ماهنامه هنر و تجربه – پوریا ذوالفقاری: نه مشکل فیلم بلکه دردسر محمدعلی سجادی از همان عنوان آغاز می شود. با دو نامی طرفیم که درباره بخش های مختلف زندگی شخصی و حرفه ای  هریک می توان چند مستند درجه یک و تماشایی ساخت. حالا محمدعلی سجادی آمده و همه این ها را در یک ظرف ریخته و کوشیده به هر زاویه تا حد ممکن بپردازد و سرنخی از راه طی شده حمید سمندریان و هما روستا در زندگی شخصی و بعد اجتماعی و بعد مشترک  و بعد هنری شان به دست دهد.
دردسر دوم سجادی باز ریشه در عنوان فیلم دارد. «حمیدِ هما» این تصویر را به ذهن می آورد که قرار است حمید سمندریان را از زبان هما روستا بشناسیم ولی در عمل خود روستا به حدی دوست داشتنی و زندگی اش آن قدر پرفراز و نشیب است که درک می کنیم چرا سجادی دلش نیامده از این قسمت بگذرد. روایت روستا از کودکی و رابطه اش با پدر و جلسات سیاسی ای که در خانه شان تشکیل شده، بخش های ناگفته ای از رخدادی تاریخی است که چون در ذهن همای کودک و بی خبر حک شده، بی هیچ جانب داری و سویه سیاسی روایت می شود و اصلاً مشکل فیلم هم دقیقا همین است که سجادی در هریک از این روایت ها عمیق شود، می تواند نکات مهمی به تاریخ سیاسی و فرهنگی و هنری ما بیفزاید. رابطه سجادی با سمندریان و روستا و حضورش در آموزشگاه سمندریان به عنوان مدرس سینما از قریب یک دهه پیش این امکان جلب اعتماد سوژه اصلی فیلم و بعد دسترسی به فیلم ها و عکس های قدیمی و خانوادگی را مهیا کرده است. فیلمی از حمید سمندریان و هما روستای جوان در کنار دریا و همراه با زنده یاد هوشنگ حسامی و همسرش یا حمید سمندریان و پسرش کاوه – در دو، سه سالگی- در ساحل و فیلم هایی از نمایش های سمندریان در سال های پیش از انقلاب و روایت روستا از بالیدن و بازگشتن به ایران و آشنایی اش با سمندریان و پررنگ شدن مهرشان در جشن هنر شیراز و بعد آغاز زندگی مشترک و وقوع انقلاب و روایت دقیق روستا و حمید لبخنده از ماجرای تصمیم سمندریان برای تعطیل کردن کار تئاتر و بازکردن کبابی و انبوهی دانسته و خبر و عکس و فیلم دیگر، از «حمید هما» یکی از پر موادترین مستندهای سال های اخیر را ساخته است که نوشتن درباره آن هم تقریبا به اندازه کار محمدعلی سجادی دشوار است. چون فیلم ورودی های زیادی دارد و از هریک وارد دنیایش شوی، دستاوردی خواهی داشت. حضور حمید لبخنده در کنار هما روستا در مقام مصاحبه کننده ای که در بخش زیادی از راهِ آمده سمندریان و روستا در سال های پس از انقلاب همراهشان بوده، به تصحیح روایت روستا کمک می کند و چه بسا نکاتی شیرین به روایت می افزاید؛ مثل غیبت سمندریان سر صحنه «تمام وسوسه های زمین» (تنها فیلمی سینمایی اش) و یافتن او بالای یک درخت گردو در حال چیدن و خوردن! یا شرح واقعه برخوردی که دم در تالار وحدت با سمندریان شده و آغاز روزهای تصمیم گروه برای بازکردن رستوران و دوری گرفتن از تئاتر به نشانه اعتراض. سجادی حواسش به احتمال خسته شدن مخاطب در مواجهه با انبوهی اطلاعات تاریخی هم بوده است. گرچه صدای هما روستا و آرامشش در روایت قصه زندگی خود و حمید تا حد زیادی به دلنشین شدن فیلم کمک کرده است ولی سجادی هم هر از گاه با گنجاندن بخش هایی مثل آشپزی و ظرف شستن سمندریان یا شوخی او باشاگردانش سر کلاس مجالی برای نفس تازه کردن به مخاطب می دهد. مشکل فیلم همانی است که در ابتدای نوشته آمد: هیچ یک ازسرنخ ها را نمی توان تا انتها پی گرفت. نمی شود در هیچ کدام عمیق شد و فیلم بی آن که رویکرد سطحی داشته باشد ناخواسته روی وقایع تاریخی و شخصی زندگی حمید و هما پرسه ای می زند.
درواقع «حمید هما» برای کسانی که این دو نام بزرگ تاریخ تئاتر را می شناسند تنها بهانه ای برای خاطره بازی مهیا می سازد و مخاطب اصلی اش انگار کسی است که هیچ چیز درباره این دونفر نمی داند. این هم رویکردی است و چه بسا ارزش کار سجادی کمی دیرتر مشخص شود. با روندی که تئاتر و سینما می پیمایند شاید یک دهه بعد با تماشای حمید هما به یاد آوریم زمانی در این دیار هنرمندانی می زیستند که کارشان را جدی می گرفتند و حتی به قیمت خانه نشینی، حاضر به تن دادن به ابتذال نمی شدند. کسانی که چیزی از زمانه شان طلب نداشتند و حتی هنگام روایت آن چه جفاکارانه بر سرشان آوردند، تنها لبخند می زدند؛ به لبخند و تأسف پنهان هما روستا در سکانسی دقت کنیم که ماجرای شستن صحنه های نمایش را پس از انقلاب و به دست تعدادی از جوانان و نوجوانان کاتولیک تر از پاپ شده تعریف می کند. وقتی می گوید صحنه ها را به این دلیل می شستند که معتقد بودند نجس هستند و باید پاک شوند، حتی حمید لبخنده نشسته در مقابل او حیرت می کند. همین نکات و همین روایت ها از «حمید هما» مستندی تماشایی می سازد؛ فیلمی که روند نداشتن و حتی در جاهایی آشفتگی اش تقریبا شبیه وضعیتی می شود که زمانه بر دو هنرمند بزرگش تحمیل کرد. این آشفتگی موجه نیست ولی ریشه در هیچ انتخابی ندارد. جبر زمانه است و تکرار قصه ای قدیمی.

نسخه pdf شماره بیست‌ویکم ماهنامه هنر و تجربه