ماهنامه هنروتجربه – رسول نظرزاده: می توان فیلم «موجود» را ترکیبی از فیلم های «ترسناک جسمانی» و «موجودات ناشناخته» دانست؛ شاخه ای که تمرکز آن بر روی دگردیسی جسمی – که بر پایه ناشناخته بودن تغییرات جسمانی بیولوژیکی استوار است – و ترس از موجودات ناشناخته ای قرار دارد که برای بشر همچون کابوس جلوه می کنند. این موجود یا موجودات ناشناخته، یا در منطقه ای دورافتاده روی زمین سر برمی آورند یا به کل منشأ غیرزمینی دارند. ماجرای هر دو نوع این فیلم ها، اغلب در فضایی علمی و امروزی می گذرد؛ به سبب این که با دانشمندان علم پزشکی و جراحی و تشریح و سلول های بنیادین و لباس ها و طراحی صحنه مدرن و… روبه رو هستیم و یا در همراهی مأموریتی فضایی با گروه دانشمندان و متخصصان در مواجهه با موجودات و اتفاق های ناشناخته.
در این فیلم البته موجود ناشناخته، روی زمین و در منطقه ای ناشناخته از قطب جنوب قرار دارد که سراسر از برف پوشیده شده است و موجود ترسناک در زمان های بسیار قدیم از سفینه ای فضایی به فضای منجمد روی زمین نفوذ یافته است. موجود ناشناخته در اینجا همچون رحمی بیرون زده است که قادر است خود را با سلول های موجودات دیگر تطبیق دهد و شبیه آن ها را در خود بسازد که ریشه هایی از تولید موجود زنده بر اساس تکثیر سلول های بنیادین و ترکیب آن با موجودات دیگر را در بنیان نظری خود نهفته دارد.
بی درنگ فیلم «موجود»، نمونه های برجسته خود از این گونه فیلم ها را به خاطر می آورد. مهم ترین آن‌ها فیلم «بیگانه۱» (ریدلی اسکات – ۱۹۷۹) است که چهار سال پیش از این فیلم ساخته شده بود. در آنجا موجود ناشناخته در سفری فضایی در سیاره ای دیگر به جسم مأموران فضایی رخنه می کند و از بدن آن‌ها تغذیه می کند تا سرانجام از درون شکم آن‌ها بیرون بزند و سپس به سرعت رشد کند و تبدیل به هیولایی بزرگ شود.
ناشناخته بودن سیاره تازه و ناشناخته بودن موجود هیولایی از عوامل اصلی ایجاد ترس در مخاطب می شود؛ موجودی دارای زیستی دوگانه یا چندگانه که در برخی از موجودات روی کره زمین هم دیده می شود که درون بدن موجودی دیگر قرار می گیرند و در مرحله اول، زندگی انگلی دارند تا سپس خود تبدیل به موجودی کامل شوند. روشی که به صورتی کمرنگ می توان در نوع به دنیا آمدن انسان در شکم مادر و تغذیه از بدن او نیز سراغ کرد (بدن مادر در اینجا شکلی انگل وار دارد که موجود دیگر در آن شکل می گیرد). به همین دلیل موجود ناشناخته – هیولا – در فیلم «بیگانه ۱» در مرحله اول رشد خود شکلی قضیب وار دارد که از منظر نویسندگان فمینیست، از بدن موجود دیگر تغذیه می کند، سپس به شکلی سزارین وار از شکم والد خود ناگهان بیرون  می زند و ضمن متلاشی کردن آن، تبدیل به هیولایی بزرگ می شود؛ شکلی از تولید مثل که بدون عشق رخ  می نمایاند و به همین دلیل هیولاوار جلوه می کند. به همین دلیل قهرمان اصلی فیلم «بیگانه۱» ، زن/ مادر است که در سری فیلم های «بیگانه» بر پایه نگرش فمینیسم روانشناسانه دنبال می شود. زن/ مادر باید بر ترس های پیشاادیپی خود از موجود ناشناخته که ناگهان در بدن او قرارگرفته و در درون او رشد می‌کند – نمادی از رابطه بدون عشق – غلبه پیدا کند تا بر او ظفر یابد. به همین دلیل نبرد نهایی پس از نابودی همه مردان، در انتها مواجهه این دو مادر است: هیولای مادر موجودات ناشناخته ، که از جسم دیگری تنها به عنوان محیطی بیولوژیکی استفاده می کند تا سپس آن را نابود سازد و زن/ مادری که باید انگار نخست با هیولای بزرگ درون خود روبه رو شود و این نگاه هیولایی را در خود نابود کند تا بتواند به زمین بازگردد.
در فیلم «موجود» اما موجود ناشناخته شکلی از ترس مردانه از قدرت تولید مثل زنانه را نشان می‌دهد. انگار پاسخی باشد در مقابل جلوه های هیولایی فیلم «بیگانه». هیولا در اینجا از سیاره ای ناشناخته سال ها پیش در «محیط سرد» قطب جنوب بیرون آمده و توانایی بلعیدن موجودی دیگر را دارد تا نوعی دیگر از خود را در شکل فرد تازه، تکثیر و کپی کند؛ نوعی رحم بزرگ بی شکل و لزج که در ابتدا غیرفعال و مرده به نظر می رسد، اما سر بزنگاه بیدار می شود و موجودات زنده دیگر را دربرمی گیرد، می بلعد و سپس شبیه آن را می سازد و بیرون می دهد؛ با این تفاوت که این بار موجود متولد شده شمایلی پنهان تر از هیولا را در خود نشان دارد که در نگاه اول دیده نمی شود. به همین دلیل هیچ زنی در پایگاه و میان گروه حضور ندارد و محیط سرد قطبی، محیطی خشن و بی عاطفه را نشان می دهد. مکانیسم هیولا نیز پیچیده تر شده است؛ در ابتدا موجود دیگر را نابود می کند تا سپس شکل شبیه سازی  شده آن را به همان شکل قبلی، این بار با خصلت های خود تولید کند. هیولا در این شکل بارها می میرد و باز در شکل های دیگر و در بدن های دیگر، خود را تکثیر می کند.
فیلم قصد ندارد به بخش علمی – تخیلی فرود سفینه فضایی و مطالعه و شناخت آن‌ها بپردازد و هیچ نمایی از ورود به درون سفینه نشان نمی دهد تا فرضا یکی یکی اعضای گروه در آن گرفتار شوند (شاید به این دلیل که فیلم بیش از حد به فیلم «بیگانه» شباهت پیدا می کرد). فیلم با آوردن موجود/ هیولای ناشناخته به درون پایگاه امدادی ادامه می یابد. در این بخش از ایده «نادیده» ماندن هیولا دوری می کند (نمی خواهد در دام روایت برخی از فیلم های ترسناک که تا انتها هیولا دیده نمی شود و یکی‌یکی افراد گروه به شکلی مرموز کشته می شوند بیفتد). هیولا اینجا در همان ابتدا به تمامی دیده می شود، اما آنچه هنوز نادیدنی است چگونگی عملکرد هیولا و شکل های تازه حضور آن است. با آتش زدن موجود ناشناخته، به نظر می رسد تهدید هیولا در ابتدا به پایان رسیده، اما هر بار عملکرد هیولا، شکلی پیچیده تر و درونی تر به خود می گیرد.
تا این بخش روایت فیلم به شکل فیلم ترسناک «موجود ناشناخته» پیش می رود که هر بار از پیش بینی ها و حدس های تماشاگر پیشی می‌گیرد. اما در بخش دوم، ترس شکلی عمیق تر به خود می گیرد؛ وقتی دیگر معلوم نیست کدام یک از اعضای گروه در رحم موجود، دگردیسی و مسخ شده و شکلی کپی  شده از فرد قبلی را نمایان می سازد! در این بخش دیگر هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد و هر آن امکان حمله از طرف نزدیک ترین دوستش را به خود می دهد. در اینجا از نظر توزیع اطلاعات، تماشاگر هم سطح شخصیت های فیلم و چه بسا عقب تر از برخی آن‌ها حرکت می کند و هر لحظه نسبت به همه چیز دچار اضطراب و بی اعتمادی می شود. در این بخش به خاطر این که ترس از موجود ناشناخته بیرونی به درون جسم افراد گروه منتقل شده، فیلم شکلی از ترس جسمانی و پرکشش پارانویایی را به نمایش می گذارد.
یکی از صحنه های نفس گیر فیلم در همین راستا شکل  می گیرد؛ وقتی قهرمان فیلم – کورت راسل – همه اعضا را مجبور به آزمایش خون می کند، چرا که خون فرد ِ تکثیر شده توسط موجود ناشناخته، در مقابل آتش از خود واکنش و جهش نشان می دهد. دست های همه اعضای گروه به صندلی بسته می شود و همزمان با آزمایش خون، فضای بدبینی و زیر نظر داشتن همدیگر که به خوبی در سکوت و تنها با تدوین و موسیقی به مخاطب منتقل می شود احساس ترس از همدیگر را منتقل می کند. اوج این صحنه آنجاست که با رفتار هیولایی یکی از اعضا و بلعیدن دوست خود و از کار افتادن اسلحه آتش زا، همه اعضای گروه که به صندلی ها بسته شده اند در معرض خطر قرار می گیرند و هرکس بی محابا می‌کوشد تنها خود را نجات دهد و رفتار دیوانه وار هر یک به مثابه عملی هیولایی به نظر می رسد. حالا هریک از آن‌ها که در برابر نابودکردن هم گروه خود مقاومت نشان می دادند اکنون به  راحتی حاضر به آتش  زدن همدیگر می شوند.
فیلم «موجود» چندان به شخصیت پردازی و روانشناسی فردی قهرمان مرد فیلم و دیگر اعضای گروه وارد نمی شود، به همین دلیل برخورد نهایی و مواجهه مرد با هیولای اصلی به شکل عبور از مانعی درونی جلوه گر نمی شود؛ این که مرد چرا همسر یا معشوقی ندارد و یا چرا تصمیم گرفته این شغل را در محیطی خشن انتخاب کند. آیا در اینجا هیولا می تواند همچون فیلم «بیگانه» نمادی از رابطه بدون عشق بهره جویانه از منظری مردانه باشد؟ اگرچه این نگاه در کلیت فیلم به چشم می خورد اما درگیری فردی و درونی قهرمان را در این راستا نمی بینیم. او گذشته ای ندارد و بیشتر مسأله اش احساس وظیفه در برابر نابودی هیولا و نجات گروه خود و جلوگیری از تکثیر و رشد آن میان دیگر انسان ها است.
شخصیت دکتر که وظیفه مطالعه و کالبدشکافی موجود ناشناخته را بر عهده دارد و مسن تر از اعضای دیگر گروه هم هست از این نظر می تواند حائز اهمیت باشد. او نمادی از علم مدرن و نخستین کسی است که پدرانه و پیشگویانه به چگونگی عملکرد و نقش مخرب رحم هیولایی پی  می برد اما به جای یافتن راه مناسبی برای رهایی از آن، خود به دام آن می افتد و در آن بلعیده می شود! دکتر، علم خود را به گونه ای ناامیدانه و مقهور شده در راستای نابودی دیگر مردان گروه و کمک به هیولا قرار می‌دهد. او از همه دیرتر نابود می شود و در انتها با رفتاری دوگانه به دانشمندی هیولایی در شکل انسانی تبدیل می شود.
جلوه های ویژه فیلم در زمان خود که بدون رایانه انجام می شده هنوز تأثیرگذار است، اما تکامل جلوه های ویژه کامپیوتری فیلم های امروزی را ندارد و عروسک های خون آلود مکانیکی گاه در اوج ترس، تماشاگر را از ماجرای فیلم جدا می کنند. ساخت و پرداخت موجود ناشناخته لزج با حفره ها و دست و پای چسبنده بدون شکل، همچنان پس از سال ها تأثیرگذار است.
سال ۱۳۸۲ در مقابل بدبینی این فیلم به رابطه های انسانی و موجودات ناشناخته سیاره های دیگر، اسکار بهترین فیلم به فیلم «ئی تی» اسپیلبرگ داده شد که نگاهی گرم تر به رابطه های انسانی و حتی به موجودات ناشناخته فضایی داشت.
فیلم «موجود» دوباره سازی فیلمی قدیمی‌ست که اولین بار در سال ۱۹۵۱ به کارگردانی کریستیان نایبی با موضوع ترس از موجودات فضایی ساخته شده بود.

نسخه pdf شماره نوزدهم ماهنامه هنر و تجربه