هنر و تجربه: امروز دوشنبه ۲۷ مهرماه صفحات هنری روزنامه‌ها و سرویس فرهنگی خبرگزاری‌ها و البته روزنامه‌های سینمایی کشور در ارتباط با گروه هنر و تجربه و فیلم‌های به نمایش درآمده در این گروه مطالبی داشتند که در زیر به اختصار به آن می‌پردازیم.

نمایش فیلم «خاکستر و برف» برای جمعی از مادران شهدا و نیز صحبت‌های امیرحسین علم‌الهدی دبیر اجرایی هنر و تجربه  از مهم‌ترین اخباری بود که در تعدادی از مطبوعات این روز به چاپ رسید. همچنین روزنامه مردم‌سالاری گفتگوی سایت گروه هنر و تجربه با مهدی احمدی بازیگر سینمای کشورمان به بهانه اکران «داره صبح می‌شه» را بازتاب داد.

روزنامه وطن امروز گفتگویی داشته است با ایمان افشاریان و مهدی پاکدل دو کارگردان فیلم سینمایی «فردا». فیلمی که از ۱۹ خرداد در گروه هنر و تجربه اکران شده است و اکران محدود آن بعد از گذشت بیش از چهارماه هنوز ادامه دارد. در این گفتگوی دونفره مهدی پاکدل درباره نوع اقتباسی که از ادبیات کلاسیک ایرانی صورت داده‌اند گفته است: «در فیلم «فردا» اقتباس مدرنی از حکایات مولانا داشتیم، چرا که امکان داشت در دنیای متفاوت امروزی و برای مخاطبان، دیگر فلسفه و عرفان مولانا قابل پذیرش نباشد و برای همین ما سعی کردیم مابه‌ازای مدرنی برای ساختار و فرم اثر انتخاب کنیم که این کارمان را سخت می‌کرد. سعی ما در فیلم «فردا» این بود که داستان‌های قابل باوری را به تصویر درآوریم. حتی در جاهایی به دلیل وجود فضای متافیزیک به سمت رئالیسم جادویی رفتیم اما این نوع روایت هم نشانه‌های باورپذیری برای مخاطب عام دارد.»

ایمان افشاریان دیگر کارگردان و نویسنده این فیلم سینمایی نیز درباره وجه تسمیه فیلم فردا به این روزنامه گفته است: «این نوع روایت مانند پازلی است که براساس چینش نشانه‌ها می‌توان به جواب جالبی رسید. در پاسخ به سوال قبلی باید بگویم که برای همین اسم فیلم ما «فردا» شد که خارج از دیروز و آینده خواهد بود. ما دیروز را دیده‌ایم و با امروز درگیر هستیم اما از فردا چندان خبر نداریم و گاه حتی غافل هستیم! ما نمی‌دانیم که چه اتفاقی برای‌مان می‌افتد و عکس‌العمل ما در برابر مرگ چگونه خواهد بود!»

روزنامه سینمایی صبا نیز با دانش اقباشاوی کارگردان «تاج محل» مصاحبه کرده است. در این گفتگو اقباشاوی درباره این‌که چطور شده میرکریمی تهیه‌کنندگی فیلم او را به عهده گرفته است می‌گوید: «کریــم [نیکونظر] بعد از نگارش «تاج محل» پیشــنهاد داد فیلمنامه را به آقای میرکریمی بدهم و با ایشان مشاوره کنیم و از پیشنهاداتش بهره‌مند شویم. آقای میرکریمی که قصه را خواند خوشــش آمد و گفت تهیه‌کننده داری؟ گفتم نه. پرسیدند نمونه کار فیلم کوتاه چطور؟ گفتم دارم اما قدیمی است. فیلم «دریا» را به ایشان دادم و فردایش زنگ زد و گفت بسیار فیلم گرمی بود و فضای آبادان در فیلم درست درآمده است. بعد هم پیشنهاد مهمی برای قصه دادند؛ اینکه قصه را به آبادان ببرم و آنجا بسازمش. این پیشنهادشان به عنوان یک دوست بود. به ایشان گفتم اگر بروم آبادان نمی‌توانم بازیگر حرفه‌ای دعوت کنم و شرایط مســتقل‌تر می‌شــود. گفتند اینطور به تو بگویم اگر بتوانی فیلم را به همین گرمــای فیلم کوتاهت و با نابازیگر بســازی، خودم تهیه‌کننده‌ات می‌شوم. خیلی خوشحال شدم و گفتم مخلصتان هستم. این حرف را یازده صبح زدند و من سه‌ونیم بعدازظهر آبادان بودم. سریع به فرودگاه رفتم و در لیست انتظار ماندم و با اولین پرواز خودم را به آبادان رساندم. زنگ زدم به آقای میرکریمی تا میزان انگیزه‌ام را ببیند.»