان و فوق العاده سینمایی غافلگیرمان می کند و هنوز جســور است و همین مثال‌هــا و جســارت‌های داوودنژاد چشــم‌اندازهای دیگــری را در برابرمان قرار می‌دهد. از این چشم اندازها مدام هوای تازه می‌وزد.

 

برچسب‌ها: