هنر و تجربه ـ زهرا عزیزمحمدی: در بخش اول گفت‌وگو با زوج نویسنده فیلم‌نامه احتمال باران اسیدی درباره نحوه نگارش فیلم و بعد جابجایی‌شان در نقش کارگردان و بازیگر فیلم حرف زدیم. مریم مقدم از انگیزه بازی در نقش «مهسا» و چگونگی خلق این شخصیت در فیلم‌نامه گفت. بهتاش صناعی‌ها راجع به وسواس و سخت‌گیری‌هایی که از زمان نوشتن کار تا تمرین و فیلم‌برداری آن بین نویسنده‌ها و بازیگران این فیلم وجود داشت، صحبت کرد. در بخش دوم این گفت‌وگو به فضای مینی‌مال قصه‌ احتمال باران اسیدی، آدم‌هایش و مخاطبی که مقدم و صناعی‌ها همواره آن را جست‌وجو می‌کردند، می‌پردازیم.

بخش اول گفت‌وگو مریم مقدم  و بهتاش صناعی‌ها

آقای صناعی‌ها شما در مجموع از ابتدای نگارش کار تا دکوپاژ، زبان تصویری، فضاسازی، به طور کلی کارگردانی و بعدا ریتم تدوین کار که آن را هم خودتان انجام داده‌اید چقدر متاثر از سینمای مورد علاقه‌تان بودید یا اینکه تلاش می‌کردید در فیلم اولتان کاملا خودتان باشید؟
صناعی‌ها: سلیقه هنری همه هنرمندان در هر زمینه‌ای که کار می‌کنند قطعا متاثر از تجربیاتی است که در زندگی داشتند. بخش عمده‌ای از این تجربیات تجربه‌های دیداری است. شاید این قضیه در سینما جدی‌تر هم باشد چون اصولا سینما در ارتباط مستقیم با مخاطب است و هدف اصلی‌اش تاثیرگذاری است؛ یعنی می‌گوید: بنشین من را ببین! بنابراین همه ما تحت تاثیر فیلم‌هایی که در طول زندگی‌مان دیده‌ایم و دوست‌ داشته‌ایم، هستیم. این تاثیرات در ذهن رسوب می‌کند و در سلیقه هر فیلم‌سازی خودش را نشان می‌دهد. احتمال باران اسیدی یک فیلم به شدت شخصی است. تقریبا همه چیز این فیلم از حال درونی ما برآمده. روایتش، شخصیت‌هایش، فضاسازی‌ها و فرم مینی‌مالی که برای آن انتخاب کرده‌ایم. حتی ریتمی که در مونتاژ استفاده کرده‌ام ریتم آن روزهای من بوده. ممکن است در فیلم بعدی‌ام متفاوت باشد، طبیعی هم هست. جذابیت سینما برای من در این است که بتوانم پوست بیاندازم  و گاهی تغییراتی درون خودم ایجاد کنم.جاهایی ممکن است نامتعارف فیلم را تدوین کرده‌ باشم و ریتمی را استفاده کرده‌ام که احتمال اینکه مخاطب پس بزند در آن هست. با این حال فکر می‌کنم مخاطبی که در زمان نوشتن فیلم‌نامه و ساختن فیلم هدف ما بوده الان دارد به ما نشان می‌دهد که اتفاقا وقتی شما پای سلیقه خود بایستید حتما آن را می‌فهمد و در یک کلام حرفی که از دل  برآید به دل می‌نشیند.

مخاطبتان را از ابتدا چه کسانی در نظر گرفته بودید؟ شما در اکران جشنواره قبل از نمایش فیلم هشداری دادید که فیلم ما ممکن است ابتدایش برایتان کند و کسل‌کننده باشد. هنگام نگارش و در مرحله تدوین فکر نمی‌کردید که انتخاب این ریتم برای شروع فیلم‌تان وقتی دارید برای اولین بار با آن معرفی می‌شوید، ریسک است؟
صناعی‌ها: البته پرده اول فیلم در اکران عمومی به نسبت جشنواره کوتاه‌تر شده.  به هر حال هر فیلم‌ساز اولی ترس‌هایی دارد. فکر می‌کنم دیالوگی که زمان جشنواره در سالن میلاد گفتم تاثیر خوبی داشت چون دیدم واقعا باعث شد کسی سالن را ترک نکند. احساس کردم اگر نمی‌گفتم ممکن بود اوایل فیلم خسته شوند و بروند. بعد از جشنواره فکر کردم می‌توانم به جای اینکه خودم حاضر شوم و به مخاطبم بگویم  اولش را کمی دوام بیاورید خب می‌توانم کاری کنم که ریتم فیلمم در پرده اول سریع‌تر شود. اتفاقا با وجود اینکه خیلی‌ها همان پلان‌های کش‌دار را دوست داشتند اما برای اینکه بتوانم مخاطب کمی کم‌حوصله‌تر را روی صندلی بنشانم و زودتر با داستانی که تا آخر فیلم آن‌ها را می‌کشاند درگیرشان کنم این مقدار از فیلم را کوتاه کردم.

صناعی‌ها:این همه دعوا و کشمکش و داستان‌ سر این است که حال مردم ما با دیدن فیلم‌ها خوب شود دیگر. مگر غیر از این است که ما باید فیلمی بسازیم که نود درصد جمعیت سالن وقتی بیرون می‌آیند حالشان با فیلم خوب باشد و بروند چند روز یا حداقل چند ساعت به آن فکر کنند؟ به نظر من رصد کردن بازخوردهای یک فیلم مهم‌ترین کاری است که دستگاه‌های نظارتی، وزارت فرهنگ و سازمان سینمایی باید انجام بدهد

اولین بار که با خود کارگردان‌تان (در فیلم بلند) مواجه شدید، خودتان را چه طور کارگردانی شناختید؟ اصلا در این فیلم پیش آمد که دلهره پشت صحنه شما را غافل‌گیر کند؟
صناعی‌ها: می‌دانید کارگردانی کردن مخصوصا در سینما و اساسا کار گروهی کردن در مملکت ما کار راحتی نیست. من شانس بزرگی آوردم و آن هم اینکه یک گروه فوق‌العاده درخشان در این فیلم با من کار می‌کردند. آدم‌هایی که همه‌شان به کاری که می‌خواستیم بکنیم اعتقاد داشتند و فیلم‌نامه را با تمام وجودشان دوست داشتند. با کمترین توقع مالی آمدند و همه‌شان داشتند کمک می‌کردند یک کار مستقل ساخته شود. ولی از طرف دیگر، هر کارگردان وقتی می‌خواهد روی صندلی کارگردانی بنشیند باید به این اعتماد به نفس رسیده باشد که می‌تواند یک گروه را هدایت کند. یعنی اینکه باید بتوانی از حداکثر پتانسیل آدم‌های گروه، در جایگاه خودشان برای تبدیل متن  به یک روایت تصویری استفاده کنی.نمی‌خواهم بگویم  این اتفاق اصلا ترس نداشت. صددرصد می‌دانستم  کار سختی را انجام می‌دهیم. با تمام بازیگران تک سکانسی که به پروژه اضافه می‌شدند و رفت و آمدهای زیادمان بین شهرها و لوکیشن‌ها باید ظرف ۳۰ روز کار را می‌بستیم. چون توانایی اقتصادی یکی دو روز اضافه‌تر را هم نداشتیم. بنابراین هر اتفاق پیش‌بینی نشده‌ای می‌توانست موجب توقف فیلم بشود. تازه در فیلمی که ما همیشه منتظر ابر بودیم و درواقع باید در فضای ابری ساخته می‌شد.
مقدم: درصورتی که فیلم‌برداری ما اصلا اواسط بهار انجام شد و ما داشتیم در بهار پاییز را تداعی می‌کردیم. اردیبهشت ماه بود.
صناعی‌ها: با این همه از آنجایی که فکر می‌کردم دارم برای فیلم اول خودم درست‌ترین فیلم‌نامه را با بهترین گروه کار می‌کنم از روز پنجم فیلم‌برداری دلم قرص شد که فیلم‌مان فیلم خوبی خواهد شد. روز دوم فیلم‌برداری حس کردم، چقدر گروه خوبی دارم و ظرف دو سه روز بعدش که فصل اول (ده پانزده دقیقه اول) را گرفتیم (سعی کردیم تا جایی که امکان دارد رج نزنیم) دیگر خود فیلم به من می‌گفت که قرار است چه شکلی شود و خوشحال بودم که تمام چیزهایی را که در فکرم بود کم و بیش توانسته بودم حداقل در ۲۰ دقیقه اول فیلم پیاده کنم. همین به من انگیزه می‌داد بقیه‌اش را هم با همان کیفیت پیش ببرم.

احتمال باران اسیدی

احتمال باران اسیدی فیلمی است که به عمد از یک فضای سرد به یک فضای گرم می‌رود، فیلم‌نامه‌ای دارد که کشمکش‌های درونی شخصیت اصلی‌اش را به واسطه اضافه شدن دو شخصیت نه چندان فرعی به کشمکش‌های بیرونی تبدیل می‌کند و پر است از جزییات غیرقابل حذف . رسیدن به این تعادل در وجه درونی و وجه بیرونی موقعیت‌های داستانی این فیلم‌نامه چگونه امکان پذیر شد؟
مقدم: چه در بازی و چه در نوشتن یا هر کار دیگری که بخواهم انجام دهم همیشه حتما به این فکر می‌کنم که چه چیزهایی ضروری است. آن ضروریات را پیدا و بیان می‌کنم و اضافه‌تر از آن را حذف می‌کنم. آنقدر حذف می‌کنم تا آنچه در فیلم باقی می‌ماند مجموعه‌ای از ظرافت‌ها باشد. بهتاش هم همینجوری است. به هر حال ما هم انسانیم و حتما اشتباه می‌کنیم، حتما هنوز هم زوائدی دارد ولی به نظر می‌آید کار خوب هنری کاری است که تا آنجا که می‌شود زوائدش حذف شده باشد؛ از دیالوگ‌های غیر ضروری تا تصویرهایی که لزومی ندارند دیده شوند. البته منظورم در این سبک کارها است وگرنه در کارهایی که به هدف سرگرمی ساخته می‌شوند تو باید پرگویی کنی و شاخ و برگ بدهی. اما اگر کار هنری را دنبال می‌کنی باید تا جایی که می‌شود حذف کنی تا به تماشاچی مجالی برای کشف بدهی وگرنه دیدنش لذتی ندارد.
صناعی‌ها: ترجیح می‌دهیم مخاطبی که ما داریم دنبالش می‌کنیم و برایش فیلم می‌سازیم مخاطبی هوشمند باشد. کاری به طبقه اجتماعی یا میزان سوادش ندارم…
مقدم: یعنی علاقه‌مند سینما باشد. نه اینکه برای تفریح و وقت‌گذرانی فیلم ببیند. وقتی می‌گوییم هوشمند یعنی هوش سینما داشته باشد و این یعنی با هدف کشف کردن فیلم ببیند و لذت ببرد.
صناعی‌ها: دلش بخواهد توی فیلم بگردد و چیزهایی را پیدا کند، دلش بخواهد چیزهایی را به هم ربط دهد و از آن چیزهایی که خودش به هم ربط داده نتیجه گیری کند و خلاصه نخواهد لقمه آماده به دستش بدهی. در راه لقمه‌ای را که خودش گرفته امتحان کند ببیند چه مزه‌ای می‌دهد. برای همین است که از این‌گونه فیلم‌ها برداشت‌های مختلفی می‌شود.ما دنبال این نبودیم که یک مساله خاص را پررنگ کنیم، بلکه دنبال این بودیم که لایه‌های زیادی را در فیلم‌نامه ایجاد کنیم و هر کس بتواند بر مبنای سواد و هوشش این لایه‌ها را کشف کند.

مقدم: کار خوب هنری کاری است که تا آنجا که می‌شود زوائدش حذف شده باشد؛ از دیالوگ‌های غیر ضروری تا تصویرهایی که لزومی ندارند دیده شوند. در این سبک کارها، باید تا جایی که می‌شود حذف کنی تا به تماشاچی مجالی برای کشف بدهی وگرنه دیدنش لذتی ندارد

نظرتان درباره تفکیک شیوه نمایش فیلم‌ها بر اساس مخاطب خاص خودشان چیست؟
تمام کشورهایی که سینما در آن‌ها جدی است نیاز به چنین رویکردی به سینما دارند و در کشورهای پیشرفته‌تر سال‌ها ‌است که چنین گروه‌های خاص سینمایی  وجود دارد. اینکه چقدر این فیلم‌ها خاص هستند و آیا فیلم‌های خاصی هستند که مخاطب عام هم ‌بتواند دوستش داشته باشد موضوعاتی است که می‌بایست در گروه هنر و تجربه و اصولا در سینمای ایران رصد شود.این را هم بگویم که فیلم احتمال باران اسیدی فیلمی نیست که مخاطبش صرفا خاص باشد بلکه فیلمی است که مخاطبش هوشمند است و اتفاقا یک بخشی از مخاطب عام را هم می‌تواند راضی از سالن بیرون ببرد.

می‌تواند حال مخاطبش را در انتها خوب کند.
صناعی‌ها: اتفاقا آدم‌های تنهایی را دیده‌ام که بعد از دیدن فیلم آنقدر حس امید در آن‌ها پررنگ شده که واقعا دلشان می‌خواسته در خودشان تغییری ایجاد کنند. این فیلم در شرایطی که جامعه ما نیاز به امید و روحیه دارد می‌گوید اگر تنهایی، بی‌پولی، بی‌پشتوانه‌ای و خانواده نداری، اصلا اگر یک بازنده به تمام معنا در یک جامعه جهان‌سومی هستی باز هم می‌توانی به آینده طور دیگری نگاه کنی و تجربه‌های خوبی در زندگی‌ات داشته باشی. لازم نیست مدام به ورطه تکرار بیفتی. می‌توانی تغییر را خودت ایجاد کنی کما اینکه منوچهر فیلم ما بعد از سی سال تکرار زندگی‌اش بلند می‌شود و تغییری ایجاد می‌کند. آن وقت ما یک سفر ادیسه‌وار کاملا کلاسیک را می‌بینیم. این تعریف پویایی و جنگیدن در زندگی است.
مقدم: البته ناگفته نماند هنگام نگارش این فیلم‌نامه هدف‌مان این بود که داستان‌مان راجع به یک دوران نه چندان آسان و آدم‌هایی باشد که زندگی آسانی ندارند اما همه این‌ها قرار نیست حال آدم‌ها را بد کند. قرار است که ما از تصور تنهایی خودمان در کنار دیگران لذت ببریم. اینکه آدم فکر کند که من هم می‌توانم کنار یک پیرمرد یا یک آدم غریبه بنشینم و با او در یک ارتباط انسانی دوست باشم.
صناعی‌ها: همه کسانی که پیغام می‌دهند یا در فضای مجازی کامنت می‌گذارند می‌گویند که با دیدن این فیلم حال‌مان به شدت خوب شد. سینما ته‌اش قرار است چه کار کند؟ این همه دعوا و کشمکش و داستان‌ سر این است که حال مردم ما با دیدن فیلم‌ها خوب شود دیگر. مگر غیر از این است که ما باید فیلمی بسازیم که نود درصد جمعیت سالن وقتی بیرون می‌آیند حالشان با فیلم خوب باشد و بروند چند روز یا حداقل چند ساعت به آن فکر کنند؟ به نظر من رصد کردن بازخوردهای یک فیلم مهم‌ترین کاری است که دستگاه‌های نظارتی، وزارت فرهنگ و سازمان سینمایی باید انجام بدهد. اینکه ببینیم تاثیر هر فیلمی چقدر و چگونه است؟ هر فیلم با جامعه چه کار می‌کند؟ این پیشنهادی برای همه سینما است.