هنروتجربه: هفته‌نامه صدا در شماره ۵۷ خود به گروه «هنر و تجربه»  پرداخته و از منتقدان  و کارگردانانی خواسته است پیشنهادهای خود برای آینده گروه را ارائه دهند. در ادامه یادداشت احمد طالبی‌نژاد در این پرونده می‌آید.

 

سال‌ها بود از سوی بنده و همکارانم گفته و نوشته می‌شد که باید فکری اساسی برای نمایش عمومی برخی فیلم‌ها که از سوی علاقمندان به فیلم‌های متعارف و تجاری، با القابی همچون: هنری، نفروش، مخاطب خاص، و چندین صفت دیگر که از سر تحقیر به کار می‌بردند ، موسوم‌اند، کرد و این آثار که به هر حال ساخته می‌شوند را از انزوا و محاق نجات داد. به ویژه که از اوایل دهه ۱۳۸۰، وضع سالن‌های سینما چنان بحرانی شد که هیچ مدیر سینمایی حاضر به نمایش فیلم‌هایی با مخاطب خاص نبود و تعداد قابل توجهی از این آثار روانه آرشیوهای شخصی شدند. گاهی البته تلاش‌هایی صورت می‌گرفت تا تک وتوک این فیلم‌ها روانه اکران عمومی شوند. مثلا در یک سالن از مجموعه‌های سینمایی یا حتی به شکل تک سانس، آن هم در بدترین ساعت‌های ممکن به نمایش در می‌آمدند، که خب نتیجه‌ای به همراه نداشت و باعث شد این دسته از فیلم‌ها که آثار درخشانی هم در میانشان بود، هم‌چنان به اتهام‌هایی که بر شمرده شد؛ رنگ پرده را نبینند. کار به جایی رسید که مسئولان در اواخر دهه ۱۳۸۰، طرح گروه نمایشی «آسمان آبی» را به اجرا درآوردند. یعنی اختصاص دادن یک یا دو سالن به صورت تخصصی برای نمایش فیلم‌های غیرتجاری یا به تعبیری دارای مخاطب خاص که این طرح هم چند ماهی بیشتر دوام نیاورد و دوباره در بر همان پاشنه چرخید. تا این که سال گذشته و در پی ماه‌ها بررسی و پژوهش و برنامه‌ریزی، سرانجام در چنین روزهایی، طرح «گروه سینمایی هنر و تجربه» که البته نام با مسمایی هم نیست و می‌شد به جایش عناوینی نظیر «هنر سینما» را به کار برد، به اجرا درآمد و این بار طلسم شکست. استقبال تماشاگران به ویژه جوانان از آثاری که در این گروه به نمایش در می‌آیند، نشان می‌دهد که به رغم تغییر شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیطره رسانه‌های مجازی بر فکر و ذکر جوانان، هنوز هم آن قدرها مخاطب نخبه‌گرا برای فیلم‌های غیرمتعارف وجود دارد که بتوانند پشتوانه این گونه حرکت‌های فرهنگی و هنری غیر متعارف باشند. بگذریم که کسانی از وابستگان و نان‌خورهای سینمای تجاری اصولا با هرگونه تجربه‌گرایی در عرصه سینما مخالفند و این هنر/ صنعت را دکانی دو نبش و پرمشتری می‌دانند که وظیفه‌ای جز ایجاد سرگرمی ندارد و باید فقط مخاطبان عام را راضی کند و ازاین حرکت با الفاظ زشت و توهین‌آمیز یاد می‌کنند و آن را دکانی برای تعداد معدودی از دست‌اندرکاران تعبیر می‌کنند. همین جا اشاره کنم که بنده هیچ نسبتی با این گروه و دست اندرکارانش ندارم و از برخی از شگردهایشان هم چندان راضی نیستم. ازجمله تخس کردن فیلم‌ها در سانس‌های پراکنده سینماهایی که به این امر اختصاص یافته‌اند؛ که عملا باعث سر در گمی مخاطبان می‌شود و باید فکری اساسی دراین باره بشود. مثلا چه اشکالی دارد هر یک از فیلم‌ها در یکی از سالن‌های مربوطه و در همه سانس‌ها به نمایش درآیند و به صورت چرخشی، پس از یک هفته جایشان عوض شود؟ تا مثلا منی که برای دیدن فیلم ارزشمند ماهی و گربه چند باری به یکی دو تا از این سالن‌ها رفته‌ام و در آن ساعت، فیلم دیگری بر پرده بوده، بدانم که این فیلم یا دیگر فیلم‌های این گروه، در آن روز در کدام سینما نمایش دارد؟ اما در عوض برگزاری مراسم گشایش فیلم‌ها که معمولا در یکی از سالن‌ها به صورت چرخشی برگزار می‌شود و بنده نیز چند باری بی‌مزد و منت در این آئین‌ها سخن گفته‌ام، اقدام سنجیده و کارسازی است که می‌تواند، باعث رونق و تبلیغ برای فیلم‌ها بشود. چاپ بروشور، انتشار ماهنامه هنر و تجربه، و تمهیدات دیگری از این دست که به اجرا درآمده نیز، بیانگر این نکته است که برای برنامه‌هایی از این دست باید فضاسازی کرد تا تداوم پیدا کند. حتی اگر همه هزینه چنین اقداماتی به پای نهادها دولتی باشد. این امر اختصاص به ایران ندارد و به ویژه در کشورهای اروپایی از جمله فرانسه نیز برای حمایت از حرکت‌ها اصیل هنری در زمینه سینما، نهادهای فرهنگی دولت‌ها و حتی کانال‌های فرهنگی تلویزیون‌هایی که عمدتا با هزینه دولت‌ها کار می‌کنند، به صور کلی و جزئی تامین می‌شود. پیشنهاد می‌کنم، برای حمایت از سینمای غیرتجاری، نهادهای فرهنگی – که ماشاالله تعدادشان هم در مملکت ما کم نیست – ، در تولید این گونه آثار هم اگر نه سرمایه‌گذاری که دست کم، بخشی از هزینه‌ها را تامین کنند و در عوض در سود و درآمدشان سهیم شوند. این از جمله وظایف ذاتی نهادهای فرهنگی است. البته در این زمینه خاص، برخی فیلم‌سازان و آثارشان تا حد افراط، از مواهب نهادهای دولتی بهره‌مند می‌شوند. ولی، منظورم دفاع از فیلم‌هایی است که نمی‌خواهند مسیر متعارف و گاه خسته‌کننده سینمای تجاری را ادامه دهند.