هنر و تجربه – امیر محقق: دیوید لینچ، فیلم‌سازی غریزی است که در هر مدیومی که تاکنون کار کرده است، ترسی از پیروی از حس‌های درونی خود نداشته است؛ کارگردانی که با ساخت «مرد فیل نما» نشان داد پرداختن به شخصیت‌های عجیب و یگانه که پر از پیچیدگی و حس‌های سرکوب شده هستند را دوست دارد، با «مخمل آبی» ثابت کرد که موفقیتش تصادفی نبوده و فیلم‌سازی دارای نگاه است و روی آوردن به سریال پرمخاطب «تویین پیکس» مهر تأییدی بود مبنی بر این‌که لینچ، مدیوم تلویزیون را هم می‌شناسد و می‌تواند تماشاگر را میخکوب کند. لینچ حدود ده سال است که بیشتر به فیلم‌سازی کوتاه و مستند روی آورده است و در حال نوشتن کتابی شرح حال گونه نیز هست. در این مطلب، گزیده‌ای از گفت‌و‌گوهای او در سال‌های گذشته به عنوان توصیه‌های فیلم‌سازی‌اش برای کارگردانان آینده سینما، جمع‌آوری شده است.

۱٫  دنبال ایده خوب باشید

ایده‌ها مثل ماهی هستند. اگر می‌خواهید ماهی کوچکی بگیرید باید در آب‌های کم عمق بمانید، اما اگر ماهی بزرگ را می‌خواهید باید به عمق بروید. خیلی پایین‌تر. ماهی‌ها در عمق قوی‌تر و خاص‌تر هستند. هر چقدر هم بزرگ‌تر و خوشمزه‌تر باشند زیباترند.تا وقتی که یک ایده وارد یک ذهن آگاه نشود، از آن شناختی پیدا نکرده‌ایم. ایده‌ها راه طولانی‌ای را باید طی کنند تا وارد یک ذهن هشیار شوند و باید به مرور آگاهی در مورد آن بسط داده شده تا ناخودآگاه ها را به خودآگاه تبدیل کنید.

۲٫ خشم و استرس جایی برای خلاقیت نمی‌گذارد

خیلی از هنرمندان حس می‌کنند که برای خلق هنر باید به خشم و برآشفتگی‌ای درونی برسند، اما یک برآشفتگی واقعی، قوی و تلخ، ذهن آن‌ها را فرا می‌گیرد و هیچ جایی برای خلاقیت باقی نمی‌گذارد. چه در سینما و چه در هر بیزینس دیگری، اگر شم و غریزه داخلی خوبی نداشته باشید به این‌طرف و آن‌طرف کشیده می‌شوید و زندگی بیشتر شبیه به یک شکنجه می‌شود. خیلی‌ها هستند که به شما استرس وارد می‌کنند اما باید به حالتی برسید که دستتان را دور گردن همین آدم‌ها بیاندازید و در کمال آرامش بگویید: «برویم با هم قهوه بخوریم».

۳٫ مثبت‌اندیشی ضروری است

مشکلات زیادی در دنیای ما وجود دارند و به همین مقدار هم منفی‌گرایی. از تاریکی نترسید. چراغ را روشن کنید تا تاریکی خودش از میان برود. قصه‌ها همیشه بالا و پایین، تضاد و قصه مرگ و زندگی خود را داشته‌اند. الان دیگر لازم نیست هنرمند خودش زجر بکشد تا زجر کشیدن را نشان دهد. بسیاری از هنرمندان می‌گویند آدم باید خشونت یا ترس را لمس کند تا بتواند آن را به تصویر بکشد. زجر کشیدن و در مضیقه بودن او، باعث می‌شود تا نتواند ایده را خوب پرورش دهد. منفی‌گرایی دشمن خلاقیت است.

۴٫ همه چیز باید در خدمت ایده و طرح باشد

من در مورد تکنیک انجام کارم فکر نمی‌کنم؛ ایده خودش شما را به جلو می‌راند ،تا وقتی که زنده هستید در این مورد باید با خود صادق باشید.عواملی در قصه وجود دارد که ذهنی و انتزاعی هستند. سینما قدرت به تصویر کشیدن افکار انتزاعی را هم دارد. می‌تواند در زمان به جلو و عقب برود و این اعجاب‌آور است. اما این کار را انجام نمی‌دهیم که فقط کاری کرده باشیم. هدف، درک ایده‌هاست.

۵٫ از ایده خود جلو نزنید ، اجازه دخالت ندهید

من در جذب بودجه مشکلی ندارم. مشکل من در پرداخت ایده‌هایی است که برای فیلم‌هایم عاشق آن‌ها می‌شوم.به پول و اینکه بعد از ساخت فیلم چه اتفاقی می‌افتد فکر نکنید. ایده شما خودش می‌گوید که کاراکترها را چگونه انتخاب کنید و چه بگویند؛ قصه را جلو می‌برند و جزئیات را مشخص می‌کنند. تنها کاری که باید بکنید این است که زمان فیلم‌برداری به ایده خود وفادار بمانید. حتی با پول کم هم می‌توان راهی برای انجام کارها پیدا کرد. به هیچ کس اجازه ندهید که در کار شما، از تدوین نهایی تا ایده‌های خلاقانه، دخالت کند. اگر شما تصمیم‌گیر نباشید پس به چه دلیل کل کار، شروع شده است؟!

دیوید لینچ

۶٫ همه باید در تلاش برای به سرانجام رساندن ایده شما باشند

به بازیگران اجازه می‌دهم تا قبل از شروع فیلم‌برداری، کار خود را انجام دهند و ایده‌هایشان را بگویند. اما بعد از شروع فیلم‌برداری چیزی که خودم می‌خواهم را به آنها می‌گویم. اگر صحنه‌ای خوب از آب درنیاید مثل یک وصله ناجور می‌شود.باید کاری کنید تا همه کسانی که با شما کار می‌کنند، همراه و هم‌جهت شما باشند. زیاد با تیم فیلم‌برداری صحبت کنید. حتی اگر تیم متخصصی داشته باشید ولی با شما همسو نباشند ساز خودشان را می‌زنند. البته باید به هر کس دلیل‌تان را توضیح دهید. به محض آنکه ایده شما را بگیرند و به ذهنیت شما نزدیک شوند پیشنهادات خوبی ارایه می‌کنند. در مورد بازیگران هم به همین منوال است. در تمرین‌ها باید آنقدر با بازیگران حرف بزنید که بدانند باید چه راهی را جلو بروند.

۷٫ الهام بگیرید اما تحت تأثیر قرار نگیرید

دلم می‌خواهد به شیوه خودم، موضوعات مختلف را به یاد بیاورم. همانطور که خودم در ذهن دارم نه لزوماً آن‌طور که اتفاق افتاده‌اند.بین الهام گرفتن و تأثیر گرفتن تفاوت وجود دارد. یک شهر، می‌تواند به جای آثار هنری در گذشته، شما را تحت تأثیر قرار دهد. فضای آن، معماری، ترس و حس شهر می‌تواند به شما ایده دهد. یک نقاش می‌تواند با کارش شما را به وجد بیاورد و ذوق خلق کردن را درونتان ایجاد کند. این یعنی الهام گرفتن.

۸٫ از تغییر مسیر، فرار نکنید. موسیقی را هم فراموش نکنید.

فکر می‌کنم فیلم‌های تجاری می‌توانند یک آهنگ را خراب کنند. می‌دانید که شخص آهنگ‌ساز، آهنگش را به پول خوبی فروخته است و موضوع فقط سر مسائل مالی بوده است. اما موسیقی و فیلم، می‌توانند به نحو زیبایی در هم تنیده شوند.سینما خیلی به موسیقی نزدیک است. در موسیقی هم قسمت‌های مختلف، با صداهای بلند و پایین، ضرب تند و آهسته وجود دارد و همه می‌دانند که با یک نت خوب و رهبر ارکستر خوب، می‌توان اثر قابل دفاعی را اننظار داشت. سینما مانند موسیقی در زمان سفر می‌کند. این تغییرها از یک جا به جای دیگر، و جریان سیال بین دو نقطه، اهمیت بالایی دارد.

۹٫ سینما لزوماً نباید برای جامعه بیانیه صادر کند

زندگی بسیار بسیار پیچیده است و فیلم‌ها هم باید همینطور باشند.خیلی مواقع فیلمی را می‌سازید و از شما می‌پرسند که مثلاً آیا رفتار و صحبت این کاراکتر، بیانگر عقیده‌ها و دیدگاه شماست؟ معلوم است که نه! این شخصیت در این زمان و مکان خاص چنین رفتاری دارد و ابداً نماینده زن، مرد، وکیل، پلیس یا هر کس مشابه دیگری نیست.

۱۰٫ بحث بین نگاتیو و دیجیتال را تمام کنید. جا برای هر دو وجود دارد

تصاویر دیجیتال، بسیار زیبا هستند. ظاهر سبک، جذاب و مدرنی دارند و در حال بهتر شدن هم هستند.نگاتیو هم ویژگی‌های منحصر به فرد بصری زیادی دارد و عمق کم‌نظیری به تصویر می‌دهد. انتخاب‌های زیادی داریم. در دیجیتال می‌توان نماهای بسیار بلند گرفت و نیاز به کات دادن نیست، حتی وقتی دوربین روشن است خودت هم می‌توانی حرف بزنی و راهنمایی کنی. دیجیتال مصائبی چون پاره شدن نگاتیو، فاسد شدن را ندارد، کنترل بیشتری روی پروسه پس از تولید دارید و کارها هم با آن سریعتر انجام می‌شود. اما هر کاری مناسبات و انتخاب‌های مختص خودش را دارد.