هنر و تجربه – امیر محقق: نیکلاس ویندینگ رفن بیشتر به خاطر ساخت فیلم «رانندگی» با بازی رایان گاسلینگ شناخته می‌شود که به خاطر آن جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم کن را به دست آورد. از نظر کارگردان جوان دانمارکی، راه‌های زیادی برای فیلم‌سازی وجود دارد که در انتها همه آن‌ها لذت‌بخش هستند؛ به همین منوال راه‌های زیادی هم برای عرضه و نمایش یک اثر سینمایی وجود دارد که آن‌ها هم همگی از اهمیت یکسانی برخوردار هستند. او این روزها ریاست هیأت داوری جشنواره‌ای به نام «فیلم‌های فرانسوی من» را برعهده دارد که آثار رقابتی آن تنها از بین فیلم‌های سرویس‌های آنلاین و دیجیتال بارگزاری فیلم، انتخاب و داوری می‌شوند. ویندینگ رفن که مراحل پس از تولید جدیدترین فیلم خود، «شیطان نئون» را پشت سر می‌گذارد، نظرات عجیبی در مورد تکنولوژی، گذشته و تاریخ سینما، اینترنت، پلتفرم‌های جدید پخش فیلم و تفاوت رسانه‌ها دارد.

 

در مصاحبه‌ای گفته بودی تماشای فیلم روی یک آی پد، آیفون یا روی پرده سینما برایت تفاوتی ندارد و اینترنت را هم بزرگترین اختراع بشر نام داده بودی. می‌دانیم که طرفدار دیجیتال هستی اما شنیدن اینکه نوع دیدن یک فیلم اهمیتی ندارد از زبان یک کارگردان مولف اروپایی که جایزه بهترین کارگردانی کن را هم برده کمی عجیب است. درباره آن توضیح می دهی؟

روزی که تلویزیون اختراع شد، سینما تغییر کرد. این اتفاق سال‌ها پیش افتاده و اگر به چیزی بیش از حد تکیه کنیم مثل این می‌ماند که بگوییم سینما فقط در موج نوی فرانسه معنا پیدا می‌کند.حالا می‌توان فیلم‌ها را روی پرده بسیار بزرگ آیمکس دید اما روی صفحه آیفون هم می‌شود فیلم تماشا کرد و هر دو اهمیت یکسانی دارند.

 اینترنت آمد و قدرت واسطه‌ها را بسیار ضعیف کرد به طوری‌که الان در حال از بین رفتن کامل است. دلم می‌خواهد صد سال دیگر زنده باشم تا ببینم چه اتفاقات جدیدی می‌افتند. خوب و بد دیگر به صورت مطلق دیگر وجود ندارد چون هر اثری مخاطب خودش را دارد

در مورد نسل جدید مخاطبان چه؟ خودت گفته‌ای که بچه‌هایت وابسته به تکنولوژی هستند. تشویقشان می‌کنی تا به سینما بروند؟

صحبت کردن با بچه‌هایم در مورد اهمیت سالن سینما مثل این می‌ماند که سعی کنم دیوید بوئی را به آن‌ها بشناسم. عکس‌العمل‌شان این خواهد بود که «چه خوب، ولی ما خودمان یکی مثل آن‌را داریم». بیشتر سعی می‌کنم تفاوت‌ها را به آن‌ها یاد بدهم تا بفهمند که برای رسیدن به درک از آینده باید گذشته خودت را هم بشناسی اما نباید به آن وابسته شوی. نباید از گذشته برای آن‌ها غول بسازی. همین که آن‌را بشناسند کفایت می‌کند. انقلاب دیجیتال و ظهور اینترنت باعث شدند که ما مخاطبان را در یک سو، عنصر واسطه یا همان پخش و توزیع را در سوی دیگر و هنرمند را هم در طرف دیگر داشته باشیم. شکاف میان هنرمند و مخاطب در گذشته از یک واسطه‌ای ، پخش یا سیستم نظارتی یا حتی تعریف خوب و بد، عبور می‌کرد که کنترل زیادی روی آن داشت. اینترنت آمد و قدرت واسطه‌ها را بسیار ضعیف کرد به طوری‌که الان در حال از بین رفتن کامل است. دلم می‌خواهد صد سال دیگر زنده باشم تا ببینم چه اتفاقات جدیدی می‌افتند. خوب و بد دیگر به صورت مطلق دیگر وجود ندارد چون هر اثری مخاطب خودش را دارد.

علاقه‌ات به پلتفرم‌های جدید روی تصمیمت برای همکاری با شرکت آمازون یا ساخت فیلم «شیطان نئون» تأثیری داشت؟

شرکت آمازون به تازگی به تولید فیلم روی آورده و پیشنهاد بسیار خوبی به من داد. مطمئنم این کمپانی سینمای مستقل را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. در قراردادم با آن‌ها سه ماه اکران در سینماها را برایم در نظر گرفته‌اند در حالی که در حالت عادی نهایتاً دو هفته با تعداد سینماهای بالا می‌توانی فیلمت را روی پرده داشته باشی. بعد از این سه ماه هم ، فیلم روی شبکه‌های بارگزاری آپلود می‌شود و بهتر از این نمی‌شود. در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که سینما یک رسانه است و آیفون هم خودش یک رسانه؛ در عین حال هر دو هم از یک منشاً تغذیه می‌شوند. بحث اینجاست که می‌خواهی تجربه‌ تو از یک اثر نمایشی چگونه و در چه فضایی باشد؛ می‌خواهی با هدست فیلم ببینی، همزمان راه بروی، بنشینی، دکمه قطع تصویر را بزنی یا نه. می‌توانی با خودت رسانه را حمل کنی و این انتخاب را هم داری که در محیطی کنترل شده که بیشتر یک تماشاچی هستی فیلم را تماشا کنی.

 اگر «رانندگی» برای یک استودیو و متناسب با سیستم آن‌ها ساخته می‌شد اثر متفاوتی از آب درمی‌آمد؟

در آن صورت من اصلاً اینجا ننشسته بودم. به همین سادگی.

فقط خدا می‌بخشد

«شیطان نئون» همکاری دیگری با شرکت‌های فیلم‌سازی فرانسوی برای تو است. چرا مشتاقی تا در فرانسه فیلم بسازی؟

اگر فرانسه نبود الان سینمای اروپا هم وجود نداشت. آن‌ها سرمایه‌گذاری اکثر فیلم‌های هنری اروپایی را انجام می‌دهند. اگر حمایت فرانسوی‌ها نبود، در موقعیتی نبودم که بتوانم منابعی که برای ساخت یک فیلم بلند به زبان انگلیسی نیاز دارم را به دست بیاورم. «تنها خدا می‌بخشد» ۳٫۵ تا ۴ میلیون دلار، «شیطان نئون» ۵٫۵ میلیون و «رانندگی» هم ۱۰ میلیون دلار هزینه برد که فقط با حضور فرانسوی‌ها ساختشان ممکن شد. همه استودیوها برای ساخت «رانندگی» جواب منفی دادند و فقط وقتی که در جشنواره کن، توانستیم به مبلغ ۵ میلیون دلار، آن را در مرحله پیش تولید بفروشیم مراحل تولیدش آغاز شد. اولین کسی که پای میز معامله آمد فرانسوی‌ها بودند؛ بعد از آن هم شرکت‌های فیلم‌سازی آلمانی و اسکاندیناویایی.

هنوز هم میل به ساخت اثری استودیویی داری؟

البته. یک سری فیلم‌ها هستند که برای ساختش نیاز به حمایت یک استودیو داری. اما همان کارها را می‌توان با شرکتی مثل آمازون هم ساخت چون پول خوبی خرج می‌کنند. هنوز قصد ساخت پروژه‌ای را نداشته‌ام که مطلقاً فقط بشود به صورت استودیویی آن را ساخت. یعنی شرایط کارم با یک استودیو جور نبوده است چون بالاخره کمی باید آن‌ها از خواسته‌های‌شان کوتاه بیایند و کمی هم من.

این‌که مردم آن‌قدر بترسند و نسبت به فیلم حس بد داشته باشند و از آن تنفر پیدا کنند، خیلی اتفاق خوبی بود چون هر چه بیشتر از فیلمی متنفر باشی بیشتر آن را دوست خواهی داشت

«فقط خدا می‌بخشد» آخرین فیلمی است که از تو به اکران درآمده و یادم می‌آید در زمان نمایش در فستیوال کن (۲۰۱۳) واکنش ضد و نقیض زیادی را برانگیخت. عده‌ای آن را ستایش می‌کردند و عده‌ای هم آن را بی‌ارزش خطاب می‌کردند.

فیلم از هنر چیدمان(Installation) بهره می‌گیرد و ایده ساخت چنین فیلمی برایم بسیار وسوسه‌انگیز بود و البته کمی ترسناک. زمان نمایش در کن، نفرت زیادی از آن به وجود آمد که اوایلش خیلی شوکه شدم اما پس از مدتی کم‌کم برایم هیجان‌انگیز شد چون به شکلی فیلم را روایت کرده بودم که مخاطب هرگز فراموش نمی‌کند. وقتی فیلمی خلق می‌کنی که منتج به چنین عکس‌العملی می‌شود، یک رضایت غرورانگیزی به تو می‌دهد. این‌که مردم آن‌قدر بترسند و نسبت به فیلمی حس بد داشته باشند که از آن تنفر پیدا کنند،خیلی اتفاق خوبی بود چون هر چه بیشتر از فیلمی متنفر باشی بیشتر آن را دوست خواهی داشت چون هیچوقت تو را رها نخواهد کرد.

 

منبع: ددلاین