ماهنامه هنروتجربه – سیدرضا صائمی: اگرچه فیلم «سی‌صدو شونزده» پیمان حقانی را یک نوع تجربه‌گرایی در سینما می‌دانند اما می‌توان به یک معنای دیگر آن را رجعت به خود سینما و ماهیت آن دانست؛ بدین معنی که سینما ذاتا و ماهیتا قرار است از زبان تصویر سخن بگوید، لذا این جنس از روایت لزوما یا دست کم ابتدا به واسطه کاراکتر یا کلمات صورت نمی‌گیرد و هیچ شرط از پیش تعیین شده‌ای ندارد که تصویر در سینما ضرورتا در کسوت انسان و فعل‌ و انفعلات انسانی باید رخ دهد.
خیلی از بزرگان یا مثلا فیلسوفان این حوزه، سینمای ناطق را سینمای اصیل و واقعی می‌دانند؛ نه به‌واسطه فقدان دیالوگ و نطق که به‌دلیل ماهیت کاملا تصویری آن. درواقع آنها معتقدند سینما تنها با زبان تصویر سخن گفته و قصه‌ای را روایت می‌کند و نیازمند ادبیات و هنرهای دیگر نیست. گویی از نظر آنها سینما «ابژه بصری» است نه «سوژه سمعی»! از این حیث ساخت فیلمی مثل «۳۱۶» نه‌تنها یک اتفاق عجیب یا تجربه متفاوت نیست که اتفاق خود سینما و اصالت آن است. اما ازحیث سینمای متعارف، این فیلم یک نوع روایت ساختارشکنانه در فیلم‌سازی محسوب می‌شود که قصه زندگی یک زن را به‌عنوان شخصیت اصلی خود از تولد تا مرگ روایت می‌کند.
فیلم، نوعی پرتره سینمایی است که البته به‌واسطه سویه‌های اجتماعی – سیاسی آن می‌توان آن را روایتی تاریخی از صیرورت فردی – اجتماعی دانست که به‌وسیله اشیاء از جمله کفش‌ها و پاها صورت‌بندی می‌شود. بدین شکل که مخاطب از طریق تعقیب کردن قصه کفش‌ها، هم با حکایت زندگی یک زن آشنا می‌شود و هم تصویری از تاریخ معاصر ایران با برجسته شدن برخی از مقاطع حساس تاریخی مثل انقلاب، جنگ و تحولات سیاسی بعد از آن را مشاهده می‌کند که تا کنون از این زاویه به آن نگاه نکرده است. به عبارت دیگر «۳۱۶» یک روایت سه‌گانه موازی است که یک سویه آن به قصه اصلی شخصت زن برمی گردد و سویه دیگر آن فرایند از تحولات تاریخی معاصر است.
اما یک سویه سومی هم می‌توان از دل این قصه بیرون کشید و آن تغییر و تحولاتی است که در تولید خود کفش وجود داشته. شاید این فیلم برای تولیدکنندگان و فروشندگان کفش هم از این حیث جذاب باشد که فرایند تحول در الگوهای کفش‌سازی را دست کم در نیم قرن اخیر نظاره می‌کنند. ضمن اینکه خود این کفش‌ها و انواع و اقسام آن با توجه به موقعیت قصه و موقعیت سنی شخصیت اصلی، از حیث دراماتیک نیز واجد معنا بوده و سیر زمانی قصه و قهرمانش را نشانه‌شناسی می‌کند. ضمن اینکه برخی از کفش‌ها بیانگر یک دوره خاصی از شرایط اجتماعی است. از طرف دیگر این کفش‌ها جایگزین شخصیت‌های فیلم شده و موقعیت‌های مختلف آن را از حیث سنی، جنسیتی و فرهنگی و اجتماعی بازنمایی می‌کند؛ کفش‌هایی که گاه تداعی‌گر خاطرات نوستالژیک برای تماشاگر شده و امکان همذات‌پنداری از طریق شیء و کالا (نه لزوما یک قهرمان انسانی) را فراهم می‌کند.
ساخت فیلمی با کفش و پا البته یک اقدام جسورانه است و در شرایط کنونی سینمای ایران شاید یک ریسک بزرگ از پیش شکست خورده. تصورش را بکنید در شرایطی که حتی سینمای بدنه و تجاری نیز در جلب مخاطب به سالن‌های سینما عاجز است به شما بگویند به تماشای فیلمی بروید که نه‌تنها بازیگر ندارد بلکه صورت هیچ آدمی را هم نمی‌بینی. طبعا این سر و شکل می‌تواند برای مخاطب دافعه‌برانگیز باشد، اما تماشای فیلم خلاف این اتفاق را اثبات می‌کند. نه فقط اینکه مخاطب را با روایت خود همسو می‌کند حتی در برخی از صحنه‌ها، درگیری احساسی و عاطفی با قصه نیز ایجاد می‌کند؛ به‌خصوص دهه ۶۰ و هشت سال جنگ تحمیلی آن. شاید تأثیرگذارترین لحظه فیلم جایی است که دخترک که حالا دیگر نوجوان شده به سراغ کفشی می‌رود که لحظه‌شماری می‌کرد تا بزرگ‌تر شود تا آن کفش اندازه پایش شود. اما دغدغه‌های فردی و رخدادهای شلوغ اجتماعی آنقدر زیاد بود که وقتی او یادش می‌آید که به سراغ کفش برود دیگر آن کفش اندازه‌اش نبود و چه دیالوگ خوبی بود وقتی که می‌گفت: آنقدر درگیر جنگ (و پیامدهایش) بودیم که نفهمیدم کی بزرگ شدیم!
«۳۱۶» واجد قصه و درام به معنای متعارف سینمایی‌اش نیست و بیشتر یک پرتره سینمایی است که در دل آن به سیر تحولات تاریخی نیز گریزی زده می‌شود اما ساختار و قالبی که پیمان حقانی برای روایت این قصه انتخاب کرده می‌طلبید که وزن و سهم تصاویر و رنگ و نور و شیء و حتی موسیقی بیش از یک فیلم متعارف باشد که البته تا حدود زیادی این اتفاق افتاده است. بهره‌گیری از موسیقی زیبا و هماهنگی آن با تصویر که به خلق معنایی متناسب با منطق درام بینجامد از جمله امتیازهای این فیلم است، اما ای کاش از تصاویر آرشیوی به‌ویژه در سکانس‌های مربوط به جنگ که کمی نسبت به دوره‌های دیگر طولانی‌تر هم به نظر می‌رسد کم‌تر استفاده می‌شد و یا از تمهیداتی دیگر که از جنس همان کفش و پا باشد بهره‌برداری می‌شد، یکدستی و انسجام فیلم از حیث بصری و ساختار مضمونی بهتر حفظ می‌شد. با این حال یادمان نرود که «۳۱۶» فارغ از همه این تأویل‌هایی که برایش برشمردم یک فیلم عاشقانه است که عشق را در ابعاد مختلفی از مناسبات انسانی به تصویر می‌کشد. فیلمی اگرچه سر و ته است و به جای صورت با کفش شخصیت‌ها قصه تعریف می‌کند اما بی سر و ته نیست و یک تجربه جذاب و دیدنی است.‌

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه