ماهنامه هنروتجربه-ایلیا محمدی نیا: «ملف گند» ساده‌ترین و ارزان‌ترین شکل فیلم‌سازی محسوب می‌شود. اینکه دوربین روشن می‌شود و فردی میانسال و کارمند و البته در ظاهر نه چندان جذاب و شناخته شده  یک ریز و بی وقفه ۵۳ دقیقه حرف می‌زند و از خاطرات کودکی و تجربه جنگ می گوید بدون اینکه برشی را در فیلم شاهد باشیم، همه این ها ما را مجاب می‌کند که احتمالا با فیلمی خسته-کننده و با کارگردانی شبه روشنفکر مواجه خواهیم بود که بعد از ساخت دو یا سه فیلم موفق در حوزه سینمای مستند به فرم گرایی مطلق در این فیلم روی آورده است.
همین پیش داوری باعث شد تا سال‌ها بعد از ساخت این فیلم علاقه‌ای به دیدنش نداشته باشم تا بلکه تصویری از کارگردانی خلاق و بااستعداد همچون محمود رحمانی در ذهنم تبدیل به  استعدادی از دست رفته نشود. در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به اصرار کارگردان به تماشای فیلم، بعد قریب به گذشت ۸ سال از تولیدش، نشستم.
فیلم اما تمامی باورهای مرا در هم می‌شکند و برای من  تبدیل به یکی از جذاب‌ترین و سخت‌ترین فیلم های رحمانی می‌شود.
به راستی چرا «ملف گند» یک پدیده در عرصه فیلمسازی مستند محسوب می‌شود؟ همچنان که اشاره داشتم فیلم ساده ای است. دوربین روشن می‌شود و بعد از ۵۳ دقیقه بدون حتی یک برش به اتمام می‌رسد. به همین سادگی.
فیلم ساده ساخته شده است اما چرا تاکنون فیلمی مشابه آن نه قبل آن و البته به طور حتم نه بعد آن ساخته نشده و نخواهد شد؟
فیلمی چون «ملف گند» فقط می‌تواند یک بار اتفاق بیافتد، همچون شعر «صدای پای آب» سهراب سپهری  که یک بار اتفاق افتاد و دیگر نمی‌توان همپای آن شعری گفت. می‌توان بعد از این، فیلم مشابه «ملف گند» ساخت و البته نه به تأثیرگذاری آن.
«ملف گند» حاصل تیزهوشی کارگردانی است که در سال‌های فعالیتش تلاشی برای تکرار فرمول موفق فیلم های گذشته اش نکرد. او که با نخستین  مستندش «نفت سفید» در ششمین و آخرین دوره جشنواره معتبر سینمای مستند کیش از هیأت داوران دو جایزه اصلی جشنواره را دریافت کرد، هیچگاه سعی نکرد فیلمی شبیه فیلم‌های موفق گذشته خود بسازد. روح جست وجوگر و خلاق او باعث شد که پس از این سال ها چند فیلم محدود اما متفاوت و پربار بسازد و «ملف گند» یکی از همین آثار متفاوت است.
آیا محمد غدیرزاده یک مورد ویژه است که مخاطب را مجاب می‌کند پنجاه و سه دقیقه پای خاطرات کودکی اش از جنگ بنشیند؟ یا محمود رحمانی فیلم‌سازی ویژه است که با کارگردانی خود مخاطب را با خود همراه می‌سازد؟ به گمان من این هر دو عامل مؤثرند و البته نقش کارگردان بسیار پررنگ تر.
«ملف گند» در ظاهر و البته به گفته کارگردانش فیلم محمود غدیرزاده است. اما من معتقدم فیلم به شدت فیلم کارگردان است. اشاره به چند مورد از حضور غیرملموس اما پررنگ کارگردان شاید در این امر بتواند راهگشا باشد:
۱- صحنه ابتدایی فیلم همراه است با تصویر سیاه و صدایی که از کارگردان می خواهد که طبق قرار قبلی تصویری گرفته نشود اما با چانه زنی‌های رحمانی که خلف وعده کرده، تصویر راوی در فیلم دیده می‌شود. کارگردان در این صحنه به مخاطبش توجه می‌دهد که به گمان غدیرزاده قرار نبود فیلمی گرفته شود و راوی صرفا به صدابرداری رضایت داده است.
۲- غدیرزاده اساسا کاراکتری پرحرف است، کارگردان پس از چندماه رفت وآمد و همنشینی با او درمی‌یابد اگر قرار باشد غدیرزاده خاطرات کودکی و دوران جنگ را تعریف کند فیلمی با مشخصات زمانی و محتوایی موجز چون «ملف گند» ساخته نخواهد شد. پس در جای جای فیلم سعی می‌کند با پرسش‌های مختلف ذهنیت غدیرزاده را به سمت چیزهایی که او می خواهد متمرکز کند. تا فیلم خودش را با برش هایی از حاطرات او بسازد.
۳- رحمانی به خوبی دریافته است که غدیرزاده در اوج قصه گویی خود تمایلی شدید به کشیدن سیگار دارد و مشکل این جاست که او پس از کشیدن سیگار تخلیه شده و علاقه‌ای به ادامه روایت ندارد. پس کبریت او را کمی نم دار می‌کند تا امکان روشن شدن سیگار فراهم نشود.
و موارد دیگر همچون خاموش نکردن دوربین در حین عصبانیت غدیرزاده و یا زمانی که یکی از همکارانش به اتاقش می آید و پایان فیلم با روبه اتمام رفتن شار‍‍ژ باتری دوربین و… که نشان از حضور پررنگ و غیرملموس کارگردان در فیلم می‌دهد.
در این میان البته نباید نوع روایت غدیرزاده را فراموش کرد. داستان‌های او، هم اوج دارد هم فرود، هم تراژیک هستند هم کمدی و او با استفاده از تمامی امکانات دفترش سعی می‌کند همچون یک پرده خوان حرفه‌ای مخاطبش را با خود همراه سازد.
«ملف گند» فیلمی ویژه در حوزه سینمای مستند است که پس از گذشتن قریب به ده سال از ساختش، دیده شد. و گروه «هنر و تجربه» در این میان نقشی مهم و اساسی ایفا کرد.

pdf ماهنامه بیستم هنروتجربه