هنر و تجربه: خبرگزاری تسنیم در یادداشتی  به گروه هنر و تجربه  و بخش ویژه این گروه در جشنواره فجر پرداخته است. در این یادداشت به اشتباه‌های عمده این  گروه از دید مهدی قادری نویسنده تسنیم پرداخته شده است. متن کامل خبرگزاری تسنیم  را در زیر می‌توانید بخوانید.

…………………………………………….

برنامه‌ریزی جدید جشنواره سی و چهارم فیلم فجر برای اکران فیلم‌ها و برگزاری نشست عوامل سازنده آن‌ها صبح فردای روز اکران، اتفاقی بود که از روز اول به یک حاشیه جدی برای جشنواره تبدیل شد. حاشیه‌ای که فرم برگزاری جشنواره در تمام این سال‌ها را به هم ریخت و آنارشی به وجود آمده به شدت از هدف و توجیه مسئولان برگزار کننده جشنواره برای ایجاد یک «تحول» دور بود. از ابتدا هم مشخص بود که تلاش برای دست یافتن به «تحول» واقعی به چیزی فراتر از جابجایی چند پارت زمانی و تغییر شکلی جدول زمانبندی نیاز دارد و سرمایه‌گذاری بر «محتوا» می‌تواند به نتایج بهتری منجر شود.

ساعات پربازدید و بهترین زمان‌های اکران به فیلم‌های هنر و تجربه اختصاص پیدا کرد. فیلم‌هایی که به دلیل مخاطبان خاص و محدود خود دلیلی برای انتقاد انبوه دیگر مخاطبان از تعویق اکران فیلم‌های اصلی تا نیمه شب شد. ستاد جشنواره از این تصمیم خود عقب‌نشینی نکرد و تنها توجیه آنان برای اصرار بر این تصمیم پرحاشیه، این شد که فیلم‌های هنر و تجربه اگر در زمان دیگری به نمایش در بیایند همین میزان مخاطب را هم نخواهند داشت.

درباره گروه هنر و تجربه همیشه ۲ گزاره جدی وجود داشته است: ۱- این گروه حاشیه امنی برای سازندگان برخی آثار که با هیچ توجیهی نمی‌توان آن‌ها را سینما دانست فراهم می‌کند. ۲- آثاری که اکران عمومی آنان دردسر ساز است و عدم اکران آنان هم از سوی گروهی دیگر بحران جدیدی ایجاد می‌کند، می تواند قرنطینه وار به گروه هنر و تجربه، تبعید شود. سیاستی که راضی‌شدگی و فروکاست تزاحمات را به همراه داشت و سوپاپ اطمینانی برای جلوگیری از انفجار دیگ جوشان درگیری ها در سینمای چند سال اخیر بود.

اگر آثار آبروداری و البته معدودی مانند «ماهی و گربه» که حتماً در اکران عمومی موفقیت بیشتری از هنر و تجربه می‌توانستند داشته باشند، از این گروه گرفته شود، عملاً این گروه تأسیس شده بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم تا به حال خاصیت چندانی نداشته است. با توجه به آثار بعضاً بی خاصیت و عجیب و غریبی که در این گروه سینمایی به نمایش در می آید، می توان گفت که ذیل این سیاست در  ظاهر حمایتی، چهار اشتباه بزرگ سینمای ایران در حال شکل گرفتن است:

۱- دولت از جریان حداقلی و کم شماری حمایت با دوز بالا می‌کند و سوبسید جدی برای جایی در نظر گرفته است که سوق دادن سینما به سمت سبک و فرم های بی‌خاصیت آن نتیجه‌ای جز دری وری سازی -تلقی عموم از این گونه سینمایی- در سینما ندارد. این مسیر عایدی ای هم جز هدردهی سرمایه زمانی، مالی، اعتباری و … ندارد. این یک اشتباه بزرگ درسینمای ایران است. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز از دست رفتن و کم کارکرد و کم بنیه کردن توان سینمای ایران نیست و هرز دادن توان آن پای بی مسألگی ها نیست.

دولت از جریان حداقلی و کم شماری حمایت با دوز بالا می‌کند و سوبسید جدی برای جایی در نظر گرفته است که سوق دادن سینما به سمت سبک و فرم های بی‌خاصیت آن نتیجه‌ای جز دری وری سازی -تلقی عموم از این گونه سینمایی- در سینما ندارد

۲- اشتباه دوم برای فیلمسازانی است که دولتمردان تمام تلاش خود را می کنند تا آنان را راضی کنند تا برای این گونه از سینما اثر بسازند یا آنان را به این سمت سوق می دهند یا مجابشان می کنند که آثارشان را در این گروه اکران کنند تا برند «هنر و تجربه» قدری اعتبار یابد و این سیاست بیشتر از این بر زمین مانده و بی رمق تلقی نشود.از طرف دیگر نگه داشتن و قرنطینه برخی خالقان این آثار در فضای ذهن زده، انتزاعی، متوهمانه و دور از اجتماع و واقعیات، با استقبال از خلق این آثار و اکران در گروه هنر و تجربه، خیانت بزرگتری است که برای خود فیلمساز اتفاق می افتد. این خیانت منجر به این می شود که این دست از هنرمندان برای همیشه در یک فضای عجیب و محدود گرفتار شوند و تراز اثرگذاری و هنرورزی آنان برای ایجاد تحول به حداقل یا حتی پشیزی نزول یابد.به ویژه آنکه تجربه نشان داده است که این قبیل فیلمسازان معمولا مستعد و مجهز به فن و دانش سینمایی هستند و نگه داشتن آنها در دایره محدود هنر و تجربه چیزی جز محدود کردن سبد نه چندان بزرگ سرمایه و استعداد نیروی جوان ایرانی نیست.

۳- آخرین رده این اشتباه می تواند با نگاه به جامعه مخاطبان ارزیابی شود. مخاطبانی که خواهان آثاری درخور و قابل توجه هستند، گرفتار برخی محصولات انفرادی می شوند و سرمایه آنان خرج تصمیمی می شود که هیچ خاصیتی در پیش برندگی سینمای کشور آنان و ارتقای فضای فرهنگی و هنری ندارد. حق مخاطب در این گونه سینمایی آنطور که باید به رسمیت شناخته نمی‌شود و برای راضی نگه داشتن حداقلی انگشت شمار، بخش نامتناسب و اندازه گیری ناشده‌ای از سرمایه‌های ملی از عموم دریغ و خرج اقلیت می‌شود.

نمونه این بی توجهی در خرج نامتوازن سرمایه‌ها را می‌توان در فجر سی و چهارم دید. بهترین زمان‌های اکران متعلق به آثاری با مخاطبان حداقلی اختصاص یافته و آنانی که به تماشای این آثار می نشینند، عموماً هم بعد از خروج از سالن ها از اتلاف وقت خود ناراضی اند.

سیاست ایجاد گروه هنر و تجربه به مدد سوبسیدهای ویژه دایه ای به نام «دولت» همین قدر دوام آورده است و اگر نبود این حمایت ها و ایجاد اطمینان خاطر و قوت قلب در برابر هدر دادن سرمایه ها، شاید سازندگان آثار همت بالاتری می کردند و به هر آنچه می‌سازند عنوان سینما را اتلاق نمی‌کردند.

شاید اگر به اندازه گروه هنر و تجربه روی سینمای بین الملل و بروز جهانی سینمای ایران و خلق محصولات، موضوعات و سوژه های بین المللی در سینمای ایران سرمایه گذاری شده بود، نتایج به مراتب بزرگ تر و قابل توجه تری به دست می آمد. اینکه مسئولان بگویند ارتقای توان بین المللی سینمای ایران در تنافر با ایجاد گروهی به نام هنروتجربه نیست، می تواند راه فرار و توجیه مرسومی باشد اما قطعاً در برابر اینکه هنر و تجربه می توانست اولویت دست چندم سینمای ایران باشد، این توجیه قابل قبول نخواهد بود. این قضیه درباره سینمای مستند هم قابل بررسی است.

فضای کانالیزه، وزن کشی اولویت ها را مغایر با واقعیت کرد. شاید ریشه این اتفاق در همان فاصله نخبگان با توده جامعه قابل ارزیابی و تحلیل باشد. به هر حال جشنواره سی و چهارم فیلم فجر قبل از هر چیز، قربانی یک اولویت ناسنجی شد.

برچسب‌ها: