هنروتجربه-بهزاد وفاخواه: سومین فیلم مجید برزگر«یک شهروند کاملا معمولی»کنجکاوی‌های زیادی برانگیخته‌است. اولین فیلم او «فصل باران‌های موسمی» در جشنواره فیلم فجر سال ۸۹ به نمایش درآمد اما به اکران عمومی نرسید. فیلمی که به زندگی یک نوجوان تنها در شهرک اکباتان و ارتباط او با نوجوانان دیگر شهرک و یک مهمان می‌پرداخت.دومین فیلم او «پرویز»هم که پاییز سال گذشته در گروه هنروتجربه اکران شد و نمایش آن هم‌چنان هم ادامه دارد، در بین تماشاگران و اهالی سینما و منتقدین به موفقیت قابل توجهی رسید.حالا سومین گام این کارگردان در سینمای ایران مسیر کاری او را مشخص می‌کند. «یک شهروند کاملا معمولی» فیلمی است که باز هم در فضای یک شهرک مسکونی در تهران می‌گذرد. این بار شخصیت اصلی فیلم نه یک نوجوان و نه یک مرد ۵۰ ساله رشد نیافته که یک پیرمرد مسن است. اولین نمایش «یک شهروند کاملا معمولی» در جشنواره‌های خارجی بوده است و به همین دلیل شرایط شرکت در بخش مسابقه سودای سیمرغ را نداشته‌است. خیلی‌ها  منتظر دیدن فیلم برزگر در بخش هنروتجربه جشنواره سی‌و چهارم فیلم فجرهستند.

«یک شهروند کاملا معمولی» فیلم سوم شماست. فضای شهرک‌های آپارتمانی تهران در این فیلم‌تان هم محل وقوع داستان است و باز هم بازیگر غیرمشهوری در مرکز داستان قرار دارد که البته نابازیگر هم نیست. تا چه حد شباهت‌ها و تفاوت‌هایی بین دو اثر قبلی و این فیلم وجود دارد؟
طبیعتاً به عنوان کاری از من، این فیلم هم در مسیر دو کار قبلی است. ناخواسته و بدون طراحی قبلی، این فیلم‌ها تبدیل به یک سه‌گانه شد. این فیلم هم مولفه‌هایی از دو فیلم قبلی دارد. آدم‌های تنها در شهرِ بزرگ، شهرک‌هایی با جمعیت زیاد و ارتباطِ کم انسان‌ها با همدیگر و آدم‌هایی تنها در این شهرک‌ها… یک شهروند کاملا معمولی داستان پیرمرد ۸۴ ساله‌ای است که تنها زندگی می‌کند و شروع بحران‌های سالمندی‌اش و حواس پرتی و آلزایمرش مصادف می شود با مواجهه‌اش با دختری جوان. تفاوت عمده این فیلم با فیلم‌های قبلی این است که با فاصله گرفتن از هیجانِ قصه به سمت تجربه‌ای دیگر در روایت و کم‌رنگ کردن مایه‌های درام قصه رفته‌ام. به لحاظ موضوعی سعی کردم فیلم ساده‌تری بسازم، برخلاف دو فیلم قبلی که موضوع پیچیده‌ای داشتند. از پیچیدگی قصه کم کردم تا در روایت سینمایی تجربه جدیدی داشته باشم.

به لحاظ موضوعی سعی کردم فیلم ساده‌تری بسازم، برخلاف دو فیلم قبلی که موضوع پیچیده‌ای داشتند. از پیچیدگی قصه کم کردم تا در روایت سینمایی تجربه جدیدی داشته باشم

امروز دیگر فیلم «پرویز» بدون لوون هفتوان قابل تصور نیست. شاید وقتی فیلم را می‌ساختید هربازیگر دیگری ممکن بود در این نقش قرار بگیرد، اما امروز ما به عنوان بیننده جز لوون،بازیگر دیگری را نمی‌توانیم در این نقش تجسم کنیم. بازیگری که برای این فیلم انتخاب کردید چه ویژگی‌هایی داشت؟
نیاز به بازیگری با سن و سال واقعی داشتم و پیدا کردن بازیگری با این سن سخت بود. به دلیل ماهیت این نوع فیلم‌ها، لازم داشتم از بازیگر شناخته شده استفاده نکنم. در پرویز  مردی ۵۰ ساله و ایزوله از جامعه می‌خواستیم. در آن سن و سال بازیگر کاربلد و باتجربه زیاد داریم اما می‌خواستم کسی در این نقش قرار بگیرد که تماشاگر او را باور کند. برای یک شهروند کاملا معمولی هم  احتیاج به بازیگری در سن بالا داشتیم و انتخاب این بازیگر سخت‌تر بود؛ چون کسی را می‌خواستیم که هر روز به شکل حرفه‌ای سر کار بیاید و توان کار را هم داشته باشد. آداب ِ بازیگری هم بداند، یعنی تمرین کند و تکرار بداند. پس به کسی احتیاج بود که عادت به این شکل از کار را داشته باشد. نهایتاً سورن مناساکیان را انتخاب کردیم که تجربه بازی در تئاترهای ارامنه و حضورهای خیلی کوتاه و تک‌سکانسی در سینما داشت. سورن مناساکیان روحیه بانشاط و پرجنب و جوش و گرمی داشت در حالی که نقش او کاملا ساکت و حواس پرت و پریشان است. نیاز داشتیم کسی را انتخاب کنیم که توان درک و تحلیل نقش را داشته باشد و تجربه تئاتری او در این مساله بسیار به ما کمک کرد. در نمایش‌های بین‌المللی و چند نمایش محدود داخلی که داشتیم دیدم که خیلی‌ها او را در این نقش باور کرده‌اند و تصور کردند خود این شخصیت چنین روحیه و حالاتی داشت. در حالی که شخصیت خود او این طور نبود و این نقش را «بازی» کرد. از شانس‌های من این بود که توانستم ایشان را پیدا کنم. هم ایشان را و هم ناهید حدادی که پروین خانم فیلم ما بود و هم شادی کرم رودی که تجربه بازی در فیلم کوتاه داشت و هم یک تجربه در آخرین سکانس فیلم «ماهی و گربه» که اولین تجربه سینمایی او بود. در آن فیلم نقش دختری را داشت که در آخر فیلم به قتل می‌رسید.

چرا فیلم در بخش سودای سیمرغ نیست؟ شما قبلا در مطبوعات توضیحی درباره مشکلات آیین‌نامه‌ای که مانع از حضور این فیلم است داده بودید.
این قانون از پیش تعیین شده است و نمی‌دانم چرا روی این قانون اصرار می‌کنند. اگر فیلمی قبل از جشنواره فجر نمایش خارجی داشته باشد، اجازه نمایش در بخش‌های رسمی جشنواره فجر را ندارد. «یک شهروند کاملا معمولی» حضور موفقی در پنجاه و دومین دوره جشنواره شیکاگو و بعد در جشنواره‌های کرالا و تسالونیکی و ادینبورو داشت و طبق آیین‌نامه اجازه شرکت در بخش سودای سیمرغ را نداشت. ما در این بخش ثبت نام هم نکردیم و اصلا فیلم به هیات انتخاب نشان داده نشد. می شود این قانون را عوض کرد به خصوص حالا که بخش بین‌المللی از بخش ملی جدا شده، در بخش ملی می‌توان این قانون را برداشت. جشنواره فجر نباید شانس دیده شدن فیلم‌هایی که در خارج از ایران موفق هستند را از خودش بگیرد. اجازه حضور و دیده شدن به این فیلم‌ها را بدهند و مردم و تماشاگران تصمیم بگیرند. این قانون جایی مکتوب هم نشده و در پسِ ذهن گردانندگان وجود دارد. با این قانون من امسال دو شانس را از دست دادم، یکی «ممیرو» و یکی دیگر «یک شهروند کاملا معمولی». سه سال پیش هم «پرویز» به همین دلیل داوری نشد و فقط چند اکران محدود در بخش جشنواره جشنواره‌ها داشت. در همان سال در رای‌گیری‌ها و رتبه‌بندی‌ها موقعیت خوبی نزد تماشگران و منتقدان داشت. نکته ما هم همین است که فیلم در رتبه‌بندی سالانه در کنار باقی آثار مورد قضاوت مردم و منتقدین قرار بگیرد وگرنه تمایلی به سودای سیمرغ ندارم. این‌که فیلمی در یک جشنواره پذیرفته می‌شود و حتی جایزه می‌گیرد و در یک جشنواره دیگر پذیرفته هم نمی‌شود، نشان می‌دهد سلیقه سینمایی هر جشنواره‌ای متفاوت است. من نقدی بر این مساله ندارم اما نمایش بعضی فیلم‌ها در رویدادهای سینمایی اهمیتی بیشتر از سایر فیلم‌ها دارد. فیلمی مثل «ممیرو» فیلمی نیست که اکران عمومی شود. برای همین رخدادهای سینمایی طراحی و فکر شده‌است و خود فیلم هم انتظار اکران گسترده ندارد. رویدادهای سینمایی سالانه، جایی هستند برای نگاه کردن به فیلم‌هایی متفاوت.

