هنر و تجربه – امیر محقق: «ویکتوریا» ساخته ۱۳۴ دقیقه‌ای سباستین شیپر سر و صدای زیادی در جشنواره‌های  به پا کرده است. تریلری که در ۲۰ لوکیشن و تماماً در یک پلان فیلم‌برداری شده و داستان آن حول یک سرقت می‌چرخد؛ فیلمی که در جشنواره فیلم برلین برگزیده شد، به عنوان افتتاحیه تسالونیکی به نمایش درآمده و نامزد کسب عنوان بهترین فیلم از جوایز فیلم اروپاست. شیپر در مورد چرایی تصمیمش برای تک برداشت بودن فیلم، تأثیر آن در روند داستان و نحوه پرداخت شخصیت‌ها گفتگو کرده است. متن آن را در زیر می‌خوانید:

«ویکتوریا» فیلم چهارم شماست. درست است؟

بله. جالب اینجاست که همه فکر می‌کنند فیلم اولم است. در مصاحبه‌های قبلی‌ام فکر می‌کردند که ویکتوریا ساخته اولم است.

با توجه به ابتکاری که در آن خرج شده، احتمالاً بیشترین بازتاب را پیدا کرده است.

قطعاً همینطور است. اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که این موضوع که بقیه فکر می‌کنند ویکتوریا فیلم اولم هست را به عنوان یک تعریف به حساب می‌آورم. چون در فیلم اول تو فقط به سرگرم کردن تماشاچی اهمیت می‌دهی و این خیلی خوب است. بعد از آن که روز اول از شروع کار اولین فیلمت گذشت، متوجه می‌شوی که فیلم‌سازی چه کار بزرگ و سختی است و اینجاست که ترس وجودتان را می‌گیرد و تلاش می‌کنید تا کار را سالم به سرانجام برسانید. در ویکتوریا، موفق شدم تا از ترس رها شوم و دوباره حماقت کنم و نترسم. در کل کار این حس را داشتم که دارم اولین فیلمم را کار می‌کنم. «فقط به کار خودت اهمیت بده» شعار من در روزهای فیلم‌برداری بود. فیلم ساختن این نیست که هیچ اشتباهی نکنی اما این باور به غلط رایج شده است. هر چند سبک زندگی الان به گونه‌ای تغییر کرده که حق اشتباه کردن نداری.

بهترین اشتباهی که حین ساخت یک فیلم انجام داده‌اید چه بوده است؟

سوال خوبی است. هیچ کس این را از من نپرسیده است. راستش بهترین اشتباهم، گرفتن فیلم در یک پلان بود. اشتباه بزرگی بود.(می‌خندد)

چرا؟

پنج سال روی فیلم‌نامه آن کار کردم و وقت زیادی از من گرفت. بهترین اشتباه همین بود و البته جواب هم داد. نمی‌دانم چه شد که این فکر به سرم افتاد.

لزوم ساختن ویکتوریا در یک پلان در چه بود؟

با ایده من از سرقت یک بانک شروع شد که خیلی به آن فکر می‌کردم. اما مدام تصور می‌کردم نمی‌توانم قصه یک دزدی را خوب دربیاورم اما مشکلم قسمت‌های اکشن یا شلیک اسلحه نبود بلکه می‌خواستم روح حاضر بر یک اقدام به سرقت را به تصویر بکشم. اما فیلم‌برداری یک دزدی به ذات جالب و هیجان‌آمیز است؛ هم تنش دارد و هم سرخوشی. برایم سوال بوذ که چرا دزدی ، حتی اگر در مقیاس کوچک هم باشد انقدر جذاب است؟ از اینجا شروع شد. می‌خواستم همه کسانی که شاهد این دزدی هستند ثبت شوند و برداشت تک پلان، این بی‌واسطگی را ایجاد می‌کرد. می‌خواستم شخصیت محوری را همه جا دنبال کنم، حتی وقتی شاهد یک دزدی است و به جاهای مختلفی که می‌رود به آن فکر می‌کند. خود نفس دزدی مورد تمرکز نیست، بلکه تأثیر و تنشی که ساطع می‌کند که حتی به درون خودروی ماشین‌سوارهای اطراف هم نفوذ می‌کند برایم مهم است.

شاید عجیب‌ترین نکته فیلم هم در همین رابطه باشد. می‌شنویم که فیلم داستان یک سرقت را تعریف می‌کند و در عین حال فیلم به خود سرقت نمی‌پردازد. حتی آن را نمی‌بینیم. 

دقیقاً. یک فیلم تک پلان در مورد سرقت است که چنین فیلمی نیست! در واقع کم اهمیت‌ترین موضوعی که در فیلم رخ می‌دهد خود سرقت است. گدار زمانی گفته بود برای ساخت فیلم، تنها به یک دختر و پسر نیاز دارید. این‌طوری به نحوی فیلم راهش را می‌گیرد و طی می‌کند. اما اگر فقط آنها راه بروند و با هم حرف بزنند فیلم سست و زهوار در رفته می‌شود؛ اما اگر بانک بزنند قضیه فرق می‌کند. هرچند که هنوز هم هسته کار همان حرف زدن و راه رفتن در شهر است اما بعد دیگری در اختیار داری. با حرف زدن شروع کردیم و رسیدیم به سرقت. برداشت واحدمان هم این انتقال را طبیعی‌تر کرد.

ویکتوریا

کاراکتر ویکتوریا هم نقش مهمی دارد. در فیلم‌هایی  سرقت محور آن‌هاست، چنین زن‌هایی وجود ندارند؛ آنها بیشتر در سایه‌اند. اما اینجا کسی را داریم که اکشن حول او می‌گردد و همچنان می‌تواند به خاطر احساساتش آسیب‌پذیر باشد.

بار زیادی از این اتفاق روی دوش بازیگر نقش ویکتوریا بود. نمی‌دانم اگر او نبود سراغ چه کسی باید می‌رفتم. لایا (بازیگر نقش ویکتوریا) جلوی دوربین راحت است و همه وجودش را می‌گذارد. قبل از این در هیچ فیلمی نقش اول نبوده و می‌گویند من او را کشف کرده‌ام.

در مورد پرداخت این کاراکتر بیشتر توضیح بدهید.

واقعاً در تمرین به آن رسیدیم. تا یک مدت قضیه اینطور بود که یک دختر صاف و ساده میان یک گروه دزد قرار می‌گیرد اما این موضوع نخ‌نما بود. پس ویکتوریا را به یک ایده‌آلیست ماجراجو تبدیل کردیم. با گروه دزدان همراه می‌شود و ترس هم به خود راه نمی‌دهد. او می‌داند که بعد از این سرقت، آدم سابق نخواهد بود و این برایش تطمیع کننده است. مثل یک خلبان که از هواپیما بیرون می‌پرد. به همه این‌ها در تمرینات رسیدیم. به بازیگران نگفتم چکار کنند یا چطور حرکت کنند. حتی به آنها نگفتم چه بگویند و اکثر دیالوگ‌ها بداهه گفته می‌شد اما سعی کردیم برسیم به اینکه هر کدام چه شخصیتی دارند. به محض اینکه ویکتوریا فهمید شخصیتش کمال‌گراست، حس آزادی پیدا کرد. بعد از آن توانستیم خلق کنیم و او را درون موقعیت قرار بدهیم. نیازی به فیلم‌نامه نداشتیم. به صحنه‌های مختلف می‌رفتیم و لایا خودش آنچه باید را از درون شخصیت بیرون می‌کشید و کاراکتر را صادقانه عرضه می‌کرد.

در حین تولید، با چند برداشت کار را تمام کردید؟

سه برداشت گرفتیم. اولین بار طی ده روز، برداشت‌های ده دقیقه‌ای گرفتیم. تا جایی که من کات می‌گفتم برداشت می‌گرفتیم و بعد، هر چه خوب بود از آن درمی‌آوردیم. اگر صحنه‌ای نیاز به سرعت بیشتر داشت دوباره می‌گرفتیم. ده دقیقه اول فیلم را هشت بار در یک شب گرفتیم و شب بعد ده دقیقه بعد را. می‌خواستیم اینگونه فیلم را بسازیم و همزمان هم فیلم‌برداری می‌کردیم هم تدوین. اما بعداً به این نتیجه رسیدیم که این روش جواب نمی‌دهد. باید توالی صحنه‌ها رعایت می‌شد. اما آن ده دقیقه‌هایی که گرفتیم تمرین خوبی برایمان شد.

این نسخه چه چیزی دارد که آن برداشت‌ها منقطع ندارند؟

زنده و روی پا است. در نسخه کات خورده همه آرام و خنثی هستند. برداشت تک پلان را گرفتیم به خوبی تغییر را حس می‌کردیم. پس از آن کار بر روی صدا شروع شد که می‌خواستم عمق خوبی داشته باشد. می‌خواستم همراه با لحظه باشد. موزیک و ملودی‌های ارکسترال هم حسی نوستالزیک به آن می‌دهد و باعث می‌شود مخلوطی از واقعیت و خیال از آب دربیاید.

منبع: ایندی وایر