هنر و تجربه: سومین روز از نشست‌های تخصصی سینمای مستند در خانه هنرمندان با موضوع «فرصت‌ها و موانع سینمای مستند ایران» برگزار شد. در این نشست محمد تهامی‌نژاد، پیروز کلانتری و مهدی گنجی، از سه نسل متفاوت سینمای مستند ایران، حضور داشتند.

جلسه با یک ساعت تاخیر و با صحبت‌های محمد تهامی‌نژاد پژوهشگر سینمای مستند آغاز شد. تهامی‌نژاد در ابتدا با تاکید این نکته که« مستندها ارتباط مستقیمی با حافظه دارند و بخشی از کار سینمای مستند این است که این دانسته‌ها حفظ شود و دانش و خاطرات جمعی انتقال داده شود» به طرحن قل قولی از بیل نیکولز پرداخت: «هنگامی که علم از حل مسائل باز می‌ماند، مستند وارد می‌شود.» و اضافه کرد فیلم مستند به ثبت تجارب ملی می‌پردازد.
این پژوهش گر سینمای مستند به بحث همیشگی سیاه‌نمایی که سینمای مستند با آن درگیر است هم اشاره داشت : «اتهام سیاه‌نمایی از زمان رضاشاه وجود داشت و به فیلم‌های مستندی که خارجی‌ها درباره ایران می‌ساختند زده می‌شد. اما طرح انتقادها یک افتخار برای نظامی است که از انتقاد نمی‌ترسد و طرح مسائل را راهی برای حل آن می‌داند.» تهامی‌نژاد اضافه کرد: «حالا که مجادلات سیاسی بین ایران و کشورهای خارجی فروکش کرده است، تولیدات مشترک سینمایی می‌توانند بستر مناسبی برای گفت وگوی فرهنگی باشند.»
تهامی‌نژاد در قسمتی از صحبت‌های خود گفت: «چندسال پیش امیر پوریا از ضدمستند حرف زد که متاسفانه چندان فهم نشد. ضدمستند به معنی آنتی داکیومنتری نیست بلکه به معنای فیلمی است برخلاف الگو و جریان عادی سینمای مستند.»
محمد تهامی‌نژاد در قسمتی از صحبت‌هایش به گروه هنر و تجربه اشاره کرد و گفت: «هنر و تجربه فاز اول تاسیس‌اش را می‌گذراند و باید در صورت ورود به فاز دوم گسترش کشوری پیدا کند.»

پیش از این‌که پیروز کلانتری شروع به صحبت کند، مهدی گنجی چندسوال درباره بخشی از حرف‌های تهامی‌نژاد درباره مبحث ارائه و پرزنت کردن پرسید. تهامی‌نژاد در پاسخ گفت: «این یک رشته درسی است که در دانشگاه‌ها ارائه می‌شود و این‌جا هم مهرداد اسکویی در رشته کارنامه دوره آن را برگزار کرد. این که تز خود را چطور ارائه بدهید، چگونه جمعیت روبرو را اقناع کنید… این یک توانایی لازم برای دنیای امروز است.» گنجی این موضوع را برای برپایی کارگاهیدر انجمن صنفی مستندسازان بسیار مناسب دانست.
سوال دیگر مهدی گنجی درباره بخشی از صحبت‌های تهامی‌نژاد بود که درباره احقاق حقوق سوژه بود. گنجی گفت: «از طرف مقابل هم می‌شود به قضیه نگاه کرد. دو سه فیلم خوب داشتیم که به دلایل عجیب و غریبی متوقف شدند. شاید اگر از همه لحظه‌های زندگی ما فیلمی ساخته شود، لحظه‌هایی وجود داشته باشد که همسر ما یا فرزند ما نپسندند. فیلم «ماه‌پیشونی» ساخته شد فیلم خوبی هم بود اما وقتی فیلم تمام شد پسر شخصیت اصلی گفت فیلم، پدرم را قبل از ازدواج با مادرم خشونت‌طلب نشان داده است. این‌جا حق مستندساز چیست؟»

تهامی‌نژاد در پاسخ وجود این مشکل برای فیلم‌سازان را تایید کرد: «در تمام دنیا این مشکل وجود دارد. گاهی در ابتدا به توافق می‌رسند. در برخی موارد فیلم‌ساز و سوژه از همان اول می‌روند محضر  و همه چیز را قانونی می‌کنند. اما با قانونی کردن هم مساله حل نمی‌شود. در انگلیس فیلمی درباره طرفداران یک باشگاه فوتبال ساختند. طرفداران فیلم را دیدند و پسندیدند اما فقط وقتی فیلم برای اولین‌بار از تلویزیون پخش شد بود که فهمیدند تصویری فاشیستی از آن‌ها ساخته شده است. کار به دادگاه کشید و سرآخر هم نتوانستند جلوی فیلم را بگیرند. خود من هم در سال ۶۰ فیلمی ساختم درباره دختری که عمل جراحی کوچک کردن جمجمه می‌خواست انجام بدهد. قرار بود امکانات خوبی در اختیار من قرار بدهند تا نشان بدهیم هنوز پزشکان در ایران باقی مانده‌اند و سرمایه‌های انسانی کشور کم نیستند.  دختر که پدرش کارگر شهرداری بود فوت کرد و گفتند این فیلم دیگر قابل پخش نیست. مگر این‌که این صحنه‌ها را با یک جراحی موفق در آینده تدوین کنم. شب قبل از عمل دختر رو به دوربین ما گفت «دختری ۱۸ ساله بودم. دیپلم گرفته بودم و مورد آزار جامعه بودم.» خیلی عجیب بود که از فعل ماضی استفاده می‌کرد. این مشکلات را نمی‌شود قانون‌مند  کرد. بستگی به این دارد که تغییرات را بپذیری یا نپذیری. من شش سال سر حرفم ماندم و به تغییر تن ندادم.»

مهدی گنجی در ادامه این مساله را که دغدغه ذهنی او و بعضی فیلم‌سازان دیگر است بازتر کرد: «در فیلم «عمل کشتن» ساخته جاشوا اوپنهایمر شخصیت انور اگر فیلم را ببیند قطعاً می‌گوید این چه تصویری است از من ساخته‌ای؟ اما منِ آسیایی در آخر فیلم نمی‌گویم چه آدم بدی، بلکه می‌گویم چه آدم تنهایی… اما اگر این فیلم با نظر سوژه‌ها در مورد توقیف یا عدم توقیفش تصمیم گرفته می‌شد حالا جهان این فیلم را ندیده بود. الان اوپنهایمر پایش را در اندونزی بگذارد شک نکنید که کشته می‌شود.»
کارگردان مستند «من می‌خوام شاه بشم» ادامه داد: «مدز بروگر در فیلم سفیر، ۱ میلیون دلار جمع می‌کند و به آفریقای مرکزی می‌رود که کشوری بی سروسامان است و حکومت مرکزی قدرتمندی ندارد. فقط ۱۵۰ هزار دلار هزینه مدارک و کردیت‌های سیاسی می‌کند تا نشان بدهد یک آدم سیاسی معروف غربی است و به این وسیله با آدم‌هایی که در ساختار سیاسی و اداری آفریقای مرکزی مسئول هستند آشنا می‌شود. فقط صدهزار دلار خرج لباس کرده است. نتیجه فیلمی است که با دروغ ساخته شده ولی نشان می‌دهد که در آن‌جا چه فاجعه‌ای در کار است. حل این مساله روز به روز هم پیچیده‌تر می‌شود.»

در ادامه این نشست نوبت به پیروز کلانتری  رسید تا درباره موضوع جلسه صحبت کند. او در ابتدا تاکید کرد که صحبت‌هایش درباره سینمای ایران و حاصل نگاه و نظر مشخصی است که در دل رابطه درازمدت او با سینمای مستند و درگیری ذهنی‌اش با مجموعه‌ای که سینمای مستند ایران نام دارد به وجود آمده است و افزود: «سوال من این است که وقتی از سینمای مستند ایران حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟»
کلانتری در ادامه گفت: «سالی حدود ۱۰۰۰ فیلم مستند و حتی بیشتر از این تعداد فیلم مستند در کشور ساخته می‌شود. بر مبنای سینما به عنوان مقوله‌ای حرفه‌ای و هنری، شاید تولید این مقدار فیلم قابل توجیه نباشد. در اقتصاد سینمای ما که اتفاق خاصی نیفتاده است و در عرضه هم تغییری نداشتیم. معتقدم این‌جا بیشتر اثر فرهنگی و اجتماعی بزرگی در حال وقوع است تا سینمایی و صنفی و هنری.»
پیروز کلانتری به مقاله‌ای اشاره کرد که با عنوان «فیلم مستند، نه سینمای مستند» چاپ کرده است و درباره آن توضیح داد:«  این‌جا در واقع دارم مندرجات آن مقاله را شرح بیشتر می‌دهم. در جامعه‌ای که انحصار حرف اول را می‌زند، در شرایطی که نه مرکز حاشیه مرزی را می‌بیند و نه حاشیه مرکز را می‌بیند، این حجم از تنوع و تکثر در فیلم‌ها به عنوان اسنادی خرد حیرت انگیز است. تحولی که از اواخر دهه هفتاد در گسترش تولیدات اتفاق افتاد درست نقطه مقابل این انحصار است.»
کارگردان مستندهایی از قبیل «سالینجرخوانی در پارک شهر» و «تهران چند درجه ریشتر» ادامه داد: «در دهه شصت هر مستندی که ساخته می‌شد از اتاق مستند تلویزیون شروع شده بود. در دهه هفتاد کم‌کم این تمرکز و انحصار تکان خورد و با تحولات تکنولوژیک و سیاسی اجتماعی اواخر دهه هفتاد، جوان‌ها دارند در همه جای ایران از منطقه زندگی خودشان فیلم می‌سازند و این اتفاق در واقع یک انفجار است.»

بخش آخر این نشست به کنفرانسی اختصاص داشت که مهدی گنجی با موضوع «فیلم ساختن بدون سرمایه‌گذار» ارائه داد. در این بخش از نشست مهدی گنجی درباره فیلم‌هایی حرف زد که به دلایل مختلف امکان حمایت‌های دولتی را ندارند و همچنین با قواعد حاکم بر کمک‌هزینه‌های بین‌المللی هم هماهنگ نیستند. این فیلم‌ها باید به وسیله خود فیلم‌ساز ساخته شوند. گنجی در این بخش راهکارهایی را برای تولید و بازاریابی این قبیل فیلم‌ها ارائه داد. کارگردان مستند «من می‌خوام شاه بشم» این قبیل فیلم‌ها را محتاج یک برنامه‌ریزی کامل روی کاغذ دانست، هرچند فیلم‌ساز باید بداند این برنامه‌ریزی لزوماً به ساخت اثر هم منجر نمی‌شود.