هنروتجربه- رامک صبحی: وقتی موضوع گفت‌وگو را با رسول صدرعاملی درمیان گذاشتم، پذیرفت اما خیلی جدی گفت من هم سوالاتی از گروه هنروتجربه دارم. پس محور این گفت‌وگو شد حال و آینده هنرو تجربه و البته سینما. برای کارگردان فیلم‌هایی چون «گل‌های داودی»«پاییزان»،«دختری با کفش‌های کتانی»،«من ترانه ۱۵ سال دارم»،«زندگی با چشمان بسته»،«هر شب تنهایی» و… توجه و احترام به مخاطب و ارتقا سطح سلیقه او بسیار جدی است،شاید به همین دلیل هم اصلی‌ترین مطالبه او از هنروتجربه گذر از مسیری است که به افزایش سطح سلیقه مخاطب بیانجامد. اتفاقی که به قول او ورای خط کشی‌های سینمای هنروتجربه و سینمای بدنه؛ به نفع «سینمای ایران» است.

 بخش دوم گفت‌وگو با رسول صدرعاملی

یک سال و اندی از شروع فعالیت گروه هنروتجربه می‌گذرد، می‌خواهم نظر شما را به عنوان کارگردانی که اشراف خوبی به مختصات سینمای بعد از انقلاب دارد و از مقوله تهیه و پخش نیز مطلع است، درباره عملکرد این گروه طی این مدت بپرسم.
برای نمایش فیلم‌های ساختارشکن و متفاوت پیش از این هم در شمایل دولتی تلاش‌هایی صورت گرفته‌بود، نظیرآسمان باز یا مخاطب خاص که به نتیجه‌ای نرسید. اما دراین میان چند سینمادار به طور جدی و به‌صورت کاملا شخصی در سالن‌هایشان فیلم‌های خاص را نمایش می‌دادند مانند مرحوم هوشنگ کاوه که مدیر سینما عصر جدید بود. او بخصوص بعد از سه سالنه شدن، پاتوقی را برای تماشاگرانی که شاید درک بیشتری از سینما داشتند و دنبال زیباشناسی و فرم و حرف تازه بودند، درست کرد و بسیار هم موفق بود. البته سینمادارهای دیگری هم مثل مرحوم صابر رهبر بودند.یک دورانی هم سینما سپیده چنین ویژگی داشت. این تلاش‌ها اما کاملا مستقل و فردی بود. پس ما چنین حرکت‌هایی را چه در شکل و سلیقه و زیبا‌شناسی فردی و چه با پشتوانه دولتی تجربه کرده‌ایم. بنابراین وقتی گروه هنروتجربه با حمایت دولت جدی شد، راستش از ابتدا خیلی امیدوار به موفقیت آن نبودم.

چرا؟
چون فکر می‌کردم این تلاش‌ها باید قائل به فرد باشد و درواقع موفقیت آن وابسته به هنرشناسی و زیبایی شناسی فردی دارد که برای نمایش این فیلم‌ها برنامه‌ریزی می‌کند. اما خوشبختانه پیش‌بینی من درست از آب در نیامد. هنروتجربه و این گروه فکر شده از سوی رییس سازمان سینمایی و با تلاش‌های مدیر این گروه، علاقه‌مندان جدی پیدا کرد. و به همین دلیل به سرعت مورد حمایت قرار گرفت و بخشی از فیلم‌سازانی که فکر می‌کردند، جایی برای اکران فیلم‌شان در سینمای بدنه نیست، هنروتجربه را دریچه جدیدی در سینما دیدند. الان هم به نظرم چون دولت آن را جدی گرفته و با وجود تک سانس بودن، اکران آن گسترده شده‌است.البته امیدوارم روزی برسد که با توجه به ارتقا سلیقه و ذائقه تماشاگر، کم‌کم از مدیریت دولتی خارج شود و روی پای خودش بیاستد. به نظرم با توجه به استقبالی که از هنروتجربه می‌شود، دولت می‌تواند آرام آرام به این مهم کمک کند تا این بازار،شکل طبیعی خود را پیدا کند. در این وضعیت فیلم‌ساز فیلمش را به سینمادار عرضه می‌کند و سینمادار هم به این دلیل که فیلم مخاطب دارد، اکران آ‌ن‌را می‌پذیرد و در این صورت سینما به مسیر طبیعی خودش می‌افتد. چون به هرحال این جدول‌بندی و نحوه عرضه فیلم‌ها و تصمیم‌گیری در مورد مناسب یا نامناسب بودن فیلم‌ها را در حال حاضر شورای سیاست‌گذاری هنروتجربه تعیین می‌کند، درحالی‌که ما باید به جایی برسیم که این رابطه مستقیم بین سینمادار و فیلم‌ساز برقرار شود. سینمای ما بالاخره باید به این تکامل و اوج خودش برسد. این همان مقتدر بودن و شاید بهتر بگویم ‌بی‌رحمی سینماست که درواقع باعث خلاقیت و رشدو نمو سینما می‌شود.

قائل به این خط کشی سینمای هنرو تجربه و سینمای بدنه نیستم، به نظرم این تفکر خوبی نیست. البته این سینماها می‌توانند برای خودشان عنوان و فهرست داشته باشند اما اگر بخواهیم با مرزبندی حرکت کنیم که یک گروهی خودشان را متعلق به سینمای بدنه بدانند و گروه دیگر خودشان را هنروتجربه‌ای و از هم دور باشند، راه به جایی نمی‌بریم

آیا سینمادار ما  یا اساسا سینمای ما سینما در شرایط امروز جایی برای مخاطب این فیلم‌ها قائل است.
خب اتفاق خوبی که دارد می افتد،همان  ذائقه‌سازی است که گفتم و ارتقا سطح سلیقه تماشاگر. این ذائقه‌سازی به زمان نیاز دارد و برای دور شدن از سینمای یکی بود یکی نبود و صرفا قصه‌ای و غرق در جذابیت‌های سینمای عامه پسند، اتفاق می‌افتد تا بخشی از این سینما به سمتی برود که حالا به لحاظ فرم و محتوا و ساختار هر بار حرف تازه‌ای را در خود دارد و یا این که اصلا غیرمتفاوت و کمتر دیده شده‌است. افزایش مخاطبان چنین سینمایی خیلی مهم است. از آن طرف هم اکران این فیلم‌ها، توقع مردم عادی را از سینمای جذاب اصلی و به قول معروف بدنه بالا می‌برد. البته این نکته را هم بگویم که قائل به این خط کشی سینمای هنرو تجربه و سینمای بدنه نیستم، به نظرم این تفکر خوبی نیست. البته این سینماها می‌توانند برای خودشان عنوان و فهرست داشته باشند اما اگر بخواهیم با مرزبندی حرکت کنیم که یک گروهی خودشان را متعلق به سینمای بدنه بدانند و گروه دیگر خودشان را هنروتجربه‌ای و از هم دور باشند، راه به جایی نمی‌بریم.

به معاشرت آن ها با هم معتقد هستید.
بله و این معاشرت و یکی بودن هم البته با مخاطب اتفاق می‌افتد. این گونه نیست که من فیلم‌ساز درباره آن تصمیم بگیرم، بلکه این مخاطب است که ما را هدایت می‌کند. به این صورت که با دیدن فضای فیلم‌های هنروتجربه به تدریج ذائقه‌اش تغییر می‌کند و از کارگردانی که در سینمای عام  فیلم می‌سازد، توقع بیشتری دارد که هم قصه و جذابیت‌های سینمایی را داشته باشد و هم سروشکل بهتری.

روی بالا بردن سطح سلیقه عمومی تاثیر می گذارد.
و این مهم‌ترین اتفاقی است که به نظرم در حال رخ دادن است و بابتش باید به دست اندرکاران هنروتجربه خسته نباشید جدی گفت. در ضمن باید حواس‌مان هم باشد که هر فیلم‌سازی که فیلمش موفق نشده و درنیامده و خلاصه فیلم شکست خورده، توقع داشته باشد، فیلمش در هنروتجربه اکران شود.

رسول صدرعاملی، آیین دیدار کارنامه مهرجویی

در واقع آدرس غلط نباید بدهیم تا ندانستن ها ونشدن‌ها هنروتجربه تلقی شود.
دقیقا این همان بحثی است که سال‌ها پیش هم در مورد شعر نو داشتیم. برخی علاقه‌مندان جوان از همان ابتدا می‌خواستند شعر سپید بگویند و با کلمات بازی کنند، بدون آنکه شناختی از ذات شعر و شعر کلاسیک و قصیده و غزل داشته باشند. بدون شک این نوع شعر به اسم شعر سپید یا نو یا واگویه ازجنس همان مزخرفاتی است که امروز هم کم نمی‌بینیم و کم نمی‌خوانیم. ولی در سینما بدون آنکه سینمای قصه‌گو را بشناسی، نمی‌توانی مدعی سینمای ساختارشکن باشی. در سینمای دنیا هم کارگردان‌هایی که  منشا اثر بوده‌اند، شناخت کامل و همه جانبه‌ای از اشکال مختلف سینمایی دارند و حالا مثلا سینمای ساختارشکن و تجربه‌گرا را انتخاب می‌کنند. کیشلوفسکی را نمی‌توانی بگویی سینمایش در نیامده و به این دلیل هنری یا تجربی خوانده می‌شود، نه او همه استانداردهای سینمایی را حفظ می‌کند و بعد فیلم خودش را می‌سازد. گدار یا خیلی‌های دیگر که مدام در فیلم‌هایشان جسور و جسورتر می‌شوند. اما برای رسیدن به این جسارت، نمی‌توان چه در نگارش فیلم‌نامه چه در فرم و ساختار اثر و چه در زمینه جدی گرفتن تماشاگر و این که واقعا می‌خواهیم چه چیزی را به تماشاگر نشان دهیم، میان‌بر زد. یک فیلم سینمایی باید فراتر از یک تله فیلم باشد. اگرچه همین جا یادآوری می‌کنم، با وجود تمام مخالفت‌ها، به نظرمن رواج ساخت تله فیلم یکی از کارهای خوب آقای ضرغامی بود و باعث استعدادیابی در این عرصه شد. نسلی از کارگردان، بازیگر، فیلم‌بردار و باقی عوامل از طریق همین تله فیلم‌ها وارد سینمای ما شده‌اند. البته این بحث را که تلویزیون به جای خرید و پخش آثار سینمایی برای ساخت تله فیلم هزینه می کند را قبول دارم به هرحال سهم سینمای ایران باید سرجای خودش باقی می ماند.اما در مجموع نمی توانیم منکر آن بشویم که اگر در تلویزیون تله فیلم خوب ببینیم به راحتی نمی رویم و در گیشه سینما بلیت بخریم . پس باید این سینما برای تماشاگر، ورای تله فیلم باشد. پس نکته اینجاست که ما نمی خواهیم اسم تله فیلم هایی که ساخته می شود را هنروتجربه بگذاریم و در سینما اکرانش کنیم. فیلمی که برای پرده عریض ساخته می شود کاملا متفاوت از فیلم‌هایی است که در خانه می بینیم.هنر و تجربه سینماست و کارگردان باید با مدیوم های درست سینما کار کند. برای همین می گویم به خط کشی سینمای بدنه و هنر و تجربه قائل نیستم، چون این اثر یا فیلم است  یا فیلم نیست یا می تواند روی مخاطب او تاثیر گذار باشد و مسحورش کند یا نمی تواند حالا این فیلم می خواهد همه اش یک پلان باشد یا پرریتم ترین و پر پلان ترین فیلمی که ساخته شده است. می خواهد یک قصه کشدار و طولانی باشد یا یک قصه مینی مال. مهم این است که سینما باشدو این کارمنتقدین است که بعدا برایش ژانر و نوع تعریف کنند. فیلم ساز اما همه حواسش باید به مخاطب باشد و به آن که برایش فیلم می سازد. در بین فیلم سازان خودمان هم هستند کارگردان هایی که  متفرعنانه و خودخواهانه فیلم می سا زند، به خودشان هم گفته ام. این که یک کارگردان فیلمی بسازد که هیچ کس جز خودش دوستش نداشته باشد، فقط یک پُز است. این که من تماشاگر را مجبور به دیدن پلان های طولانی و کشدار و بی معنی بکند، خودخواهانه فیلم ساختن و فقط و نمایش دادن خود است و ناشی از خودشیفتگی مزمن قیلم ساز دارد. چنین کارگردانی را یک منتقد، یک استاد دانشگاه و یک مسئول دولتی، نمی تواند ادب کند، اما تماشاگر او را ادب می کند .البته بعضی از فیلم سازها، این ماجرا  را تبدیل به پز می کنند که توخالی است. به نظر من سینما یعنی مخاطب. هنروتجربه خوب است اما باید از آن مراقبت بشود. ما در یک کشف و شهودی این سینما را پیدا کرده ایم، فیلم های اکران نشده را اکران کردیم، به سراغ فیلم های کلاسیک رفتیم اما بعد چه می خواهیم بکنیم. این ارتقا ذائقه بعد از این چطور باید ادامه پیدا کند و چگونه می تواند به آن ارتباط بی واسطه سینمادار و فیلم ساز برسد. این سوالاتی است که درباره چشم انداز هنروتجربه در ذهن ایجاد می شود.

و شما تداوم و ثبات و استمرار هنرو تجربه را در ایجاد ارتباط بی واسطه سینمادار و فیلم سازی می بینید که هردو می دانند این فیلم ها مخاطب دارند.
سینمادار باید به مرحله ای برسد که از اکران فیلم هنروتجربه ای احساس امنیت کند و بداند فیلم مخاطب خودش را دارد. برمی گردم به مثال سینما عصر جدید واقعا آقای کاوه می گشت و فیلم خاص را برای مخاطبش پیدا می کرد و همین مخاطبان شدند تماشاگران ثابت سالن های این سینما. باید این اتفاق بیافتد حالا پنج سال یا شاید ده سال دیگر هنروتجربه به این نقطه برسد.

در سینما بدون آنکه سینمای قصه‌گو را بشناسی، نمی توانی مدعی سینمای ساختارشکن باشی. در سینمای دنیا هم کارگردان‌هایی که  منشا اثر بوده‌اند، شناخت کامل و همه جانبه‌ای از اشکال مختلف سینمایی دارند و حالا مثلا سینمای ساختارشکن و تجربه‌گرا را انتخاب می‌کنند

یکی از دلایل مخالف تعدادی از سینماگران با هنروتجربه همین اشغال حتی محدود سالن های سینمایی است که در کشور ما کمبود آن به شدت احساس می شود.
این حرف درستی نیست این سینماها اگر فیلم هنروتجربه را نمایش ندهند و فیلم های امروز معروف به بدنه را اکران کنند، آیا پر از تماشاگر می شوند، بعید می دانم. حداقل در این لحظه که بعید می دانم با این فیلم هایی که داریم سینماها مالامال از جمعیت بشوند.این که سالن خوب قابل استفاده کم داریم، حرف درستی است ولی سالن های خوب دارد به سینمای  ما اضافه می شود. الان در بسیاری از شهرستان ها و تهران، مجتمع های بزرگ تجاری به این نتیجه رسیده اند،  زیر زمین‌شان یا طبقه آخر خود را را به جای هایپر مارکت، تبدیل به سینما یا فضاهای فرهنگی بکند و این خیلی خوشابند و مبارک است. این ها همه بابت شوقی است که طی  این دو سه سال به سینما برگشته است و ذوقی که به نظرم دوباره دارد جان می گیرد.

برخلاف برخی از سینماگران، بسیار خوش بین به حال و آینده سینمای ایران هستید.
این که بخشی از سینما گران ما  سینما را ورشکسته می دانند، از یک سو برمی‌گردد به تنبلی خودشان که فیلم نمی‌سازند یا فیلم خوب نمی‌سازند. از سویی دیگر برمی‌گردد به این که هنوز باور نکرده اند، سینما و فیلم ساختن روز به روز ساده تر، سریع تر و راحت تر شده است و بسیاری حتی در همین ایران خودمان دارند با همین سبک  فیلم‌هایشان را می‌سازند.خانم «آنکه» هر سال برای انتخاب فیلم برای جشنواره برلین، در یک زمان معین به تهران می‌آید، امسال لیستی که به او داده‌اند، شامل ۱۸۰ فیلم سینمایی است. باورتان می‌شود، فهرستی از ۱۸۰ فیلم متقاضی را به دستش داده‌اند. این آمار یعنی این که سینما کاملا جدی است و باید بهترین بود تا دیده شوی. البته دولت هم باید توان بیشتری برای زیر ساخت‌های سینما بگذارد و به سالن‌سازی تشویق و ترغیب کند. در حال حاضر فکر می‌کنم تا حدودی این ماجرا شروع شده و سرمایه‌گذران توجیه اقتصادی برای سرمایه گذاری روی سالن سینما پیدا کرده‌اند.