ماهنامه هنروتجربه – خسرو دهقان: ۱) فیلم، محصول ۱۳۶۷ است؛ فیلمی که بعد از ۲۷ سال که از ساختش می گذرد، هنوز سرپا است. فیلمی ماندنی. و به یک معنی فیلمی کلاسیک در سینمای ایران. از روزگار جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ۸ ساله. فیلم، همچنان قابل دیدن است و می‌توان به آن رجوع کرد. و نه فقط در حد یک یادآوری ساده، که حتی بیشتر «یک حافظه تاریخی».
۲) این فیلم به همراه تعدادی فیلم دیگر می تواند در آرشیو و موزه سینما جای گیرد، برای رجوع کردن و رجوع دادن به نسل هایی که در آن روزگار نبوده اند؛ در توضیح اینکه موضوع چه بوده است، چه کرده ایم، چه بوده ایم و چه کرده اند. و ادای دین به سلحشوران آن روزگار. یک یادآوری تلخ و شیرین توأمان.
۳) فیلم روزنامه ای نیست. تاریخ مصرف ندارد. اهل زنده‌باد و مرده‌باد نیست. کوچک و ساده و بی‌طمطراق است. ساده و روشن و شفاف و سرراست و دست‌یافتنی است. بدون شعار و حواشی. فیلم مملو از جزئیات است. جزئیات فن و آیین رزم و چند و چون تخصص دیده بانی. با اصطلاحات آن روزگار. ترجمه شده از زبانی به زبان بچه محله ها. فیلم درواقع یک‌جور مستند است. دوربین بی دخالت و کم‌دخالت.
۴) با یک مثال از درون فیلم به شرح فیلم و کارکرد و هدف و انگیزه و چگونگی و همه‌چیز در حول و اطراف آن می پردازیم. صحنه ای مرکزی. مرکز ثقل فیلم. عصاره فیلم:
در صحنه ای امدادگر آن منطقه خط جبهه در حال بریدن حاشیه سفید پرچمی است تا که آن را مرهمی کند بر زخم رزمنده ای (فرمانده). صحنه ساده و کوتاه است با حداقل گفت‌وگو و حداقل حرکت دوربین و ساده ترین میزانسن ممکن و بازی عادی. این صحنه عصاره فیلم و عصاره این نوع فیلم و عصاره انگیزه آدم های درون فیلم و فیلم‌ساز و کل جامعه و مملکت و همه و همه است؛ از رأس تا ذیل. عصاره طرز تفکر و باور و اعتقاد و ارزش های روزگار خود که هم‌چنان پابرجا است: مداوا کردن و مفید بودن و کاربردی بودن و عملی و اجرایی بودن و ساده بودن و راستگویی و به‌دردخور بودن و تسلی‌بخش بودن و همدلی و رفاقت و مایه گذاشتن و جانفشانی و ایثار و… با حداقل امکان و دست خالی. با بریده ای از حاشیه پارچه ای.
۵) حاتمی‌کیا و «دیده‌بان» این است و همین است. فشرده اش در این صحنه است و همین کم نیست و خوب است و کافی. بدون اضافات و بدون شرح و توصیف اضافی. صمیمی و دوست‌داشتنی و باورپذیر و غرورآفرین و قطاری واژه در این راستا.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه