ماهنامه هنروتجربه-سید رضا صائمی: علیرضا امینی که همواره به ریاضت کشی در فیلم‌سازی تن داده و فیلم های سخت تولیدی مثل «دانه های ریز برف» و «استشهادی برای خدا» را در کارنامه خود دارد این بار با تکیه بر یک معادله ریاضی به روایت روابطی می پردازد که درهم تنیده و مجهول است.
این ابهام و مجهولیت البته صرفا در روابط چندضلعی و پنهان کاری های برساخته آن نیست که اساسا رمزگشایی ازاین موقعیت ریاضی نیز مستلزم ریاضت ذهنی است که البته چندان هم ازمنطق روان‌شناختی بهره نمی برد. نه «دلتا ایکس» که خیلی از آثار قبلی امینی را باید در ذیل سینمای تجربی قرارداد که اساسا او کارگردان تجربه گرایی است. اما در اینجا تصویر روشنی از سویه تجربه گرایانه اثر نمی توان ردیابی کرد. درست مثل کیفیت تصویر فیلم که روشن و شفاف نیست.
اگر قاب بندی ها و زاویه دید دوربین را معیار قراردهیم که به بازتولید تصاویر و قاب بندی های زیبایی شناختی یا ماهیت بصری غیرمتعارفی نمی رسیم. اگر قصه و شکل روایت را مبنا قراردهیم که آن نیز به سینمای اجتماعی – خانوادگی نزدیک تر بوده و اساسا با سینمای بدنه سنخیت بیشتری دارد. اگر روایت موازی را ملاک بدانیم که اساسا قصه آقا رضا (سیامک صفری) و همسرش، هیچ دخلی نه از حیث فرمی، نه از بعد معنی با خط اصلی داستان ندارد و اگر آن را از قصه حذف کنیم، نه تنها لطمه ای به آن نمی خورد که اتفاقا موجب یکدستی و ریتم بهتر فیلم می شود. لذا از هر جهت که به فیلم نگاه کنیم نمی‌توانیم سویه تجربی بودنش را با معیارهای متعارف و شناخته شده فیلم تجربی استخراج کنیم و انطباق دهیم. لذا فیلم، بیش از آنکه مدعای تجربی بودن را بر دوش بکشد یک فیلم اجتماعی در سینمای بدنه است و این البته دلیل بر ضعف و قوت فیلم نیست. اساسا ژانر یا ساختار یک فیلم امتیازی برای آن فیلم محسوب نمی شود و آنچه که مهم است، خلق یک اثر خوب در دل آن ساختار است.
اتفاقا «دلتا ایکس» ایده خوبی دارد هرچند تجربه شده، اما موقعیتی که برای شخصیت های قصه در آن ترسیم شده واجد این قابلیت بود که لایه های عمیق تری از ضمیر ناخودآگاه اخلاق فردی – اجتماعی را در یک چالش دراماتیک بیرون بکشد و به آن صورتی روان‌شناختی ببخشد. مثلا در ابتدای قصه وقتی سیاوش به پرسش الناز درباره احتمال ازدواج او با بیتا پاسخ می دهد او جواب منفی نمی دهد، اما می گوید: «اگر تو نبودی شاید» و این به ظاهر اعتماد الناز را به سیاوش برمی انگیزاند و اصلا در ابتدای فیلم علی رغم رفتارهای مشکوک سیاوش، الناز را در یک اعتماد کامل می بینیم که این با شک و تردیدهای بعدی از حیث روان‌شناسی شخصیت و حساسیت های زنانه چندان سازگاری ندارد. ضمن اینکه اساسا ماندن در آن موقعیت برزخی به ویژه برای سیاوش که این احتمال را می دهد که رازگشایی از گذشته او و مینا ممکن است به تهدیدی جدی برای رابطه او با الناز منجر شود، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. همین دلیل را می توان به شخصیت های دیگر قصه نیز تعمیم داد و گفت قرارگرفتن این آدم ها در کنار هم در آن سفر برزخی به دلایل محکم تر بیشتری نیاز داشت تا جبر سفر و این دورهمی برای مخاطب پذیرفتنی شود.
علیرضا امینی در ارتباط با سویه تجربی بودن فیلم بر دوسویگی انتزاعی و انضمامی بودن فیلم تأکید کرده و آن را روایتی در نوسان عینیت و ذهنیت می داند در حالی که وجوه انتزاعی قصه اگر وجود داشته باشد در ذهنیت خود کاراکترها شکل می گیرد و به یک موقعیت و صورت سینمایی بدل نمی شود. البته به این نکته هم باید توجه داشت که بخشی از کم رمق بودن قصه و فقدان حس دراماتیکی آن به انتخاب بازیگران آن برمی گردد که به غیر از یکی، دو نفر بقیه، بازیگران کم تجربه و شناخته نشده ای هستند که نتوانستند درونیات و پیچیدگی روان‌شناختی یک رابطه چندلایه و درهم تنیده را در جلوه بازیگری، متجلی کنند.
برخلاف فیلم های قبلی امینی که فضاسازی و طراحی منسجم و فکرشده ای دارند در اینجا فاقد انسجام بوده و در خدمت درام قرارنمی گیرد. قصه ای که می توانست از دل آن غافلگیری و موقعیت های پرتنش دراماتیک بیرون بیاید خود به یک معادله چندمجهولی بدل می شود.

نسخه pdf شماره بیستم ماهنامه هنروتجربه