هنر و تجربه- امیر محقق: ریسک‌پذیری در ذات سینما است. بدون کارگردانانی که جرات گذر از مرزها و محدودیت‌ها را نداشته باشند، فیلم‌ها در یک مدار تکراری می‌چرخیدند و چیز جدیدی به سینما اضافه نمی‌شد. البته که تجربیات جدید همیشه با روی باز پذیرفته نمی‌شود و انتقادهایی هم به آن وارد می‌شود؛ مثل اتفاقی که امسال برای الخاندرو ایناریتو افتاد و به خاطر قرار دادن گروه فیلم‌برداری در وضعیت آب و هوایی به شدت طاقت‌فرسا و به خطر افتادن جانشان، به او انتقاد شد. اگر اقدامات کارگردانان بی‌باکی که با فیلم‌های‌شان در سال گذشته دست به تجربیات جسورانه‌ای در مدیوم سینما زده‌اند را احمقانه یا دلیرانه بدانیم، به طور کل حضور همین فیلم‌سازهاست که باعث می‌شود سینما خود را بازآفرینی و از نو تعریف کند.

۱- ساخت فیلمی به زبان اشاره – بدون زیرنویس
روی کاغذ، این اتفاق نشدنی است. قصه «قبیله» در یک مدرسه ناشنوایان می‌گذرد و تماماً با زبان اشاره، و بدون روایت یا زیرنویس، ساخته شده است. اگر بازی‌های بی‌نظیری‌ای که از زبان بدن به خوبی در آن‌ها استفاده شده است، در فیلم وجود نداشت، تماشای چنین اثر صامتی غیرقابل تحمل می‌شد. اما با جلو رفتن قصه و اضافه شدن گره‌های داستانی، شخصیت‌ها ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرند. میروسلاو اسلابوژپیتسکی در اولین فیلم بلندش داستان نوجوانی ناشنوا به نام سرگئی را روایت می‌کند که در مدرسه‌ای شبانه روزی ثبت نام کرده است. او خیلی زود وارد گروهی از بچه‌های سرکش می‌شود که در خارج از محیط کلاس، کارهای خلاف انجام می‌دهند. در خلال این فعالیت‌ها و حضور بیشتر سرگئی در گروه، آشنایی او با دختر ناشنوایی دیگر باعث می‌شود تا جلوی این باند خلافکاری بایستد.تعاملات بازیگران ناشنوا، تماشاگر را وادار می‌کند تا از زبانی که با آن آشنایی ندارد، سر دربیاورد و از آن در رمزگشایی احساسات شخصیت‌ها ، از ناامیدی و ترس گرفته تا عشق، استفاده کند؛ تجربه‌ای که سینما را با مرزهای دیگری آشنا می‌کند.

قبیله

۲- فیلم‌برداری یک پلان بلند ۱۴۰ دقیقه‌ای
یک تصمیم اشتباه بزرگ، محصول چندین اشتباه کوچک دیگر است؛ فیلم «ویکتوریا» هم زنجیره‌ای از اتفاقات و اشتباهات به هم پیوسته است. سباستین شیپر، این فیلم پرهیجان را یک شب در برلین، در یک پلان ۱۴۰ دقیقه‌ای فیلم‌برداری کرده است. شیپر برای این‌که سرمایه‌گذاران را متقاعد به انجام چنین تجربه‌ای کند، وعده فیلم‌برداری یک نسخه دیگر، که در آن چندین جامپ کات وجود دارد را داده بود. اما پس از سه برداشت تک پلانه، بین ساعت ۴:۳۰ تا ۷ صبح، شیپر می‌دانست که فیلمش را ساخته است. بازی طبیعی بازیگران پرقدرت از آب درآمده و این را باید در نظر داشت که آن‌ها طبق یک فیلم‌نامه‌ ۱۲ صفحه‌ای جلو می‌رفته‌اند و حین بداهه‌پردازی، باید حواسشان به حرکت‌های دوربین در ۲۲ لوکیشن مختلف هم می‌بود. به همه این‌ها اضافه کنید که یک اشتباه کوچک که از هر کدام از تیم جلو یا پشت دوربین  سر می‌زد، یک شب کامل فیلم‌برداری را تعطیل و معلق می‌کرد. با اینکه‌ این ویژگی تکنیکی به شدت در فیلم غالب است اما پس از شروع به تماشای آن، به سرعت از ناخودآگاه انسان فرار می‌کند.

ویکتوریا

۳- فیلم‌برداری کامل در کلوزآپ
«پسر شائول» به کارگردانی لازلو نمش یک بار دیگر موضوع هلوکاست را دستمایه قرار داده است اما با شکلی کاملاً متفاوت. در این فیلم، نشانی از نماهای عریض «پیانیست» رومن پولانسکی یا روایت قابل‌تحمل «فهرست شیندلر» استیون اسپیلبرگ وجود ندارد. نمش تجربه حضوری هراس‌آمیز در فضای بسته (کلاستروفوبیک) اردوگاه آشوویتس را با تصویربرداری تمامی صحنه‌ها در کلوزآپ خلق کرده است. هرج و مرج و خشونت و قتل در فیلم موج می‌زند و همه این‌ها از قاب کلوزآپ به مخاطب عرضه می‌شود. در صحنه‌هایی هم‌چون آتش‌سوزی و کشت‌ و‌ کشتار، بودن نماهای از دور می‌توانست از آن‌چه در اطراف می‌گذرد، اطلاع دقیق‌تری به ما بدهد و بگذارد تا تماشاگر از این دید نزدیک‌بین خلاصی پیدا کند؛ اما نمش این اجازه را نمی‌دهد و به جای آن، با ارائه افکت‌های صوتی و از راه گوش مخاطب، صحنه‌های هولناک و مهیب را بازسازی می‌کند. «پسر شائول»  شانس اول کسب اسکار بهترین فیلم خارجی امسال است.

پسر شائول

۴- رها کردن ۲۵۰ سگ ولگرد در خیابان‌های بوداپست
کورنل موندروزو در فیلم «خدای سفید» بدون بهره گرفتن از تکنیک CGI، تعداد ۲۵۰ سگ ولگرد را در خیابان‌های بوداپست مجارستان رها کرد تا از آن‌ها فیلم بگیرد. موندروزو خود می‌گوید: «باید ریسک کنید و راه‌های نرفته را بروید. اگر فقط بخواهید یک محصول تولید کنید، حسی در آن جاری نخواهد بود. باید فیلم روح داشته باشد و در آن ریسک کرده باشید.» وقتی موندروزو شروع به ساخت فیلم کرد، همه فکر می‌کردند که صحنه نفس‌گیر دویدن صدها سگ در خیابان‌ها بدون استفاده از کامپیوتر شدنی نیست. او یکی از ماهرترین مربیان سگ در دنیا را استخدام کرد تا علاوه بر هدایت ۲۵۰ سگ، دو سگ نقش اصلی فیلم را به مدت شش ماه آموزش دهد تا بتوانند برای او بازی کنند. سگ‌ها در فیلم نماد جمعیتی هستند که حق‌شان خورده شده و در مقابل جامعه قدرت‌طلب قد علم می‌کنند.

خدای سفید 2

۵- ساخت یک فیلم در طبیعت وحشی با استفاده از نور طبیعی
الخاندرو ایناریتو فیلم‌سازی است که به خاطر جابه‌جا کردن مرزهای فیلم‌سازی شهرت دارد. «بازگشته از گور» با بازی لئوناردو دی‌کاپریو نیز ماجراجویانه‌ترین تجربه اوست. گروه فیلم‌برداری این پروژه حین تولید، وضعیت خطرناک و اسفباری را به لحاظ جوی و آب و هوایی تجربه کردند. وضعیتی که به خاطر اصرار کارگردان در جهت حفظ دیدگاهش به وجود آمد. ایناریتو «بازگشته از گور» را در مناطق دورافتاده بریتیش کلمبیای کانادا و با استفاده از نور طبیعی (بدون نورپردازی)، در دمای استخوان‌خردکن ۲۰ تا ۴۰ درجه زیر صفر جلوی دوربین برد. گروه ساخت فیلم، باید روزانه چند ساعت را با اتوموبیل تا لوکیشن طی می‌کرد و به خاطر کوتاه بودن زمستان در کانادا، تنها می‌توانست چند ساعت (گاهی اوقات یک ساعت) فیلم بگیرد. توفان برف، رفتن به داخل رودخانه‌های یخ زده، حضور صدها سیاهی‌لشگر، انصراف دادن بعضی از عوامل فیلم در وسط کار و … همه و همه چندین بار «بازگشته از گور» را تا مرز تعطیلی و بایگانی شدن جلو برد. نماهای بی‌نظیری در طبیعت وحشی برای این فیلم گرفته شده که هر کدام بوی تلاش برای زنده ماندن می‌دهد.