هنر و تجربه- امیر محقق: نام برت رتنر یادآور کارگردانی برخی از پروژه‌های بزرگ و پرهزینه هالیوودی است؛ از «ساعت شلوغی» گرفته تا «مردان ایکس: ایستگاه آخر» و «هرکول». اما رتنر فعالیت‌های دیگری هم دارد و در کمپانی تهیه فیلم خود، تهیه‌کنندگی فیلم‌هایی نظیر «بازگشته از گور»، «حقیقت» و «توده سیاه» که پیشتاز فصل جوایز سینمایی امسال هستند را به عهده دارد. رتنر در طول سال، بورسیه و کمک‌هزینه‌های زیادی را برای فیلم‌سازان جدید و پدید‌ه‌های حوزه کارگردانی فیلم‌ کوتاه در نظر می‌گیرد تا ایده‌های خود را به سرانجام برسانند. تهیه‌کننده چند دوره مراسم اسکار در مورد تفاوت فیلم‌سازی در عصر حاضر با شروع دوران فیلم‌سازی خودش و نقش اینترنت به عنوان یک رسانه جدید برای عرضه فیلم صحبت می‌کند و توصیه خود به فیلم‌سازان جدید را ارائه می‌دهد.

حمایت از فیلم‌سازان جوان چه جذابیتی دارد؟

وقتی دانشجوی دانشگاه نیویورک بودم، پلتفرمی مانند اینترنت برای فیلم‌سازان وجود نداشت. شبکه اچ‌بی‌او تنها شرکتی بود که فیلم کوتاه می‌خرید که تعداد این فیلم کوتاه‌های خریداری شده در هر ماه هم در مقابل هزاران فیلم کوتاه تولید شده، بسیار اندک بود. حالا با جهانی‌شدن فیلم‌سازی، فرصت‌های بسیاری وجود دارد. نکته جالب این است که با وجود این‌که حالا می‌توانی با موبایل آیفون خود هم فیلم بسازی، اگر هنوز هم بخواهی کارت کیفیت، میکس صدا و تصحیح رنگ داشته باشد همچنان سینما مدیوم گرانی است. با این‌که نرم‌افزارهایی برای تدوین وجود دارد اما برنامه و انتخاب خاصی برای انجام مراحل پس از تولید در خانه وجود ندارد. احتمالاً روزی به آنجا هم می‌رسیم اما در حال حاضر، کار با کیفیت، پول زیادی می‌طلبد. زمان ما چنین فرصت‌هایی وجود نداشت. حالا اسپیلبرگ کسی را استخدام کرده تا هر ماه، بهترین ویدیوهای یوتیوب را برایش جمع‌آوری کند؛ حالا فیلم‌های کوتاهی در اینترنت داریم که بعضی‌های‌شان از فیلم‌های بلند هم بهترند. پس امروز فرصت‌های بی‌شماری وجود دارد تا فیلم‌سازان جوان بتوانند کاری کنند که اثرشان دیده شود. وقتی من جوان بودم می‌توانستم فیلم بسازم اما این‌که بتوانم تماشاگری برایش دست و پا کنم کار بسیار سختی بود.

باید یک مدیر برنامه خوب پیدا می‌کردی.

دقیقاً. من هم در جشنواره فیلم نیویورک با یک ایجنت قرارداد بستم. البته خیلی خوش شانس بودم، چون او دقیقاً شبی که فیلم کوتاهم نمایش داشت، به طور اتفاقی آن‌جا بود. بعد از ساخت فیلم کوتاهم، به ۴۰ نفر از سینماگران مورد علاقه‌ام نامه فرستادم و ۳۹ نفر آن‌ها جواب رد دادند. کاتلین کندی (تهیه کننده معروف فیلم‌های اسپیلبرگ) تنها کسی بود که برای ساخت فیلم بلند، پول در اختیارم گذاشت. البته این اتفاق یک‌شبه نیفتاد و جشنواره نیویورک در شناسانده شدن من نقش مهمی داشت و همین به من اعتبار و اعتماد به نفس می‌داد. من هم به همین دلیل از فیلم‌سازان جوان حمایت می‌کنم؛ تا اعتماد به نفس ادامه دادن راه‌شان را پیدا کنند. سخت‌ترین چالش برای من این بود که در راهی که وارد شده‌ام باقی بمانم. در مدرسه فیلم نیویورک افراد مستعدی وجود داشتند که الان به احتمال زیاد کارگزار بورس یا مدیر یک آژانس املاک هستند. تنها دلیلی که من یکی از موفق‌ترین فارغ‌التحصیلان دانشگاه نیویورک هستم این است که دست از کارم نکشیدم.

برت رتنر

یک فیلم‌ساز جوان در اوایل دوران حرفه‌ای کار خود، چه رویه‌ای را باید پیش بگیرد؟

باید به دلیل موجهی فیلم‌ساز شده باشی. باید عشق به قصه گفتن داشته باشی. هر فیلم‌سازی باید توانایی آن را هم داشته باشد. این بخش جدانشدنی کارگردانی است. اگر به خاطر مشهور شدن، پولدار شدن با چیزهایی از این قبیل رو به فیلم‌سازی بیاوری موفق نخواهی شد. همه از اسپیلبرگ گرفته تا مایک لی، علاقه شدید به داستان گفتن داشته‌اند.

من از فیلم‌سازان جوان حمایت می‌کنم تا اعتماد به نفس ادامه دادن راه‌شان را پیدا کنند. سخت‌ترین چالش برای من این بود که در راهی که وارد شده‌ام باقی بمانم. در مدرسه فیلم نیویورک افراد مستعدی وجود داشتند که الان به احتمال زیاد کارگزار بورس یا مدیر یک آژانس املاک هستند

چه چیز در یک کارگردان جدید ممکن است نظرت را جلب کند؟

بخش تکنیکی فیلم سازی را می‌توان از کتاب هم یاد گرفت. خودت هم می‌توانی به خودت آموزش دهی. سخت‌ترین قسمت کار تأثیر گذاشتن روی مخاطب است؛ این‌که او را بخندانی یا به گریه بندازی. اگر فیلم کوتاهی روی یوتیوب از این جهت من را تحت تأثیر قرار دهد نظرم را به توانایی فیلم‌سازش جلب می‌کند و به او اعتماد می‌کنم تا من را به یک سفر جدید با خود ببرد. داشتن دیدگاه و نقطه نظر اهمیت زیادی دارد. مشکل آن‌جاست که خیلی‌ از فیلم‌سازان می‌خواهند تا استایل خود را تعریف کنند. آن‌ها می‌خواهند تا اسپیلبرگ یا اسکورسیزی بعدی باشند. نباید بخواهی تا با اولین فیلمت به این جایگاه برسی. باید کشف کنی که هستی و چه علایقی داری. زمان دانشجویی من فیلم های کوتاهی که ظاهر سینمایی داشتند را انتخاب می‌کردند. حالا اما این موضوع اهمیت چندانی ندارد. مهم قصه است که باید خوب تعریف شود. به همین دلیل هم حالا فیلمی که با یک آیفون ۵ ساخته شده را قبول می‌‌کنیم. وقتی فرمت های دیجیتال پا گرفتند، کمپانی‌های مانند پاناویژن باید خودشان را تغییر می‌دادند. آن زمان بود که دوربین RED تولید شد. تکنولوژی داشت مدیوم سینما را ساده‌تر می‌کرد. قبل‌تر باید فیلم کوتاهی می‌ساختیم که ظاهر یک فیلم بلند را داشته باشد؛ یعنی نورپردازی خوب، تصویر و فیلم‌برداری خوب و تدوین مناسب داشته باشد. یعنی همه‌چیز تکنیکی بود. حالا فرق می‌کند. من فیلم «بازگشته از گور» را با سرمایه خودم تولید کردم. به شدت خوب فیلم‌برداری شده اما اگر به شکل دیگری هم تصویربرداری می‌شد باز هم روی آن سرمایه گذاری می‌کردم. چون تصویر فیلم تنها تجربه تو از فیلم را تغییر می‌دهد. می‌شد با آیفون هم آن را گرفت، فقط تصویر کمی لایه لایه و تاریک‌تر می‌شد. به همین دلیل فرمت را عوض کردیم. سابق بر این انتخاب دیگری برای ساخت فیلم بلند نداشتی.

اما خودت هنوز هم فیلم های با بودجه بسیار بالا می‌سازی. این را چطور توجیه می‌کنی؟

من همیشه به دانشجویان فیلم‌سازی می‌گویم که بین فیلم‌های آن‌ها و فیلم‌های ۲۰۰ میلیون دلاری من هیچ تفاوتی وجود ندارد جز پول صرف شده سر آن. به واقعیت نزدیک شدن و استفاده از بازیگران حرفه‌ای پول زیادی می‌طلبد. همین.

باید به دلیل موجهی فیلم‌ساز شده باشی. باید عشق به قصه گفتن داشته باشی. اگر به خاطر مشهور شدن، پولدار شدن یا چیزهایی از این قبیل رو به فیلم‌سازی بیاوری موفق نخواهی شد. همه از اسپیلبرگ گرفته تا مایک لی، علاقه شدید به داستان گفتن داشته‌اند

خیلی از فیلم‌سازهای جوان، یک فیلم مستقل جمع و جور می‌سازند، سپس وارد مذاکره با مدیربرنامه‌ها و تهیه‌کننده‌های کله گنده می‌شوند و سعی می‌کنند وارد سیستم جریان اصلی و بفروش سینما شوند. ارزیابی تو از این تمایل و شیوه کار چیست؟

قضاوتی نمی‌کنم. آن‌ها هم دارند به شناخت از خود می‌رسند. شاید آن‌ها به درد ساخت فیلم‌های استودیویی بخورند. لازلو نمش که «پسر شائول» را به عنوان فیلم اولش ساخته، حتماً با ۲۰ پیشنهاد فیلم‌سازی مواجه شده اما تصمیم گرفته تا فیلم بعدی‌اش را در کشور خودش مجارستان بسازد. پیشنهاد من به فیلم‌سازان این است: فیلم بعدی خود را از همین الان در ذهن داشته باشید. بی‌کار ننشینید. بروید سر فیلم برداری. من به این دلیل به این‌جا رسیدم چون قبل از ساخت فیلم اولم چند صد رول فیلم را فیلم‌برداری کرده بودم. بعد سر فیلم‌برداری فیلم‌هایم از تجربه آن‌ها استفاده می‌کردم و این شد که در هفت سال، هفت فیلم ساختم. بعد تر هم کمی روشمند‌تر عمل کردم. باید بدنه فیلم را درست از آب درآورد. کسی با یک فیلم شما را قضاوت نمی‌کند. نمی‌شود کاپولا را فقط با «پدرخوانده» شناخت. «مکالمه» و «اینک آخرالزمان» هم باید دید.