ماهنامه هنروتجربه – مهدی رضائی: «یحیی سکوت نکرد» را باید از جمله فیلم‌هایی دانست که به قول «رابرت مک کی» در کتاب معروف «داستان» از الگوی پیرنگ بلوغ بهره برده است. بلوغی که در عرض یک سال برای یک پسر بچه هفت، هشت ساله اتفاق می‌افتد.
یحیی پسربچه‌ای تنهاست و گویی تنهایی بخشی جدایی‌ناپذیر از سرنوشت محتوم او به شمار می‌رود. مادر یحیی به‌تازگی فوت کرده و پدرش او را برای پیداکردن کار به عمه نادیده‌اش می‌سپارد. یحیی رابطه خوبی با پدرش ندارد و طبیعتا با عمه مرموز و به قول بچه‌های همسایه «بچه‌خورش» هم رابطه چندان خوبی نمی‌تواند داشته باشد. با این وجود یحیی در طول زمان سعی در برقراری ارتباط بهتر با اطرافیان، به‌ویژه عمه و بچه‌محل‌های هم‌سن‌وسالش می‌کند. او حتی به دختری جوان و پریشان‌احوال (لیلا) که هم‌محله‌ای اوست حسی همراه با عشقی کودکانه (شاید هم نوجوانانه) پیدامی‌کند.
در کنار اینها یحیی سعی در شناخت بیشتر دنیا از طریق صداهایی که از یک گوشی پزشکی می شنود دارد؛ ایده جذابی که می‌توانست به شکلی مؤثرتر (بیش از آنچه در فیلم موجود است) در جهت پیشبرد درام به کار گرفته شود.
فیلم‌نامه «یحیی سکوت نکرد» با نگاهی مینیمالیستی نوشته شده است و اطلاعات مهمی از داستان و یا پیش‌داستان، گاه از طریق یک دیالوگ کوتاه ارائه شده است (مثل دلیل اینکه چرا یحیی تاکنون عمه‌اش را ندیده است). این نگاه مینیمالیستی در قسمت‌هایی از فیلم‌نامه موفق عمل کرده اما در جاهایی از جمله شخصیت‌پردازی برخی از کاراکترها و از همه مهمتر سکانس خودکشی لیلا، درک روابط علت و معلولی فیلم را تا حدودی دچار مشکل کرده است. اینکه چرا باید آقای اردکانی جنازه لیلا را به نزد عمه یحیی ببرد چندان منطقی به نظر نمی‌رسد، چرا که نه توان جسمانی این کار را دارد (در جایی از فیلم، آقای اردکانی حتی برای رفتن به در خانه عمه از یحیی کمک می‌خواهد) و نه حتی توان رانندگی (بر اساس دیالوگ‌های خود فیلم). با فرض زمینه‌سازی‌های فیلم‌نامه در مورد رابطه اردکانی و عمه به نظر می‌رسد در بهترین حالت این عمه باشد که برای بررسی وضعیت لیلا به منزل اردکانی برود و نه برعکس و اگر اینگونه می‌شد دیگر الزامی هم وجود نداشت که یحیی از ماجرا باخبر شده باشد و مسأله سکوت کردن یا نکردن یحیی نیز مطرح نمی‌شد.
مشکل دیگر فیلم‌نامه هم سکانس انتهایی فیلم است؛ جایی که یحیی می‌گوید برای همیشه تنها شده واین جمله می‌تواند معادل این مطلب باشد که عمه برای مدتی طولانی در زندان می‌ماند و ما براساس اطلاعاتی که خود یحیی می‌دهد می‌دانیم عمه در مرگ لیلا نقشی نداشته است و تصور یحیی از عمه‌اش صرفا یک سوء تفاهم بوده است. حال سؤالی که پیش می‌آید این است که با در نظر گرفتن این مسأله، اساسا سکوت کردن یا نکردن یحیی چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد و تأکیدی که نام فیلم بر این قضیه در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند بیهوده به نظر خواهد رسید. شاید اگر به جای خودکشی، لیلا در اثر سقط جنین می‌مرد فیلم‌نامه چفت‌وبست درست‌تری پیدا می‌کرد و موضوع سقط جنین نیز با این پایان‌بندی به شکل مؤثرتری در خدمت داستان قرار می‌گرفت؛ از همه مهم‌تر: تأثیر سکوت نکردن یحیی بر سرنوشت محتومش، کارکرد واقعی و درستش را در فیلم پیدا می‌کرد.
با درنظر گرفتن مطالبی که ذکر شد به نظر می‌رسد در فیلم‌نامه از باب در اختیار قرار ندادن برخی اطلاعات ضروری به مخاطب چه در مورد برخی از شخصیت‌ها و چه در مورد نحوه رخ دادن برخی رویدادها کمی زیاده‌روی و یا حتی سهل‌انگاری شده است. اما در کنار این قضیه باید به شخصیت‌پردازی خوب یحیی و عمه‌اش و مسیری که این دو برای نزدیک شدن به یکدیگر طی می‌کنند اشاره کرد. عمه یحیی در گذشته فرزندش را در اثر بیماری از دست داده است و حالا او جان بچه‌هایی را می‌گیرد که ممکن است سرنوشتی شبیه فرزند خودش داشته باشند. شاید هم در ناخودآگاهش از روزگار و سرنوشتی که برای او رقم زده است انتقام می‌گیرد. اما نکته جالب توجه در چرخش شخصیتی او تأثیر حضور یحیی در زندگی‌اش است؛ تا جایی که پس از نزدیک شدن به یحیی و بازتولید حس مادرانگی‌اش دیگر از سقط کردن جنین‌هایی که به او می‌سپارند سر باز می‌زند. یحیی نیز که فقدان مادر، مهم‌ترین مسأله زندگی‌اش است و حتی نیازی به وجود پدرش احساس نمی‌کند دو زن را جایگزین مادر غایب می‌کند: عمه که نقشی مادرانه برایش دارد و دختری جوان که از طریق او به نوعی عشق را تجربه می‌کند و بلوغی زودرس در او شکل می‌گیرد. پوشیدن لباس عروسی عمه شاید اشاره‌ای به این بلوغ زودرس در حال شکل‌گیری باشد. اما یحیی به ناگاه هر دو زن را از دست می‌دهد. به نظر می‌رسد حکایت یحیی، حکایت کودکی باشد که با این از دست دادن‌های همیشگی بزرگ می‌شود و آرام آرام به بلوغ می‌رسد.
در فیلم «یحی سکوت نکرد» از نظر ژانر نیز می‌توان نشانه‌هایی از فیلم‌های تین‌ایجری (نوجوانانه) و حتی با اغماض، ترسناک، یافت. با وجود آنکه یحیی هنوز کودک به شمار می‌رود اما مسیری که طی می‌کند و حتی عشقی که به دختری بزرگ‌تر از خودش دارد و در فیلم به شکلی خفیف به آن پرداخته شده است، حال‌وهوای یحیی را بیشتر به حال‌وهوای نوجوانانه نزدیک می‌کند تا کودکانه. البته در روزگار ما اساسا بچه‌ها بیشتر از سنشان می‌دانند و دسته‌بندی‌های گذشته کارکرد خودشان را از دست داده‌اند. در مورد ژانر دیگر نیز به نظر می‌رسد با توجه به اینکه فیلم از زاویه دید یحیی و دوستان هم‌سن‌وسالش روایت نشده است و از همان ابتدای فیلم نیز اطلاعات بیننده در مورد عمه به ظاهر ترسناک یحیی، بیشتر از یحیی و هم‌بازی‌هایش است؛ اصولا مرموز و ترسناک نشان دادن عمه برای تماشاچی نمی‌تواند باورپذیر باشد و در فیلم نیز غیر از دو، سه نمای ذهنی یحیی مثل حرکت مرموز یک صندلی و… نشانه دیگری از ترس در فیلم ارائه نشده است. این‌گونه است که در صحنه‌هایی از فیلم که بچه‌ها از ترس عمیقشان از عمه یحیی صحبت می‌کنند مخاطب نتواند با بچه‌ها و ترسشان همذات‌پنداری کند و دلیل این همه ترس را در وجود این بچه‌ها درک کند. به نظر می‌رسد این صحنه‌ها در فیلم چندان خوب از کار در نیامده‌اند (جمله معروف «نگو، نشان بده» در اینجا مصداق پیدا می‌کند) و به جای آن می‌شد تأکید بیشتری بر ریشه احتمالی این ترس در وجود بچه‌ها یعنی پدر و مادرهای آنها داشت و نقدی اجتماعی را در فیلم جایگزین ترسی باورناپذیر و ساختگی کرد.
در پایان می‌شود گفت «یحیی سکوت نکرد» فیلمی است که در آن به دغدغه‌های اجتماعی روز پرداخته شده است اما متأسفانه نوعی نگاه محافظه‌کارانه و حتی خودسانسورانه بر این فیلم غالب گشته است و مهم‌ترین دلیل آن را باید وجود نوعی هرج‌ومرج در فضای هنری کشور به‌ویژه سینما دانست که محصول آن می‌شود ترس و خودسانسوری بیشتر هنرمندان این عرصه.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه