ماهنامه هنروتجربه – عزیزالله حاجی‌مشهدی: «دیده‌بان» دومین فیلم سینمایی ابراهیم حاتمی‌کیا، با سابقه حضور در مجموعه‌ تلویزیونی «روایت فتح» (به‌عنوان فیلم‌بردار)، در میان فیلم‌هایی که با بیانی دیگرگونه و متفاوت به جنگ می‌پردازند، نقطه‌ عطفی روشن در کارهای این فیلم‌ساز، به شمار می‌آید.
هرچند نمایش حماسه‌آفرینی‌ها و ایثار مردمان این دیار، در سال‌های دشوار جنگ همواره مورد توجه فیلم‌سازان ما بوده است، اما متأسفانه در بسیاری از فیلم‌ها، از روح واقعی رزمندگان و فضای حقیقی حماسه‌ها و ایثار، نشانه‌های کم‌تری می‌یابیم. در برخی از نمونه‌ها، از فضای جنگ و جبهه، جز خاکریزی کوچک یا چند کیسه‌ پر از شن و سنگری کوچک نشانه‌ای نمی‌بینیم و در عمل از روحیه‌ دلاورمردانی که جسورانه خط‌شکنی می‌کنند اثری نمی‌یابیم و اگر صداهای طبیعی و موسیقی افزوده شده بر فضای صحنه‌ها را حذف کنیم، انگار چیزی از جبهه و جنگ باقی نخواهد ماند.
دور بودن فضای بسیاری از فیلم‌ها از حال وهوای اصلی جبهه و جنگ را به اعتباری می‌توان برآیند بیگانگی فیلم‌سازان با فضای واقعی جبهه‌ها دانست.
نویسنده و کارگردان فیلم «دیده‌بان» از این جهت چیزی کم ندارد. حضور مداوم او در جبهه‌های جنگ و تماس و برخورد نزدیک وی با رزمندگان و جوانان پرشوری که با عمل خود، به مفاهیمی چون ایثار و شهادت معنا می‌بخشیدند، شرایط مساعدی فراهم آورده است که او به‌عنوان کارگردان بتواند تصویرهای واقعی و دلنشین‌تری را به تماشاگران فیلم خود ارائه دهد.
در فیلم «دیده‌بان»، شهادت‌ها، سندی گویا از مظلومیت آدم‌های معصوم و بی‌گناه به حساب می‌آید که در اوج همه‌ حماسه‌آفرینی‌ها، هیچ رزمنده‌ای همچون سایر فیلم‌های مشابه، «قهرمان» از کار درنمی‌آید. درواقع حاتمی‌کیا آگاهانه از چهره‌پردازی قهرمانانه‌ دو رزمنده که به عنوان شخصیت‌های محوری فیلم، به‌اصطلاح گل کنند و عملیات خارق العاده‌ای انجام بدهند، پرهیز می‌کند. اگرچه به‌طور طبیعی، تماشاگر معمولی ما بنا به عادت معمول، می‌کوشد تا به یکی دو چهره‌ اصلی فیلم به‌ویژه خود دیده‌بان که صداقت و مهربانی در چهره‌اش موج می‌زند – آب و رنگ غلیظ‌‌‌تری در ذهن خود بزند و با شریک شدن در غم و شادی آنان، لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی این آدم‌ها را به تماشا بنشیند.
تعارض آزاردهنده‌ شخصیت‌هایی که بر محور زمان و در لحظه‌های رویارویی با واقعیت‌های انکارناپذیر، در شرایطی خاص به آن روی سکه هویت واقعی خویش پی می‌برند، همچنان که در «هویت» آغاز شده است، در «دیده‌بان» نیز با اندک تفاوتی، ادامه می‌یابد و سعی می‌شود تا مرز واقعی میان تخیل و واقعیت مشخص شود و چهره‌هایی از سلحشوران جبهه‌ها به تصویر ‌کشیده می‌شود که با وجود حماسه‌آفرینی‌های پرشکوه آنان، همواره رگه‌های پررنگی از واقعی بودن را می‌توان در مجموعه‌ صحنه‌ها و فضای کلی فیلم مشاهده کرد.
در فیلم «دیده‌بان»، کارگردان در لحظه‌های بی‌شماری گویی بی‌واسطه و مستقیم، تماشاگر فیلم خود را به متن واقعه و بازآفرینی واقعیت‌های آشنا و ملموس می‌کشاند و در مجموع، فضایی خلق می‌کند که کم‌تر تماشاگری با داستان فیلم و درونمایه‌ اصلی آن به شیوه‌ واگویه‌ روایت‌گونه‌ ماجراها آشنا خواهد شد. چراکه همواره در بخش عمده‌ای از صحنه‌های فیلم، خود را به‌طور مستقیم شاهد ماجراها می‌بیند.
در کم‌تر فضایی از فیلم، بوی مبالغه و اغراق به مشام می‌رسد. طبیعی بودن فضاها به اندازه‌ای است که گاه برخی از صحنه‌های فیلم ما را به یاد فیلم‌های مستند مربوط به جبهه و جنگ می‌اندازد.
حاتمی‌کیا در برابر ارزش معنوی مفاهیمی چون ایثار و شهادت، از تصاویر کلیشه‌ای و رایج برای رهایی روح و پرواز ملکوتی شهید استفاده نمی‌کند. او در یک نمای ساده‌ فرو رفتن گلوله‌ عمل نکرده‌ خمپاره‌ یا موشکی در نزدیکی صورت دیده‌بان، بی آن که از شعارهای کلامی مدد بگیرد، تصویر روشنی از امدادهای غیبی را در اوج تنهایی و خلوت یک رزمنده، به تماشا می‌گذارد. در فیلم، کارگردان حتی برای شعارهای دلخواه نیز از زبان تصویر کمک می‌گیرد. گاه در این رهگذر، یک نگاه مهربان، یک حرکت و اشاره‌ ساده‌ سر و دست، و یک نگاه به آسمان در فیلم «دیده‌بان» تصویر روشنی از همان شعارهای غیرکلامی را در اختیار تماشاگر می‌گذارد.

در کم‌تر فضایی از فیلم، بوی مبالغه و اغراق به مشام می‌رسد. طبیعی بودن فضاها به اندازه‌ای است که گاه برخی از صحنه‌های فیلم ما را به یاد فیلم‌های مستند مربوط به جبهه و جنگ می‌اندازد

فیلم «دیده‌بان» را به اعتباری می‌توان فاقد داستان‌ معمول سایر فیلم‌ها دانست. اما در همین حال، نوشتن فشرده‌ داستانی از کل ماجراها و حرکت کلی فیلم، کار چندان دشواری نیست. به همین روی، حتی اگر ارائه فشرده‌ قصه‌ای برای حاتمی‌کیا نیز چندان دلخواه و دلپسند از آب درنیاید، دست کم این نکته را به اثبات می‌رساند که «دیده‌بان»، به‌درستی فیلمی است که بر مبنای داستانی منسجم و طرحی از پیش اندیشیده شده فراهم آمده است و همگونی‌های ظاهری این فیلم با برخی از کارهای «مستند» یا «سینمای ضد قصه» را اگر تا حدودی امری تصادفی تلقی نکنیم، تلاشی آگاهانه برای پرهیز از تهیه‌ فیلمی کلیشه‌ای با داستانی معمولی به حساب می‌آید.
دیده‌بانی جوان و دلاور (عارفی) مأموریت هدایت آتش را بر عهده می‌گیرد. دیده‌بان برای انجام چنین مأموریت سنگینی، ناگزیر باید از رهگذرهای پرخطر گذر نماید و از زیر آتش سنگین و پرحجم دشمن جان سالم به در ببرد.
دیده‌بان در مأموریت خود درمی‌یابد که برای بی‌اثر کردن ترفندهای دشمن، باید به گونه‌ای با روش کمین و حمله، بر تانک‌ها و آتشبارهای دشمن بتازد و آن ‌ها را زمین‌گیر کند.
او در شرایطی نامساعد و دشوار – اگرچه یکی از رزمندگان نیز به یاریش می‌شتابد – با تمام توانش می‌کوشد تا به کاری غافلگیرانه دست بزند. با گرفتار شدن در حلقه محاصره عراقی‌ها، دوست جوان و یاور همراه دیده‌بان به شهادت می‌رسد و برای خود دیده‌بان هم فرصت چندانی برای رهایی باقی نمی‌ماند. پس ناگزیر، به نیروهای خودی، گرای موقعیت محاصره شده خود را می‌دهد و بدینسان نیروهای ایرانی آتشی سنگین را بر سر او و سربازان دشمن که وی را در محاصره گرفته‌اند، فرومی‌ریزند و با نابودی آنان کار به پایان می‌رسد.
«دیده‌بان» در کنار خط اصلی ماجراهای خود، لحظه‌های پرشکوهی از ارتباط‌های عاطفی – روانی رزمندگان را به تماشا می‌گذارد و فضای تازه‌ای از این حس‌وحال‌ها ارائه می‌دهد.
برای مثال تصویر روشنی از حال‌وهوای روحی حاج علی (فرمانده)، یا تصویر شاعرانه‌ای از آن رزمنده مجروح و نابینا که چشم‌هایش را با چشم‌بندی از همین پیشانی‌بندهای شعارنویسی شده بسته است و یا صحنه مربوط به دویدن‌های بی‌وقفه دیده‌بان در جاده‌ای که انگار یک سوی آن در جهت ابرها و آسمان پیش می‌رفته است و همه و همه‌ صحنه‌هایی از این گونه، فضای دلنشین و بدیع از جبهه و جنگ فراهم می‌آورد.
نمای از یاد نرفتنی گفت‌وگوی کوتاه دیده‌بان و رزمنده‌ مجروح نابینا که گویا خود حاتمی‌کیا لحظه‌هایی کوتاه، به جای این موجود ملکوتی در مقابل دوربین نشسته است، آمیزه‌ای از تخیل و واقعیت را به تصویر می‌کشد که در مجموعه‌ فضای چنین صحنه‌ای کوتاه، با استفاده از صدای ضجه‌ها و ناله‌ها و مرثیه‌خوانی و زمزمه‌های گنگ و غم‌آلود مجروحانی که در تصویر دیده نمی‌شوند اما به سادگی حضورشان را گرم و سنگین می‌توان حس کرد، فضایی پرشکوه پدید آورده است.
«دیده‌بان» از مفاهیمی چون توکل، پایداری امیدوارانه و برتری معنوی حق در برابر باطل، نمودهای عینی تازه‌ای به دست می‌دهد که این همه به‌ویژه با پرهیز از فضاسازی‌های معمول و تکراری، نوآوری‌هایی در کار حاتمی‌کیا پدید می‌آورد.
«دیده‌بان» نیز بعد از «هویت»، کار حرفه‌ای جمع‌وجور و شسته‌رفته‌ای است که به رغم برخی نارسایی‌های اندک‌شمار آن در طراحی برخی از صحنه‌های جنگی بازسازی شده و کیفیت تصاویر و نیز عدم استفاده از صدای صحنه (دوبله گفت‌وگوها)، در میان مجموعه فیلم‌های داستانی یا مستند – داستانی ساخته شده درباره‌ جبهه و جنگ، کار قابل قبولی است.
در کنار همه‌ امتیازهای ریزودرشت فیلم «دیده‌بان»، تدوین سنجیده و موزون این فیلم را هم باید به حساب باریک‌اندیشی‌های تدوینگر فیلم گذاشت که در مجموعه‌ فیلم «دیده‌بان» ضرباهنگ مناسبی ایجاد کرده است.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه