ماهنامه هنروتجربه – محمدرضا مقدسیان: تم کلی داستان «تاج محل»، تم قضاوت و احساس گناه است. «تاج محل» روایتگر سردرگمی‌ها، حق‌به‌جانبی‌ها، قضاوت به نفع شکل‌گرفتگی‌های ذهنی خودمان کردن‌ها، عذاب وجدان و احساس گناه‌های از پی تصمیمات و رفتارها و واماندن بر سر دوراهی انتخاب میان درست و غلط است (در حالی که هیچ تعریفی از دست و غلط نداریم).
داستان اصلی و کشمکش کلی در داستان، نه در لایه‌های رویی، بلکه در سایه رخدادهای بیرونی و در ذهن و روان شخصیت اصلی داستان رخ می‌دهد. سرنوشت خوب یا بد از آب درآمدن فیلم‌هایی از این دست، در گرو انتخاب و اجرای درست یا غلط بازیگران، به‌ویژه بازیگر نقش اصلی داستان است.
خاصیت ویژه داستان‌پردازی با این سبک، همراه کردن مخاطب با کشمکش و دل‌مشغولی‌های شخصیت اصلی داستان به شکلی تعاملی است. درواقع در این شیوه روایی، مخاطب از نقطه‌ای به بعد، دچار همان تردیدها و دغدغه‌هایی می‌شود که شخصیت اصلی داستان با آن دست‌به‌گریبان است.
در داستان «تاج محل» هم، مخاطب بعد از قرار ابتدایی برای همدلی کردن با «حسین آقا»، رئیس اسبق کارگاه و شخصیت اصلی فیلم به‌عنوان یک شخص انسان دوست و اخلاق گرا، به نوعی او را خودی می‌داند و با تصمیمات و واکنش‌های درونی و بیرونی او نسبت به وقایع اطراف، همدلی نشان می‌دهد (یا حداقل بناست اینطور باشد). همین شیوه همراهی باعث درگیری بیشتر مخاطب با تم کلی اثر در نقاط اوج داستان می‌شود؛ گویی مخاطب که تا نقطه‌ای از داستان به سبک خود حسین آقا، تمام تصمیمات و رفتارها را بر مبنای اصول اخلاقی درست می‌دیده، حالا بر سر دوراهی قرارمی‌گیرد و به دنبال انتخاب رفتار درست می‌گردد.
مخاطبی که طبق قواعد اخلاقی حسن آقا، مثل بازنشستگی زودهنگام در کنار ۹ کارگر اخراجی کارگاه، رفتار سالم و آرام او با خانواده، مردم‌دوستی و… را پسندیده بوده است، حالا بعد از تهمت‌زدن به یکی از کارگران اخراجی کارگاه و در ادامه تصمیم به جلب «حمید» (علی مردانه) که منجر به بروز سانحه برای او می‌شود، دچار تزلزل و تشکیک در انتخاب‌های درست و غلط خود و شخصیت اصلی داستان می‌شود. درواقع همدلی ابتدایی که مخاطب با حسین آقا پیدا کرده است، باعث شده تا در مرحله نقش بر آب شدن اخلاق‌گرایی نه‌چندان مطلق حسین آقا، اصول اخلاقی و اصالت قضاوت‌های خودش را هم زیر سؤال رفته ببیند. اینجاست که می‌بایست اوج درگیری مخاطب با اثر شکل بگیرد. این‌همه بناست در مسیری گام بردارد که مخاطب هم در کنار حسین آقا نسبت به تصمیمش برای تهمت زدن به کارگر اخراجی کارگاه، برای تعقیب کردن پسربچه‌ها و بردن پلیس به خانه حمید، برای اینکه با حمید که در بیمارستان در حالت کما بستری است چه کند، برای اینکه گناه اخلاقی مرگ حمید را به گردن بگیرد یا خیر، برای اینکه سفر تاج محل را برود یا هزینه‌اش را صرف درمان حمید کند و… دچار تردید می‌شود و اینجاست که قطعیت و اصالت تصمیمات فردی فرومی‌ریزد و اثر، کار خودش را با مخاطب انجام داده و اثر بخشی‌اش را به دست آورده است.
این سکه اما روی دیگری هم دارد: آیا «تاج محل» در ایجاد این فضا موفق بوده است؟ آیا دانش اقباشاوی توانسته از تمام اِلِمان‌های لازم برای اجرا و ارائه قابل قبول فیلم‌نامه «تاج محل» بهره ببرد؟ «تاج محل» تا جایی که به فیلم‌نامه برمی‌گردد اثری قابل قبول و محترم است اما آنجا که به کارگردانی و سروشکل دادن به پرداخت صحیح سکانس‌ها برمی‌گردد، نمی‌تواند پابه‌پای فیلم‌نامه پیش برود. برای درک این مهم کافیست سکانس کلیدی و محوری حضور پلیس در خانه حمید و بروز سانحه برای حمید را به خاطر بیاوریم. شیوه اجرای این سکانس باعث شده تا سکانسی که می‌توانست به یکی از بهترین نقاط بصری فیلم تبدیل شود به سهل‌انگارانه‌ترین و شلخته‌ترین شکل ممکن اجرا شود.
دیگر پاشنه آشیل «تاج محل» انتخاب بازیگر اصلی فیلم یعنی شخصیت حسین آقا است. در دل این شکل از روایتگری که بخش عمده کشمکش‌ها و گیروگرفت‌های پیش‌برنده داستان در دل و ذهن شخصیت اصلی می‌گذرد و چندان نمود بیرونی ندارد، شکل‌وشمایل اجرای بازیگر نقش اصلی بسیار مهم جلوه می‌کند. فرق بسیار مهمی هست میان بی‌تفاوتی و بی‌روح بودن با درون‌گرایی و تودار بودن. شخصیت‌های ایفاگر نقش‌هایی از این دست می‌بایست در عین محکم و تودار به نظر رسیدن در مقطعی از فیلم از دورن بشکنند و تغییر و تحول ظریفی در مدل نگاه و رفتارشان نمود پیدا کند، اما حسین آقای داستان «تاج محل» از ابتدا با شمایلی بی‌روح و مرده‌وار به ایفای نقش می‌پردازد و تا انتها به شکل غیر قابل تحملی یکنواخت ظاهر می‌شود و هیچ نوع تغییر در نگرش و تشکیک در مدل نگاه او را شاهد نیستیم. هر نوع تغییر و تشکیک، صرفا در چینش مکانیکی موقیعت‌های داستان دیده می‌شود، ولی در اجرای بازیگر این نقش ردی از این تغییرات نیست. به بیان بهتر حسین آقا در سکانس نخستین فیلم، در سکانس میانی فیلم و در سکانس نهایی فیلم هیچ تغییری حتی در حد پریدن گوشه چشم، یا نوعی تواضع در عین اقتدار را نمایش نمی‌دهد و گویی ساز خودش را در دنیایی موازی با اثر و بدون بروز حس‌های زنده زیرپوستی می‌زند. فرق فاحشی است میان بازیگری مینیمال و بروز حداقلی حس‌ها و بازی زیرپوستی با بی‌روح بودن و بی‌تفاوتی توی ذوق زننده. حسین آقای «تاج محل» بیشتر به شق دوم این تقسیم‌بندی تعلق دارد. این همه باعث شده تا «تاج محل» بیشتر به ایده و فیلم‌نامه نسبتا قابل قبولش تکیه داشته باشد تا کارگردانی و بازیگری و مسائلی از این دست.

نسخه pdf شماره هجدهم ماهنامه هنر و تجربه