۱- من فیلم «ملف گند» را می پسندم. و بسیار هم. فیلم راهش را در آرشیو ذهن و تجربه ام پیدا کرده است و در قفسه فیلم های جزیره ای ام می‌ماند. یاد و خاطره و گرمایش ماندگار است. به نظرم نمی رسد حالاحالاها بتوانم از قلابش رهایی یابم. فیلم مرا درگیر کرد و با خود برد. فیلم مرا برد و برد به روزگار جنگ ۸ ساله. به دفاع آن سال ها. معنی تقدس را حالا دارم می فهمم و یاد می گیرم.
این فیلم به من درس داد و یادآوری کرد و توجهم را جلب کرد و از خواب بیدارم کرد. در چرخ دنده زندگی و روزمرگی داشت یادم می رفت که چه بود و چه شد و چه گذشت. «ملف گند» به شانه هایم زد و چرتم را پاره کرد. دست فیلم‌ساز، آقای «محمود رحمانی» را می فشارم و به پایش می ایستم. برایش کف می زنم. با چشمی متبسم و با چشمی اندوهبار.
من سینمایی را دوست دارم که غرقش شوم. درگیرش شوم. از چنگش درنروم. لیز نخورم. و حواسم به هیچ جا نرود. سینمای مسحورکننده و جادوکننده را دوست دارم. سینمایی که نفهمم کی شروع شد. چگونه شروع شد. چه جوری راه افتاد و چقدر راه رفت. فراز و فرودش کجا بود و کی تمام شد. و بالاخره باید بگویم که نمی دانم اسم فیلم یعنی چی. خیلی هم برایم مهم نیست بدانم.
شاید در خاطره ام بماند و شاید نماند و مهم نیست. اصراری هم در ریشه یابی اش ندارم. توضیحاتی درباره اش داده اند. گوش دادم. در یادم مانده و نمانده. مهم نیست. هرچه هست خوب و درست است. اصطلاحی خوزستانی است. همین کافی است. مرا به یاد خوزستان عزیز می اندازد و تمام دوستان و همکلاسی ها و قوم وخویش ها و فوتبالی‌ها و هم وطن هایم و الی آخر و همین کافی است.

۲- «ملف گند» فیلم فیلم‌ساز است. فیلم بازیگر است. فیلم نگاه و استعداد و سینما است. فیلم قریحه و ذوق و حس و لمس سینما است. فیلم تجربه سینما است. از جنس سینمایی که من می‌شناسم و می فهمم و دوست دارم.
فیلم کارگردانی شده، فیلم‌برداری شده. حرکت دوربین دارد. به وقت نورپردازی شده. صدایش خوب است. تدوین شده. صفحه آرایی شده. به لباسش فکر شده. گریم دارد و چیزی از قلم نیفتاده. تمام اجزاء و عناصر زیبایی شناسی سینما با حوصله و میلی‌متری در آن رعایت شده است.
بازی بازیگر فیلم وصف ناپذیر است. بازی و زندگی. باورپذیر و گرم و زنده و ماندگار. او فیلم را راه انداخته. جلو برده و به پایان رسانده و همواره متوجه بوده و گوش به زنگ و گوش به فرمان. یک ترکیب توأمان خوب. استعداد و قابلیت و توانایی بازیگری درونی به علاوه هدایت بیرونی کارگردان.

۳- فیلم ساده است. ساده می نماید. خالی و بی هیچ چیز. آکسسوار صحنه ندارد. به ظاهر هیچ چیز ندارد. امّا همه چیز دارد. یک گوهر ناب دارد و یک مرکز ثقل جدی و مهم. یک گرانیگاه. یک قوه جاذبه. یک محور اصلی. چیزی که نمی توان به سادگی گفت چیست. امّا همه چیز است.

۴- فیلمی در معصومیت کودکی، در مظلومیت مردم ستم دیده و جنگ زده. فیلم قهرمانان بی نام ونشان. فیلم سربازان گمنام. فیلمی شریف، صادق، مهربان، راستگو، فهیم و درست. فیلمی درباره آوارگی و جنگ. یک اثر خوب.

۵- من خدا را شکر می کنم که در روز و روزگاری زندگی می کنم که توانسته ام این فیلم را ببینم. در روز یکشنبه ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۴، ساعت ۶ عصر در تالار ناصری خانه هنرمندان تهران، ایران. من آدم خوش اقبالی هستم.

۶)-فیلم سند مهمی است که در تاریخ سینمای ایران می ماند. قول می دهم.

۷-دوستان، بزرگواران، اهالی سینمای جنگ، فیلم‌سازان محترم دفاع مقدس، انجمن ها، نهادهایی که هنوز که هنوز است سینمای جنگ برایتان مهم است. این فیلم را دریابید. این کلاس درس را ببینید. ابزار این فیلم درواقع دست خالی است، با دست خالی ساخته شده. با خاطره و یاد و ترکیبی از: تعدادی عشق، تعدادی ایمان، تعدادی وطن دوستی، تعدادی ایثار، تعدادی دوست داری و علاقه مندی به مردم درگیر صف اول جنگ، تعدادی احترام به شهدا و… و همین.
ادواتی چون تانک و کلاشینکف و لباس رزم و شهرک سینمایی می تواند لازم نباشد و فیلم خوب و درست جنگی ساخته شود.
هزاران قصه و خاطره کوتاه ساده درباره جنگ و این سو و آن سوی سنگر و پشت جبهه وجود دارد که هنوز که هنوز است دست نخورده باقی مانده است.
این فیلم نمونه ساده آن است.

۸-و باید که در ستایش سینمای مستند ایران دو کلمه بگویم که: سینمای مستند ایران، سینمای قابل اعتنا و مهم و جدی و درخوری است. سینمایی آبرومند که توجه بیشتری را می طلبد. سینمای مستند ایران را دریابیم.

۹-اگر همچنان از خودمان می پرسیم که کارکرد «هنر و تجربه» چیست؟ جوابش در فراهم آوردن امکانی است که این فیلم را به نمایش درآورد. که کار کمی نیست.

نسخه pdf شماره بیستم ماهنامه هنر و تجربه