ماهنامه هنروتجربه – محسن بیگ‌آقا: «دیده‌بان» در زمان ساخت خود مورد توجه قرار گرفت. چون متفاوت بود. بین انبوه فیلم‌های جنگی که یا قهرمان‌سازی می‌کردند یا اکشن بودند، شخصیت اصلی «دیده‌بان» یک فرد معمولی بود. او رزمنده‌ای بود که حوادث اطراف خود را در جبهه با نگاهی متفاوت می‌نگریست. به نحوی که در سفر درونی خود به طریق سلوک و خودشناسی می‌رسید. دیده‌بان یک قهرمان یا سوپراستار نبود. بنابراین در مقابل فجایع و حوادث تلخ اطرافش در جبهه چندان کاری از او برنمی‌آمد.
فیلم اول حاتمى کیا یک فیلم ساده و جذاب به نام «هویت» (۱۳۶۴) در حوزه سینماى اجتماعى بود. بعدها که او به دنبال سینماى قصه‌گو رفت، به رگه‌هاى موجود در فیلم «هویت» برگشت.
حاتمى کیا «دیده‌بان» را به عنوان یک فیلم‌ساز کاملا غریزى ساخت. او اول فیلم جنگى ساخت، بعد در مورد سینماى جنگ و نمونه‌هایش تحقیق کرد. اول آدم‌هاى عارف را در جبهه دید و به تصویر کشید، بعد به دنبال کتاب‌هاى عرفانى رفت. اول وارد سینما شد و بی‌ادعا فیلم ساخت، بعد به دانشگاه رفت و سینما خواند. حتی سینماى مستند را دوربین‌به‌دوش در جبهه و در کنار تیم سازنده مجموعه تلویزیونی «روایت فتح» آموخت.
از این منظر، فیلم‌ساز غریزی کسی است که بدون شناخت آکادمیک از «نمای نقطه‌نظر» و فرمول و حد و مرزهای سینمایی آن، می‌داند که دوربین باید از دید شخصیت دیده‌بان روایت کند. باید از نقطه‌نظر او به سرعت‌سنج موتور نگاه کند، به زیر بیاید و از کنار چرخ موتور، زمین را زیر پاهای دیده‌بان در قاب بگیرد و از آن مهم‌تر این‌که در نقطه مقابل او در سنگر قرار نگیرد. به‌همین دلیل نماهای سنگر از کنار یا از پشت او فیلم‌برداری شده و نمایی از روبروی دیده‌بان و از چشم دشمن نمی‌بینیم.
برخلاف دوربین ثابت و نماهای پرجمعیت فیلم‌های جنگی ساخته شده هم‌زمان با فیلم «دیده‌بان»، دوربین حاتمی‌کیا با شخصیت خود حرکت می‌کند، با او لیز می‌خورد، روی زمین پرتاب می‌شود و با چرخشی ناگهانی، خمپاره عمل‌نکرده را کنار خود می‌بیند تا بغضش بترکد.
وقت‌ هم در این مسیر ناگهان راه باز می‌شود و دشمن از شلیک کردن به سمت دیده‌بان دست می‌کشد، همراه با دویدن سرخوشانه دیده‌بان، دوربین نیز می‌دود و سپس بر فراز مسیر حرکت دیده‌بان به پرواز درمی‌آید تا حس دیده‌بان در آن لحظه را به‌خوبی به تصویر بکشد.
ساختار روایی «دیده‌بان» یک ساختار کامل است که طی یک سفر رخ می‌دهد. پس مثل فیلم‌های جاده‌ای، شخصیت رزمنده فیلم در مسیر راهش به خودشناسی می‌رسد و به انسانی متعالی تبدیل می‌شود. در مسیر پرخطر و سرشار از انفجار، اوست که به شناخت تازه‌ای از خود و دنیای اطرافش دست پیدا می‌کند. این سازوکار در سینمای وسترن – به‌عنوان یکی از کامل‌ترین ژانرهای سینمایی – نیز وجود دارد.
«دیده‌بان» شکل روایتی مدرنی دارد. از یک طرف بیانش تصویری است و نه کلامی. از طرف دیگر شخصیت اصلی، منظور و هدف خود را توضیح نمی‌دهد، بلکه در عمل از حرکات و رفتارش درمی‌یابیم چه نیتی دارد و قرار است به کجا برسد. فیلم روایت یک روز زندگی یک دیده‌بان در جبهه – بر اساس زندگی شهید عارفی و بر مبنایی واقعی – است و از صبح تا عصر را دربرمی‌گیرد. حاتمی‌کیا در فیلم «دیده‌بان» از کارکرد تمثیلی صدا نیز غافل نبوده است. وقتی دیده‌بان قرار است به سمت کسانی برود که انتظار تعداد زیادی از افراد را می‌کشند، صدای پاهای دیده‌بان طی مسیر، صدای دویدن یک نفر نیست، بلکه پا کوبیدن چندین تن است. از همین نقطه، تماشاگر پیش‌بینی می‌کند دیده‌بان با توانایی‌هایش خواهد توانست نقش چندین نفر غایب را بین رزمندگان در خط مقدم ایفا کند. برخلاف آن‌چه هم‌اکنون در فیلم‌هایی نظیر «اخراجی‌ها» به نمایش گذاشته می‌شود، شخصیت اصلی فیلم «دیده‌بان» انسانی مؤدب و شریف است. برخورد او با رزمندگان مجروح بین راه، گرم، عاطفی و انسانی است.
فیلم البته ساختار خوبی داشت، دوربینش متحرک بود، فضا را از چشم دیده‌بان صمیمی می‌دید، قاب‌بندی درستی داشت و نشان می‌داد کارگردانش با قاب و ترکیب‌بندی آشناست. با این‌حال بخت با حاتمی‌کیا یار بود که «دیده‌بان»، هم توانست جوایزی مانند سیمرغ بلورین بهترین فیلم در بخش فیلم‌های اول و دوم و جایزه ویژه هیأت داوران به‌عنوان بهترین کارگردان در بخش مسابقه را از هفتمین دوره جشنواره فجر در سال ۱۳۶۷ دریافت کند و هم مورد استقبال منتقدانی قرار بگیرد که به تفاوت‌های فیلم با سایر فیلم‌های جنگی زمان خود اشاره کرده بودند. با این حمایت‌ها بود که او توانست سبکش را در فیلم «مهاجر» (۱۳۶۸) نیز ادامه دهد. گرچه درحال حاضر فیلمی مانند «چ» در مسیری متفاوت تولید شده و کمتر نشانی از سادگی مورد نظر در فیلم‌هایی نظیر «دیده‌بان» و «مهاجر» در آن به چشم می‌خورد.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه