هنر و تجربه – امیر محقق: ساخت مستندی بیوگرافیک در مورد اشخاص مشهور، برخلاف تصور ، پروسه پیچیده و طاقت‌فرسایی دارد: از وجود حجم بالای متریال آرشیوی گرفته، تا حضور موافقان و مخالفان، بحث‌های حقوقی، وفاداری به شخص، کنترل زمان مستند و غیره و غیره. هر چقدر هم کاراکتر مورد نظر مستند پرتره، نام بزرگ‌تری داشته باشد چالش‌های بیشتری به میان می‌آید. امسال مستندی به نام «به من گوش کن مارلون» به کارگردانی استیون رایلی در جشنواره فیلم ساندنس نمایش جهانی خود را آغاز کرد که زندگی مارلون براندو، بازیگر اسطوره‌ای سینمای هالیوود را به تصویر کشیده بود؛ اما یک تفاوت اصلی با دیگر مستندهای پرتره در این فیلم وجود داشت و آن‌هم روایت خود براندو در مستند زندگینامه‌اش است. این مستند تصویرگر لایه‌های پنهان زندگی براندو است و از قسمت‌هایی از کاست‌های صدای ضبط شده خود این بازیگر – که قبلا در هیچ‌جا رونمایی نشده بود- در آن استفاده شده است. این کاست‌ها حاوی ۳۰۰ ساعت صدای ضبط شده براندو است که وی طی  سال‌ها درباره زندگی خصوصی‌اش روی آن صحبت کرده و وجه دیگری از او را نمایش می‌دهد که ثابت می‌کند براندو انسانی کم‌رو  و با اعتماد به نفس پایین بوده و در خانواده‌ای زندگی می‌کرده که مادرش معتاد به الکل و پدرش انسانی بی‌اخلاق و خلافکار بوده است. ترس همیشگی این بازیگر از تنهایی و خودکشی دخترش «چی‌ان» و همچنین ماجرای قتل دامادش نیز از مواردی است که در «به من گوش کن مارلون» پرداخته شده است؛ مستندی که از جولای ۲۰۱۵ به اکران در سینماهای آمریکا درآمده و در جشنواره سینما حقیقت ایران نیز نمایش داشته است. جان باتسک تهیه‌کننده این مستند در مورد مصائب پرداخت به زندگی انسان‌های مشهور، نحوه استفاده مناسب از آرشیوها و چگونگی به کار گرفتن صدای براندو با ایندی‌وایر مصاحبه کرده است.

 

فرمی که شما در فیلم استفاده کرده‌اید ریسک زیادی را همراه خود دارد. ممکن بود فیلم کارکرد نداشته باشد.

دقیقاً همینطور است. روی لبه تیزی راه می‌رفتیم. ممکن بود فیلم نگیرد و آن وقت چه می‌شد؟ احتمال داشت که به دردسر بیفتیم.

هدف‌تان و پروسه این‌کار را توضیح می‌دهید. ابتدا حقوق دسترسی به یک گنجینه‌ با ارزش از مواد خام را به دست آوردید.

دو سال پیش آستین ویلکین از موسسه آرشیو براندو با من تماس گرفت. ما قبلاً با هم برای فیلم‌ «ما در اجتماع زندگی می‌کنیم» کار کرده بودیم. او به من گفت که تمایل دارند تا مستندی درباره مارلون براندو ساخته شود. من هم به سرعت قبول کردم چون اسم براندو به قدر کافی بزرگ هست. وقتی صحبت‌های اولیه انجام شد به من گفتند که آرشیو بسیار حجیم و عظیمی از این بازیگر وجود دارد که نوارهای صوتی هم بخشی از آن‌ها هستند.

استفاده از متریال صوتی یک چالش برای مدیوم بصری است. فکر استفاده از نوارهای صوتی به عنوان روایت مستند چطور به ذهنتان خطور کرد؟

خیلی سریع به این فکر افتادیم. به ذهنم زد که چطور است با همه این صوت‌ها در جهت روایت داستان با صدای خود براندو بهره بگیریم. همزمان تصور می‌کردم که ساخت فیلمی که در آن با جک نیکلسون، شان پن و جانی دپ مصاحبه کنی چقدر هیجان‌انگیز خواهد بود. اما سرآخر خود براندو باید فیلم را جلو ببرد.

چه اصراری به این کار داشتید؟

بخشی از آن قبل از شروع کار، اتفاق افتاده بود. و ثانیاً می‌دانیم آدم‌هایی که اسم بردم چیزی را به شما می‌گویند که دوست دارند شما بدانید. من می‌خواهم به زیر پوست مارلون براندو نفوذ کنم و فیلمی بسازم که تماشاگر را غافلگیر کند و باعث شود فکر کند ما فیلمی ساخته‌ایم که قصه از زاویه‌ای ساخته شده که جبهه‌گیری‌ای در آن وجود نداشته است.

بالاخره یک نفر باید آن روی سکه را رو می‌کرد.

بله و آن یک نفر هم من نیستم(می‌خندد). می دانستم به کارگردانی هم نیاز دارم که ساعت‌ها روی آرشیوها کار کند.

فایل‌های صوتی را روی کاغذ آورده بودیم و آن‌ها را مدام بالا و پایین می‌کردیم. یک نویسنده دیگر هم همراه رایلی سناریو را می نوشت. با کلمات و عبارات فایل‌های صوتی بازی می‌کردند تا داستان را تعریف کنند

و وسواس هم داشته باشد.

همینطور است. استیون رایلی این ویژگی را داشت. قبلاً با هم دو فیلم ساخته بودیم که یکی در مورد تاریخچه ورزش کریکت و فرهنگ پشت آن بود و دیگری هم یک مستند درباره باربارا بروکلی، تهیه‌کننده معرفو سری فیلم‌های جیمز باند.

پس او کسی است که آن روی سکه را نشان داد؟

اگر کتابی در هر کجای کره زمین در مورد براندو منتشر شده باشد رایلی آن را خوانده است. خوب کسی را پیدا کرده بودم.

فیلم‌نامه را بر اساس ترک‌های صوتی نوشته بود؟

فایل‌های صوتی را روی کاغذ آورده بودیم و آن‌ها را مدام بالا و پایین می‌کردیم. یک نویسنده دیگر هم همراه رایلی سناریو را می نوشت. با کلمات و عبارات فایل‌های صوتی بازی می‌کردند تا داستان را تعریف کنند. اولین تدوینی که از فیلم دیدم ۴۵ دقیقه بود که تمام یک صفحه سیاه را نشان می‌داد که صدای براندو روی آن شنیده می شد. تمام ۴۵ دقیقه را تماشا کردم. اگر می‌توانستی تا پایان آن ۴۵ دقیقه روی صندلی بنشینی و خسته نشوی، یعنی کارت درست انجام شده است.

براندو 2

هنگام دیدن فیلم، مشخص نیست که براندو هر صدا را در چه زمانی از سنش ضبط کرده است. فکر می‌کردید مخاطب توانایی کنار آمدن با این موضوع را داشته باشد؟

اتفاقاً فکر می‌کنم لذت شنیدن صدای او در فهمیدن زمان آن است. شما گذر زمان را در صدای او حس می‌کنید. وقتی جوان است صدای براندوی ساده‌لوحی را می‌شنویم و وقتی سنش بیشتر می‌شود عاقل و حکیم می‌شود. در زمان با صدای او سفر می‌کنیم.

البته این را می‌توان غریزی فهمید ولی به طور علنی گفته نمی‌شود که آواها به چه سالی برمی‌گردد مگر با تصاویری که از براندو می‌بینیم. می‌خواستید روایت فیلم یکپارچه باشد؟

همینطور است. فکر می‌کنم به محض این‌که درون دنیای فیلم قرار می‌گیرید اگر در مورد منبع زمانی چیزی که می‌بینید باشید نتیجه‌گیری می‌کند که ما به نحوی کارمان را درست انجام نداده‌ایم. می‌خواستیم مخاطب در فیلم غوطه‌ور شود.

موضوع «به من گوش کن مارلون» شباهت‌هایی با «بردمن» ایناریتو دارد. از این جهت که شهرت چیست و دست‌یابی به آن چه حال و هوایی دارد.

من خودم کاملاً با چالش‌هایی نظیر پدر بودن، رابطه با والدین، داشتن احساس عدم امنیت، ارتباط با بچه‌ها و … درگیر هستم. فیلم ما مطالعه‌ای در باب زندگی است. بله در مور مارلون براندوست اما در مورد همه ما هم هست. اتفاق‌های مشابه آن‌چه براندو راجع به آن صحبت می‌کند در مورد خود من نیز اتفاق افتاده و وقتی به آن رجوع می‌کنم قدرت می‌گیرم. اگر مخاطب این ارتباط همذات‌پندارانه را با فیلم بگیرد، آن اثر ماندگار می‌شود.

کمک‌هزینه ساخت مستندها بیشتر شده و گزینه‌های مختلف اکران هم گسترده‌تر شده است. مستندسازی در دوره خوب خود به سر می‌برد. اما البته که حالا باید برای کارت، موافقت آدم‌های بیشتری را در این حوزه جلب کنی

مدت زمان فیلم هم مورد بحث بود؟ به معضل تبدیل نشد؟

همیشه این مسأله وجود دارد. همیشه با کارگردان‌هایم سر این موضوع بحث دارم و تقریباً دیوانه‌شان می‌کنم. مدت زمان هر فیلمی از نظر من باید کوتاه‌تر شود. کمی در این مورد وسواس دارم و راجع به تایم کار خیلی بحث می‌کنم. زمان یک مستند پرتره اهمیت بسزایی دارد.

برای پخش گسترده فیلم به مشکلی برنخوردید؟ ساندنس در این راه کمکتان کرد؟

ساندنس برای پخش در آمریکا خیلی از کارها را به عهده گرفت. برای بقیه جاهای دنیا هم به شبکه‌های تلویزیونی روی آوردیم. تبلیغ برای فیلم ما ساده بود؛ با گفتن اسم مارلون براندو، یا نه می‌شنیدم یا بله. یک کلمه. در سال‌های اخیر، حمایت از این‌گونه مستندها بیشتر شده است.

به نظر می‌رسد مستند نیز همپای سینمای جریان اصلی و داستانی رشد کرده باشد. دیگر فرصت برای ساخت مستندهای بزرگ فراهم است و کمک مالی برای ساخت هم بیشتر پیدا می‌شود. همچنین فرصت اکران گسترده هم بیش از پیش مهیاست.

همه این ها هست اما رقابت همچنان تنگاتنگ و بی‌رحمانه است. کمک‌هزینه ساخت مستندها بیشتر شده و گزینه‌های مختلف اکران هم گسترده‌تر شده است. مستندسازی در دوره خوب خود به سر می‌برد. اما البته که حالا باید برای کارت، موافقت آدم‌های بیشتری را در این حوزه جلب کنی.