هنر و تجربه – امیر محقق: دنی بویل مستقل سازی است که با ساخت «استیو جابز» برای اولین بار، کار با یک استودیو را تجربه کرده است؛ کارگردانی که پس از ساخت فیلم‌های کم هزینه با «میلونر زاغه نشین» به اسکار رسید و حالا در جدیدترین فیلمش زندگی یکی از تأثیرگذارترین اشخاص عصر دیجیتال را دستمایه قرار داده است؛ بویل در مصاحبه‌ای جدید در مورد تجربه ساخت یک فیلم زندگی‌نامه‌ای، و جور نبودن اخلاق کاری‌اش برای طرف شدن با استودیوها صحبت کرده است:

برخلاف فیلم های قبلی، بعد از ساخت «استیو جابز» سفرهای جشنواره‌ای زیادی داشته‌اید. با این حال و هوا و سفرهای مکرر چطور کنار می‌آیید؟

وحشتناک است. بعد ازینکه فیلم را تمام می‌کنی، مردم با آن روبه‌رو می‌شوند و تو می‌فهمی که نظرشان در مورد اثرت چیست. اینجا اما قضیه جالب می‌شود؛ ولی وقتی فیلم را ساخته‌ای اما کسی هنوز آن را ندیده، حرف زدن در مورد آن سخت می‌شود.

وقتی فیلمی در حال اکران دارید،نزدیک شدن به فصل جوایز ترسناک است؟

این هم جزئی از کار است. سعی می‌کنم از آن لذت ببرم. با توجه به نوع فیلم‌هایی که من می‌سازم، بودن در جوایز بخشی از کار است. این اتفاق باعث می‌شود تا برای فیلمم تبلیغ شود. کشاندن پای تماشاگر به سینما برای اینکه فیلمت را نگاه کند کار دشواری است.

«استیو جابز» بودجه متوسطی دارد (۳۰ میلیون دلار)، اما اولین کار استودیویی شما محسوب می‌شود. کارهای بزرگ قبلی‌تان نیز با همکاری زیرشاخه‌های مستقل استودیوها ساخته می‌شد. خیلی وقت است که به این روال ادامه می‌دهید. چرا قبل از این هیچ فیلم استودیویی نساخته بودید؟

کار کردن با آنها را خیلی بلد نیستم. آمریکایی‌هایی که در آمریکا بزرگ شده‌اند از پس این کار برمی‌آیند. کار با استودیوها مثل یک صنعت بومی برای آمریکایی‌هاست. مگر اینکه مورد خاصی پیش بیاید و حس کنم می‌توانم در چنین کاری وظیفه خودم را به خوبی انجام بدهم. وظیفه یک کارگردان اشراف دقیق به یک قصه و داشتن توانایی برای تعریف کردن آن است. استودیوها می‌خواهند با مدیر یک فیلم (کارگردان) جدل راه بیاندازند. دلشان یک فیلم بدون مدیر می‌خواهد. اما کار یک کارگردان چیزی به جز مدیریت نیست. به همین دلیل چون من در آمریکا بزرگ نشده‌ام نمی‌توانم با آنها کنار بیایم. یک غریبه هستم که گاهی پایم را داخل حوزه آنها می‌گذارم؛ حوزه‌ای که محدودیت دارد. تجربه به من می‌گوید که کار با استودیوها اجازه نمی‌دهد به کارم مسلط باشم.

ایده‌آلم این است که فیلمی شخصی بسازم که مخاطب را هم به شکل گسترده به سینما بکشاند.دلم می‌خواهد فیلم‌هایم جالب و چالش برانگیز باشند اما تماشاچی هم داشته باشد.

 در فیلم‌هایی که می‌سازید هم آثار ژانر وجود دارد، هم جذاب و هم تماشاگر پسند.

ایده‌آلم این است که فیلمی شخصی بسازم که مخاطب را هم به شکل گسترده به سینما بکشاند. من عاشق روح جمعی سینما هستم. سینما یک هنر خصوصی نیست که تنها از آن لذت ببری. فیلمی که بیشتر دیده شود بزرگ‌تر است. این یعنی آن فیلم متعلق به مردم معمولی است؛ همان مردمی که با الهام از آنها فیلم را خلق کرده. دلم می‌خواهد فیلم‌هایم جالب و چالش برانگیز باشند اما تماشاچی هم داشته باشد. البته همیشه هم موفق نمی‌شوم. تعریف موفقیت این است که بعد از یک شکست، باز هم شکست بخوری اما شور و اشتیاقت را از دست ندهی. به همین دلیل باز هم تجربه می‌کنیم و سکندری می‌خوریم.

استیو جابز

تجربه کار «استیو جابز» با فیلم‌هایی مثل «میلیونر زاغه نشین» یا «ترنس» چقدر تفاوت داشت؟

من و کریستین کلسون تهیه کننده که سال‌هاست با او کار می‌کنم، خودمان فیلم را ورز می‌دهیم، با تیمی از نویسنده‌های همکارمان روی فیلم‌نامه کار می‌کنیم و بعد کار را تمام می‌کنیم. در استیو جابز باید خودمان را با پروژه هماهنگ می‌کردیم. بخش مفرحی بود. کار کردن با اسکات رودین (تهیه کننده) و آرون سورکین(نویسنده) و دیدن همکاری این دو نفر بی‌نظیر بود. این دو برای پرداخت درام فیلم، با هم به طور نزدیک کار می‌کردند. این دو در کارشان بهترینند و کنار آنها قطعا خیلی چیزها یاد می‌گیری.

گفته‌اید بعد از اینکه ساخت «استوی جابز» به شما پیشنهاد شد، فیلم دیگری که در مورد جابز (با نام «جابز» ساخت ۲۰۱۳ به کارگردانی جاشوآ استرن) با بازی اشتون کوچر ساخته شده را تماشا کرده‌اید. این کار فایده‌ای داشت؟

جزء بخشی از تحقیقاتمان بود. و البته اینکه مطمئن بشویم نمی‌خواهیم فیلمی مشابه آن بسازیم. سه بخش ۴۰ دقیقه‌ای در فیلم داریم که قرار است تا جایی که می‌توانید در مورد جابز اطلاعات به دست بیاورید. عین فیلم‌های سنتی و قدیمی دیگر. اما ما با یک مدل دیگر این کار را کردیم و باید برای شیوه کارمان دلایل ساختاری قانع‌کننده‌ای می‌داشتیم. نمی‌شود مثل بقیه به درون استخر پرید. آرون سورکین نظر جالبی در مورد این فیلم دارد؛ او می‌گوید کسی نمی‌تواند از فیلمی درباره خودش لذت ببرد اما اگر جابز زنده بود نگرش فیلم ما به شخصیتش را تأیید می‌کرد. سورکین اخلاقش اینجوری است؛ رویاپرداز، باهوش و حساس بر سر کوچکترین جزئیات.

نکته‌ای بود که بخواهید در این فیلم به آن بپردازید اما نتوانسته باشید؟

من فیلم دیگر در مورد جابز را دیدم تا اطمینان پیدا کنم که ما چیزی را تکرار نخواهیم کرد چون احتمال داشت سهواً این اتفاق بیفتد. خصوصاً وقتی با مسائل واقعی و اشخاص معروف سر و کار دارید این اتفاق ممکن است. نمی‌خواستیم هم‌پوشانی داشته باشیم. با اطمینان می‌گویم که با دو فیلم متفاوت سر و کار داریم.

به نظر می‌رسد کمپانی اپل خیلی از فیلم رضایت ندارد. آیا در پروسه تحقیقات فیلم، با این کمپانی و مدیرانش ارتباط و گفت‌و‌گو داشتید؟

با خیلی‌ها صحبت کردیم و کمک گرفتیم. اپل خودش خیلی کمکی به ما نکرد. اما در چنین فیلم‌هایی باید بدانی که چه می‌خواهی و به چه موضوعاتی هم نمی‌خواهی ورود کنی. بعد از اینکه همه چیز مشخص شد باید به روندی که طی می‌کنی و آزادی بیانت اعتماد و اطمینان داشته باشی. قرار نیست به کسی تهمت بزنیم یا در به تصویر کشیدن زندگی افراد، در مورد مسائل مهم بی‌مسئولیتی کنیم. جابز در دو مسئله مهم در زندگی انسانها تأثیر بسزای گذاشت: این‌که چطور با هم ارتباط برقرار می‌کنیم و دیگر این‌که چطور از علم استفاده کرده و آن را منتشر یا دستکاری کنیم. او از این جهت فرد تأثیرگذاری در جهان بود. در مواجهه با زندگی یک شخص، با هر نگاه هنری‌ای که داشته باشید، قرار نیست یک کپی را ارائه بدهید بلکه سعی می‌کنید نسخه‌ای کم‌نقص از آن را بسازید. در ساخت یک درام، می‌توانید مسائل را خلاصه کنید، پاک کنید.

قصه «استیو جابز» در دهه ۹۰ به پایان می‌رسد. بعد از این زمان هم اتفاق‌های بسیار مهمی در زندگی او می‌افتد. چطور با این محدودیت کنار آمدید؟

وقتی فیلمی زندگی‌نامه‌ای می‌سازید باید انتخاب کنید که آیا از تولد تا مرگ یک شخص را جلوی دوربین می‌برید یا می‌خواهید بخشی از زندگی‌اش را انتخاب کنید. زمانی که قصه تمام می‌شود، یعنی تولید iMac، به نظرم اهمیت خاصی در زندگی جابز داشته و همه چیز را دگرگون کرده است. اوایل آمدن اینترنت بود. جابز می‌خواستیم به دستگاه‌هایش اعتماد کنیم و حالا الان در دوره حاضر ما با آنها بیدار می‌شویم و قبل از خواب هم آخرین کارمان، سر زدن به آنهاست.

 

منبع: ایندی وایر

برچسب‌ها: