هنر و تجربه – امیر محقق: حقیقت چیست؟ این سوال، محور مناظره‌ای داغ بین شش تن از مستندسازان برجسته‌ای بود که امسال مستندهای‌شان بحث‌های زیادی را به راه انداخت. البته پاسخ آنان چیزی نبود که قابل انتظار باشد. دو مستندساز برنده اسکار یعنی مایکل مور ۶۱ ساله با مستند «بعد از این به کجا حمله کنیم»، الکس گیبنی ۶۲ ساله با دو مستند «شفاف‌سازی: ساینتولوژی و زندان عقیده» و «استیو جابز: مردی در ماشین» کنار ۴ کارگردان مستند دیگر، امی برگ ۴۵ ساله با مستند پرتره جنیس جاپلین «جنیس: دختر کوچولوی آبی»، کربی دیک ۶۳ ساله با «زمین شکار»، لیز گاربوس ۴۵ ساله با «چه اتفاقی افتاده خانم سیمون؟» و الیزابت واسارهلی ۳۶ ساله با «مرو» در یک میزگرد کنار هم نشستند و در مورد مسائل روز در حوزه مستندسازی، مرز واقعیت، تأثیرگذاری مستندساز بر روی جامعه و … صحبت کردند. این میزگرد که توسط نشریه هالیوود ریپورتر برگزار شده، به شکل خلاصه‌شده ارائه می‌شود.

 

برای مستندساز بودن چه بهایی در زندگی شخصی‌تان پرداخته‌اید؟

کربی دیک: وقتی مستند خوب و محکمی می‌سازید اگر واکنشی نسبت به آن نباشد پس به قدر کافی خوب عمل نکرده‌اید. شما برای مثال وارد حوزه‌ یا جریانی می‌شوید که مردم می‌خواهند همه‌چیز را راجع به آن بدانند. اگر مستند شما تأثیری نداشته باشد، که به تبع آن، مردم واکنش نشان دهند و حتی به آن بتازند پس حقیقت را به طور کامل بیان نکرده‌اید.

الکس گیبنی: خیلی مهم است که با موضوع مورد نظر، عجین بشویم؛ حتی اگر این کار دشمنی به بار بیاورد.

مایکل مور: ای کاش فقط با من دشمنی می‌شد(می‌خندد).

امی برگ: تهدید به مرگ هم شده‌ای؟

مور: تهدید به مرگ که بخش جالب کار است؛ تهدیدها نیمی از حمله‌ها و آزارهایی است که برای من به وجود می‌آورند. یکبار یک نفر بمبی درست کرده بود تا در باغچه خانه‌ام جاسازی کند و دستگیر شد. خیلی‌های دیگر هم با چاقو و باتوم به من حمله‌ور می‌شدند. قهوه داغ روی صورتم می‌ریزد (که البته بادیگارد جلوی آن را گرفت) و خیلی چیزهای دیگر. بعد از گرفتن اسکار به خاطر «فارنهایت ۹/۱۱» تا چند سال در این موقعیت وحشتناک زندگی می‌کردم.

کربی دیک: وقتی مستند خوب و محکمی می‌سازید اگر واکنشی نسبت به آن نباشد پس به قدر کافی خوب عمل نکرده‌اید.  اگر مستند شما تأثیری نداشته باشد، که به تبع آن، مردم واکنش نشان دهند و حتی به آن بتازند پس حقیقت را به طور کامل بیان نکرده‌اید

ترسیده‌اید؟

مور: خب بله. می‌ترسم. امابه نقطه‌ای رسیده‌ام که باید دست از ترسیدن برمی‌داشتم و دیگر بادیگارد هم نمی‌گرفتم. نمی‌شد به آن شکل زندگی ادامه دهم. اطرافیانم می‌ترسیدند که آسیبی به آن‌ها برسد. من زندگی خوبی داشته‌ام. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که تأثیرگذار نبوده‌ام.

وقتی فیلمی بسازید که نظر قاطع و محکمی ارائه کند، آیا ممکن است به ورطه پروپاگاندای سیاسی بیفتد؟

مور: اگر هم بیفتد مشکل آن کجاست؟ پیدا کردن و درگیر شدت با مخاطب بیشتر؟ مشکلش کجاست؟

آن‌وقت شاید حقیقت محض گفته نشود!

لیز گاربوس: مسأله اینجاست که حقیقت محض را چه کسی تعیین می‌کند. چون همه ما داریم قصه تعریف می‌کنیم و هدفمان این نیست که همه چیز را تحت نظر داشته باشیم. ما برای موضوع یا سوژه‌مان صفحه ویکیپدیا درست نمی‌کنیم؛ بلکه در حال ساخت مستند در مورد موضوعی هستیم که به آن رغبت داریم. یک جاهایی هم قصه از سرراست بودن منحرف می‌شود چون ما فقط ۱۰۰ دقیقه در اختیار داریم و باید مخاطب را سرگرم هم بکنیم.

الیزابت واسارهلی: یک پرسش دارم. آیا این سوال را از یک فیلم‌ساز سینمای داستانی(غیر مستندساز) هم می‌پرسید؟

صحبت من در مورد حقیقت است. این‌که آیا مستندهای شما حقیقت را می‌گویند؟

گاربوس: فیلم‌های ما نگاه یک هنرمند هستند. هنر‌ هستند. آیا تصویری که پیکاسو از همسرش کشیده، واقعاً تصویر همسر خود اوست؟

مور: فکر می‌کنید داستان «هنری پنجم» شکسپیر کاملاً بر طبق زندگی واقعی هنری پنجم است؟ آیا داستان هنری پنجم به این خاطر که روایت شکسپیر از داستانی است که دوست دارد بگوید و از یک شخصیت واقعی در تاریخ هم برای آن بهره گرفته، غلط است و به دردنخور؟ حقیقت پیچیده و چندلایه است. وقایع و حقیقت دو چیز متفاوت هستند.

گیبنی: این فیلم‌ها نگاه مولف‌شان را در خود دارند و قرار نیست فقط فهرستی از وقایع باشند. مستندهای ما دقیقاً مانند فیلم‌های داستانی که نگاه کارگردان را در خود دارند، توسط ما (مستندسازان) تألیف شده‌اند.

گاربوس: و به مخاطب اعتماد می‌کنیم که متوجه می‌شود ما داریم یک قصه برای‌شان تعریف می‌کنیم.

مور: طنز و شوخ‌طبعی در کارمان هم داریم. مستند من با این جمله با روایت خودم شروع می‌شود که می‌گویم «من به تازگی دیدار محرمانه‌ای با فرمانده ستاد مشترک ارتش آمریکا داشته‌ام». با خودم فکر می‌کنم که مخاطب باهوش می‌فهمد که منظور من چیز دیگری است. هم فانتزی است و هم در عین حال واقعی.

برگ: نسخه‌های زیادی از داستان جنیس جاپلین وجود داشت اما من آنی را انتخاب کردم که برای گفتن یک قصه از اول تا آخر، احساسی‌تر و قابل درک باشد.

مور: من خودم را به عنوان یک نماینده برای مخاطب می‌بینم. من کانالی هستم تا مخاطب از طریق من، به منطقه صاحب قدرت یا شرایط بحرانی قدم بگذارد

برخی از شما خودتان هم در فیلم‌تان حضور دارید. چرا؟

مور: من خودم را به عنوان یک نماینده برای مخاطب می‌بینم. من کانالی هستم تا مخاطب از طریق من، به منطقه صاحب قدرت یا شرایط بحرانی قدم بگذارد.

گیبنی:  بهتر است که صدای الکس گیبنی در آن باشد چون صادقانه‌تر و طبیعی‌تر است. چون صدای من را پشت دوربین می‌شنوید که سوال‌ها را از نفر جلوی دوربین می‌پرسم.

وقتی سوژه مورد نظر شما در را به روی شما می‌بندد و اجازه ورود ندارید، چطور تصمیم می‌گیرید که به راهتان ادامه دهید؟

گیبنی: معمولاً وقتی جاده شما بسته است باعث می‌شود تا راه هیجان‌انگیزتری را انتخاب کنید. مسیر شماست که قسمت جالب ماجراست. اگر فرصت غافلگیر شدن را به خودتان بدهید و در مسیر خودتان را تغییر دهید، هر اتفاقی ممکن است.

مستندهای شما چقدر روی جامعه تأثیر گذاشته‌اند؟

دیک: همین‌قدر که مردم حالا راجع به چیزهایی حرف می‌زنند که مایل نبودند تا چندوقت پیش حرفی از آن به میان بیاورند، تأثیرگذاری به حساب می‌آید.

گاربوس: یک جور روزنامه‌نگاری تحقیقی به مستندسازی اضافه شده است. مستندهای امروزی زمان تفکر به آدم می‌دهند و منجر به تغییر در جامعه می‌شوند.

مور: هدف من تغییر در جامعه نیست. هدف من ساخت یک فیلم خوب است که باعث شود مردم تفکر کنند، لبخند بزنند و حتی گریه کنند. منظورم این است که قطعاً موضوعی که رویش کار می‌کنم برایم اهمیت دارد اما اول از همه من….

برگ: (حرف مور را تمام می‌کند) دارم یک قصه تعریف می‌کنم.

مور: اگر فقط به مسائل سیاسی اهمیت می‌دادم که یک فعال سیاسی می‌شدم یا برای انتخاب شدن در مجلس و رئیس جمهور شدن تلاش می‌کردم.

برنامه‌های واقعی تلویزیونی (reality TV) روی کار مستندسازان تأثیر گذاشته است؟ آن‌ها هم یک نوع مستند هستند.

واسارهلی: من توجهی به آن‌ها نمی‌کنم. نمی‌دانم آیا این بی‌توجهی ممکن است یا خیر!

گاربوس: من تأثیر متقابل چندانی بین reality TV و مستند نمی‌بینم. تماشاگر تفاوت این دو را می‌فهمد. این دو، کدهای متفاوتی به مخاطب ارسال می‌کنند. در آن برنامه‌‌ها خیلی از اتفاقات ساختگی است. اگر فیلم‌ساز دروغ بگوید بیننده می‌فهمد.

گیبنی: این فیلم‌ها نگاه مولف‌شان را در خود دارند و قرار نیست فقط فهرستی از وقایع باشند. مستندهای ما دقیقاً مانند فیلم‌های داستانی که نگاه کارگردان را در خود دارند، توسط ما (مستندسازان) تألیف شده‌اند.

به نظرتان در عصر طلایی مستندسازی هستیم؟

گیبنی: بله به نظرم این ده سالی که گذشت این شرایط را داشته است.

واسارهلی: به نظرم جالب‌ترین قسمت کار این است که خلاقیت و پیشرفت وارد مدیوم مستند شده است. ارزان‌شدن فیلم‌سازی و این‌که حالا تعداد افراد بیشتری فیلم‌سازی می‌کنند هم دلیلی بر این مسأله است.

یک موضوع که در سینمای جریان اصلی هالیوود این روزها به بحران تبدیل شده کمبود زنان فیلم‌ساز و فیلم‌سازان از نژادهای مختلف است. به نظر می‌رسد مستندسازی مدیومی است که این تعادل در آن وجود دارد.

گاربوس: بودجه مستند کمتر است و دستمزد کمتری هم می‌گیریم. اگر فیلم‌ساز زن باشی و اولین فیلم مستقلت را در جشنواره ساندنس شروع کنی اتفاق خاصی برایت نمی‌افتد اما اگر مرد باشی، با همین شرایط، پس از دو سال سر از ساخت یک فیلم استودیویی درمی‌آوری. اما برای آن فیلم‌ساز زن، مثلاً ۱۱ سال طول می‌کشد تا فیلم بعدی‌اش را بسازد.

برگ: اما همچنان شخصیت‌های زن قوی‌ کمی را به عنوان سوژه و روبروی دوربین در مستندهایمان می‌بینیم. شخصاً نسبت به این مسأله احساس مسئولیت می‌کنم.

واسارهلی: پول کمتری در مستندسازی وجود دارد ولی فشار زیادی در آن حس می‌شود.

گاربوس: به دلیل تاریخ جنسیت‌زده جامعه ما، به زنان فرصت کمتری داده شده است و زنانی که این جریان را شکسته‌اند بهای زیادی برای آن داده‌اند.

مور: هنوز هم همینطور است. تنها دو درصد ۱۰۰ فیلم پرفروش هالیوود توسط زنان کارگردانی می‌شوند. دو درصد! زنان ۵۱ درصد جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند و این جنسیت غالب، تنها دو درصد از قصه‌گویی هالیوود را به عهده دارد.

گاربوس:اگر فیلم‌ساز زن باشی و اولین فیلم مستقلت را در جشنواره ساندنس شروع کنی اتفاق خاصی برایت نمی‌افتد اما اگر مرد باشی، با همین شرایط، پس از دو سال سر از ساخت یک فیلم استودیویی درمی‌آوری

عجیب‌ترین تجربه‌ای که در فیلم‌سازی داشته‌اید چه بوده است؟

دیک: رفتن به داخل پنتاگون. در واشنگتن فقط ساختمان عظیم آن را می‌بینید. جالب است که همانقدری که من از آن‌ها می‌ترسیدم آن‌ها نیز از من می‌ترسیدند چون اگر اشتباهی می‌کردند و من از آن فیلم می‌گرفتم، کسانی که مسئول راه انداختن امور مربوط به من بودند شهرت بدی پیدا می‌کردند.

برگ: در پاکستان بودم و قرار بود تا وزیر دفاع را در زندانی که تمام اعضای القاعده در آن نگه‌داری می‌شدند، ملاقات کنم. در آن زندان به مدت سه ساعت و نیم نشستم و وزیر پیدایش نشد. من هم به شدت ترسیده بودم.

دیک: رفتن به داخل پنتاگون عجیب‌ترین تجربه من بود . در واشنگتن فقط ساختمان عظیم آن را می‌بینید. جالب است که همانقدری که من از آن‌ها می‌ترسیدم آن‌ها نیز از من می‌ترسیدند

مور: عجیب‌ترین اتفاق‌ها برای من زمانی می‌افتند که می‌فهمم حین ساخت فیلم چقدر راه را اشتباه رفته‌ام. سر «بولینگ برای کلمباین» خیال می‌کردم که فیلمی در مورد قانون کنترل اسلحه می‌سازم و اگر قانون کنترل‌کننده بیشتری در زمینه حمل اسلحه داشتیم، وضعیت بهتری خواهیم داشت. تا اواسط فیلم جلو رفتم و سپس در اداره آمار اتاوای کانادا فهمیدم که کانادایی‌ها سرانه مالکیت اسلحه بیشتری در منزل‌های‌شان دارند اما با این حال همدیگر را نمی‌کشند. بعد از آن هم به شعار «اسلحه آدم نمی‌کشد، آدم‌ها همدیگر را می‌کشند» برخوردم که در فیلم آن را به «اسلحه آدم نمی‌کشد، آمریکایی‌ها آدم می‌کشند» تغییر دادم.

گاربوس: فیلمی می‌ساختم که در بخشی از آن یک هیأت منصفه در دادگاه در مورد یک فرد سیاه‌پوست که روبرویشان بود قرار بود تصمیم بگیرند. آن‌ها در این بین جمله‌ای به زبان آوردند و گفتند «همه سیاه‌پوست‌ها سر و ته یک کرباسند». یک آن فکر کردیم که الان ما را بیرون می‌کنند یا حکم خروجمان از دادگاه را امضا نمی‌کنند.  اما بعد که جلسه تمام شد در کمال تعجب به ما گفتند: «چقدر خوش گذشت. چقدر خوب می‌شود اگر یک سریال با هم بسازیم!». کوچکترین احساسی از شرم و خجالت یا پشیمانی در آن‌ها دیده نمی‌شد. آن‌جا بود که نگاهم به جایگاه مستندساز تغییر کرد.

مور: این حقیقت آدم‌های آن هیات منصفه است. حقیقت ‌آنها این است که فکر می‌کنند همه سیاه‌پوست‌ها یکسان هستند و اگر دستگاه دروغ‌سنج به آن‌ها وصل کنی راست گفتن آن‌ها را تصدیق می‌کند. این سوال که «حقیقت چیست» از ازل وجود داشته و هر کدام به شیوه خودمان به آن پاسخ می‌دهیم.