یک شهروند کاملا معمولی

در این جشنواره یک فیلم ساخته‌اید و یک فیلم هم به عنوان تهیه‌کننده دارید و البته یک فیلم دیگر هم تهیه‌ کرده‌اید که ظاهرا به بخش بین‌الملل فرستاده می‌شود. کار تهیه‌کنندگی در دفتر شما چطور دنبال می‌شود و اصلا چطور وارد این عرصه شدید؟
شخصا علاقه‌ای به تهیه‌کنندگی ندارم. به عنوان فیلم‌ساز خلوت خودم و فرصت برای طرح‌ها و فیلم‌نامه‌هایم را ترجیح می‌دهم اما فضای سینمای ایران و تضعیف بخش خصوصی و حمایت بخش دولتی از برخی فیلم‌ها به سمتی می‌رود که به این نتیجه رسیدیم باید از فیلم‌سازهای دور و برمان حمایت کنیم. این طور شد که اول «پریدن از ارتفاع کم» را تهیه کردیم و بعد همراه با  سیدرضا محقق «ممیرو» را و بعد هم «گلدان و درخت بلوط» کیارش انوری و «والدراما» که فیلم اول عباس امینی است. پروانه ساخت فیلم سینمایی «بتادین» به کارگردانی ناصر ضمیری را هم گرفته‌ایم و همین خودش تبدیل به پنج، شش فیلم شد به نظر می‌رسد دفتر ما مثل یک شرکت کوچک فیلم‌سازی، فیلم‌هایی را که دوست دارد تولید می‌کند. آثاری که همه با تولیدات سینمای ایران متفاوت هستند. آثار ارزان‌قیمتی که فکر می‌کنیم درست هستند و هدف خودش را اکران‌های وسیع نمی‌بیند. سینمای جریان اصلی فیلم‌هایی برای اکران وسیع تهیه‌ می‌کند که هشتاد درصد آن‌ها به لحاظ مالی ناموفق هستند. سینمای خارج از جریان اصلی هم فیلم‌هایی در بخش خصوصی و عمدتا توسط خود فیلم‌سازان می‌سازد که طبق طراحی از پیش تعیین شده و با حساسیت درستی ساخته نمی‌شوند. فکر ما، راه میانه بود. یعنی ساختن فیلم‌هایی که از لحاظ اقتصادی پول خودش را برگرداند و مخاطب خاص خودش را داشته باشد که می‌تواند اکران هنروتجربه یا نمایش‌های جشنواره‌ای باشد. فیلم‌ها هم تقریبا موفق بوده‌اند. «ممیرو» با جوایزی که تا حالا گرفته تقریبا پولش را برگردانده و «پریدن از ارتفاع کم» با اکران هنروتجربه و حق انتشار ویدئویی هزینه‌اش جبران شده‌است. دنبال سوددهی بیشتر هم نیستیم. پریدن از ارتفاع کم و والدراما با برلین شروع کردند. ممیرو که در جشنواره های زیادی نمایش داشت. پرویز هم پُر حضور بود. یک شهروند کاملا معمولی هم با شیکاگو شروع کرد و ادامه داد و از اسفند ماه اکرانش در جمهوری چک و بعضی کشورهای اروپایی شروع می شود. خُب به نظرم مسیرمان روشن بوده و فیلم‌ها هم دیده شده‌اند.

دفتر ما مثل یک شرکت کوچک فیلم‌سازی، فیلم‌هایی را که دوست دارد تولید می‌کند. آثاری که همه با تولیدات سینمای ایران متفاوت هستند. آثار ارزان‌قیمتی که فکر می‌کنیم درست هستند و هدف خودش را اکران‌های وسیع نمی‌بیند

بخش هنروتجربه در جشنواره فجر امسال ترکیبی از فیلم‌های جوانان تازه به سینما آمده و فیلم‌های چندم کارگردانان مجرب است. ارزیابی‌تان از این بخش چیست و این بخش می‌تواند در سال‌های آینده هم ادامه پیدا کند؟
هنروتجربه می‌تواند از سال آینده جشنواره مستقل خودش را داشته باشد. اما هم‌چنین می‌تواند باز هم جزیی از جشنواره فجر باقی بماند و مثل دو سال قبل برگزار شود و این بخش را کم‌کم به یک بخش بااهمیت از جشنواره فیلم فجر تبدیل کند. بخشی که بدون این‌که به سابقه کارگردان‌ها نگاه کند، به فیلم‌ها نگاه می‌کند و تعریف خودش از سینمای هنروتجربه را بر فیلم‌ها منطبق می‌کند. از محمد رحمانیان کارگردان مجرب و توانای تئاتر که این اولین فیلمش در سینما است تا محمدعلی سجادی که دست به تجربه جدیدی زده تا جوان فیلم اولی که با یک دوربین ویدئویی فیلم ساخته، در این بخش حضور دارند و نشان می‌دهد هیات انتخاب ملاکش خود فیلم‌ها بوده نه سابقه فیلم‌سازها. هنروتجربه به تدریج با این انتخاب‌ها به جایی می‌رسد که اگر نگوییم روبه‌روی سودای سیمرغ لااقل هم‌عرض آن پیش برود و ارزش جایزه‌اش بالا برود. هنروتجربه شاید به نوعی شبیه هفته منتقدان جشنواره فیلم کن می‌شود که ابتدا منتقدین از بین فیلم‌های کن به انتخاب‌هایشان جایزه می‌دادند و به تدریج تا این حد مهم شد. هنوز هم یک بخش رسمی از جشنواره کن نشده اما ارزش و اعتبار خودش را دارد. خوشحالم که دو فیلم در این بخش دارم.