هنروتجربه : ماهنامه ۲۴ یادداشتی نوشته علی مصلح حیدرزاده منتشر کرده است که متن کامل آن در زیر می‌آید.

 

اگر تجربه‌های دور از انتظار و شکست خورده‌ای مثل «ملاقات با طوطی» و «هشت پا» را کنار بگذاریم، در کارنامه‌ی علیرضا داودنژاد همواره میل عجیب و غریبی به نمایش موقعیت‌های باورپذیر انسانی وجود داشته است. گاهی مثل فیلم‌های «نازنین» و «نیاز» و «مرهم» این حس رئالیستی با داستانگویی موفق همراه شده، گاهی غلظت دراماتیک بیشتر شده (عاشقانه) و گاهی او اساسا داستانگویی به شکل متعارف را کنار گذاشته و به شکل جدیدی از سینما رسیده که لااقل در ایران منحصر به خود اوست (مصائب شیرین، بهشت از آن تو و کلاس هنرپیشگی). او در سالهای اخیر در مصاحبه‌ها و اظهارنظرهایش از چیزی حرف زده که به شکل خلاصه و مختصر می‌توان با تعبیر «نمایش کیفیت واقعی زندگی روی پردهی سینما» از آن یاد کرد. حالا «روغن مار» ـ چه دوستش داشته باشیم و چه از آن دچار ملال شویم ـ نزدیکترین کنش او برای نزدیک شدن به این ایده است.
فرم و محتوای روغن مار در خدمت این موضوع است که داریم برشی از یک زندگی را می‌بینیم و از قضا این برش نه لزوما مستند است و نه شبیه به آنچه مثلا عباس کیارستمی سال‌هاست جلوه‌های متفاوت آن را در فیلم‌هایش به نمایش می‌گذارد. این همان «کیفیت واقعی زندگی» است که وقتی با آن مواجه می‌شویم، همان‌قدر که به عنوان «فیلم» بیگانه به نظر می‌رسد، از جنس زندگی است. روغن مار قطعا مهر و امضای داودنژاد را دارد؛ سینماگری که طی چهل سال فعالیت نشان داده داستان و درام را می‌شناسد، تجربه‌های گوناگون کرده و حالا به نقطه‌ای رسیده که عصاره‌ی ایده‌ها و اعتقادات سابق و فعلی‌اش را در قالب فیلمی کوچک که حتی استاندارد زمانبندی فیلم سینمایی را ندارد، در معرض دید ما قرار داده است.
نخستین واکنش در برابر دیدن روغن مار احساس نوعی هیجان است؛ برخلاف سکون و رکود ظاهری حاکم بر فیلم، در پس تصاویر ناواضح و تاریک روشن فیلم، غوغایی وجود دارد؛ نقبی عمیق به درون زندگی چند نفر در موقعیت‌هایی که از آن راضی نیستند. یکی مرد میانسالی است که خانواده و زن و بچه را رها کرده و آمده تا عشق دوران نوجوانی‌اش را پیدا کند، و دیگری مادری است که با چنگ و دندان بچه‌هایش را بزرگ کرده و ظاهرا به سامان رسانده، اما حالا با واقعیت زندگی نابسامان حداقل دوتا از فرزندانش مواجه است و نمی‌خواهد باور کند که تلاش‌هایش چنین فرجامی یافته است. در کنار این مادر و فرزند، به شکل مختصر ماجرای زندگی دیگر فرزند و نوه‌ی این مادر را هم می‌بینیم که آن‌ها هم در موقعیت شکننده قرار دارند. فیلم برخلاف ظاهر ساده و ابتدایی‌اش اصلا خنثی نیست. اصلا شباهتی به سینمای به اصطلاح متفاوت و هنری و جشنواره پسند ایرانی ندارد و به شدت گزنده است. به یادمان می‌آورد در دنیایی زندگی می‌کنیم که هرقدر برای خوشبختی و کامیابی تلاش کنیم، باز هم اسیر نارضایتی می‌شویم. اصلا فیلم را می‌توان نمایش تراژدی نارضایتی در دنیای امروز دانست. سکانس طولانی معرکه‌گیری در ابتدای فیلم که هیچ ربطی به ماجرای مادر و پسر ندارد، در پایان فیلم معنی پیدا می‌کند. معرکه‌گیر از اکسیر معجزه‌آسایی حرف می‌زند که «روغن مار» نام دارد و بر هر درد بیدرمان دواست. مردم جمع شده‌اند و جوان را تماشا می‌کنند که باحوصله و با جزئیات از ویژگی‌ها و خواص این ماده‌ی شگفت‌انگیز سخن می‌گوید. بعد دوربین ما را به درون موقعیتی از یک زندگی می‌برد و بی‌آنکه قصد نتیجه‌گیری خاصی داشته باشد، نشان‌مان می‌دهد که در زندگی مسائلی هست که مثل زگیل و کمردرد و طاسی با هیچ روغن و اکسیر و مرهمی درمان نمی‌شود.
روغن مار یادآور تجربه‌گرایی ریچارد لینک‌لیتر و به خصوص فیلم نوار (Tape) است. نکته‌ی فرامتنی آن است که در سه دهه‌ی گذشته سینماگران بسیاری داعیه‌ی تجربه‌گرایی و ساخت فیلم متفاوت داشته‌اند. این نوع سینما در ایران ـ مانند بیشتر کشورها ـ عموما متعلق به فیلم‌سازان جوانی است که می‌خواهند با هزینه‌ی کمتر از حد عادی تجربه کنند و بیاموزند. مشکل اغلب این فیلم‌ها این است که در حد فرم‌گرایی و تجربه یا آزمون نوعی از سینما گرفتار می‌شوند و خنثی از آب درمی‌آیند. در چنین شرایطی، فیلم‌سازی که ظاهرا دغدغه‌ی داستان‌گویی و تهیه و تولید و اکران و «سینمای بدنه» داشته، ناگهان فیلمی میسازد که از هر جوان تازهنفسِ تجربهگرایی، آوانگاردتر است و از این مهمتر، حرف برای گفتن دارد و اسیر فرمگرایی خنثی و بیمحتوا نشده است. شاید روغن مار نوعی اعتراض پنهان باشد؛ اعتراض یک فیلم‌ساز کهنه‌کار به شرایط تولید و اکران فیلم در ایران. با دوربین موبایلش تصاویری ضبط کرده و بعد به نمایش درآورده که یادآوری کند بعد از چهار دهه فیلم‌سازی به این نقطه رسیده است. اما همزمان در خدمت همان ایده‌ی شخصی و امضادار سازنده‌اش هم هست که سینما به نمایش کیفیت واقعی زندگی نیاز دارد.
روغن مار همان‌قدر که رئالیستی و مستندنما به‌نظر می‌رسد، ذهنیت‌گرا و حتی مالیخولیایی هم هست. تصویری است از نارضایتی عمیق انسان از مظاهر زندگی در عصر پسامدرن و دوران فناوری ارتباطات که تا مغز استخوان زندگی امروز نفوذ کرده است؛ فصلی که مادر و پسر در مقابل ال‌سی‌دی بزرگ روی فرش می‌نشینند و از طریق برنامه‌ی پیامرسان موبایل با دختر و خواهر خود در انگلیس صحبت می‌کنند، به‌شکل متواضعانه‌ای پست‌مدرنترین موقعیت و تصویری است که در یک فیلم ایرانی در این سال‌ها دیده شده است.

برچسب‌ها: