ماهنامه هنر و تجربه – نیوشا صدر: «چشم به کوهها می‌دوزم که یاری من از آن جاست» – مزامیر داوود
ایلیا زمین‌زاد است؛ یتیم و رها شده بر خاک، و طبق اساطیر، ارواح مادرانه زمین به جای مادر از دست رفته، به جای مادری که خاک از او پس گرفته، پسرک را در دامن خود می‌پرورند؛ دامنی که فقر آنچنان گسترده‌اش کرده که امتدادش به بادی می‌رسد که در کوره‌پزخانه می‌وزد، به آبی که کارگران کوره‌پزخانه می‌نوشند و به آتشی که غذا بر آن می‌نهند.
کودکانی بسیار در اساطیر، به باد و خاک و آب سپرده می‌شوند تا آنان را به سمت سرنوشتی یگانه رهنمون شود. کودکی که به یکی از عناصر حیات سپرده می‌شود، سمت تقدیر را پیش می‌گیرد و چنانچه تاب بیاورد و بماند، وارث معرفتی فرازمینی خواهد بود. معرفتی که او را به انسان برتر یا قدیس بدل خواهد کرد.
ایلیا، دوری مادر و زیستن در دامان مادر نخستین، زمین، را تاب آورده و می‌رود تا برگزیده شود. زمزمه‌ای در سرش هادی اوست. تنهایی پسرک یگانگی او را مؤکد می‌کند. او صاحب معرفتی است که از دیگرانی که در دامن مادر بالیده اند دریغ شده است. او از سِرّ زمین، از چرخه حیات و پدرانگی آسمان آگاه است. ایلیا زیر آسمانی که همه از بارش آن در هراسند رقصان و پایکوبان خشت‌هایش را قربانی می‌کند: شفای لیمووا در بارشی است که رکود زمین سترون را به بارداری و زایش بدل کند. خشت‌هایی که به خاک بازمی‌گردند، به مرگی نمادین می‌میرند؛ آن چه زمانی از خاک جدا شده، به جای تن رنجور لیمووا که زمین در انتظار به آغوش  کشیدنش لحظه شماری می‌کند، به خاک بازمی‌گردد تا دوباره در چرخه تکرار، در باران، در وصلت مقدس میان زمین و آسمان، زمان زایش و زندگی فرابرسد. لحظه فرامی‌رسد و رنگ به رخسار لیمووا بازمی‌گردد. قربانی ایلیا پذیرفته شده است.
اما این پایان راه نیست، زمزمه سرش او را به سوی کوه می‌خواند. کوه نزدیکترین پاره زمین به آسمان و قله آن، جایگاه پیوند و دیدار میان این دو است. کوه پناهگاه است، بری از هر آلودگی و زشتی، محل مقدس اتصالی است که نظاره به عرش را از زمین ممکن می‌کند. کوه جایگاه عرفا و پیامبران و قدیسان است و بلندای آن در پیوندی مستقیم با قداست آن. هرچه بلندتر، به آسمان نزدیک‌تر…
پسرک افتان و خیزان بالا و بالاتر می‌رود و با تمام توانش، پوده و پاشیده فریاد می‌زند. صدایی به گوش می‌رسد، ایلیا مطلوبش را یافته است. پاسخش انعکاسی از صدای خود اوست.
حیرانم که این همه سال از خلق «رقص خاک» می‌گذرد و من در نمایش تازه‌اش، برای اولین بار به تماشا و کشف آن نشسته‌ام؛ تماشایی که به یقین، از این پس بارها و بارها تکرار خواهد شد.

نسخه pdf شماره بیست‌ویکم ماهنامه هنر و تجربه