هنروتجربه ـ زهرا عزیزمحمدی: در میان فیلم‌هایی که امسال چه در بخش‌های «هنروتجربه»، «نگاه نو» و چه در بخش «سودای سیمرغ» به نمایش در آمدند، حضور بازیگران تئاتر چشم‌گیر بود. این مساله هم از نظر پیشرفت سطح کیفی بازیگری در فیلم‌ها و هم از این نظر که اساسا در حرفه بازیگری، تجربه بازی روی صحنه تئاتر و در حضور تماشاگران جایگاه ویژه‌ای دارد، قابل توجه است. اما از نگاه کارگردانی و مقوله «انتخاب بازیگر» با مرور ترکیب بازیگران حاضر در فیلم‌های این دوره از جشنواره فیلم فجر می‌توان به نتیجه‌گیری‌هایی درباره نحوه انتخاب بازیگران دست پیدا کرد. از جمله بازیگران تئاتر که امسال حضورشان در جشنواره چشمگیر و رکوردشکن بود می‌توان به این بازیگران اشاره کرد: رضا بهبودی در فیلم‌های «لانتوری»، «اینجا کسی نمی‌میرد»، «خشم و هیاهو» و «هفت ماهگی». سیامک صفری در «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»، «سیانور» و «نیمه شب اتفاق افتاد»، پانته‌آ پناهی‌ها در «نفس»، «لاک قرمز» و «عادت نمی‌کنیم» و حمیدرضا آذرنگ در دو فیلم «گیتا» و «عادت نمی‌کنیم»، بازی‌های قابل توجه نوید محمدزاده در سه فیلم «خشم و هیاهو»، «ابد و یک روز» و «لانتوری» و همچنین بازی الهام کردا و هدایت هاشمی در فیلم «به دنیا آمدن».

آشنایی زدایی چهره‌ها
با نگاهی به تولیدات فیلم‌هایی که رویکرد هنری و غیرتجاری دارند می‌بینیم اغلب کارگردانان در این مدل فیلم‌سازی دست به انتخاب چهره‌های ناشناخته می‌زنند. اما طیف این ناشناختگی از کار با نابازیگران تا آشنایی‌زدایی از افراد شناخته شده غیرسینمایی، گسترده است. در بین کارگردانان سرشناس بخش سودای سیمرغ که همچنان دست به اجرای ایده‌ها و تجربه‌های جسورانه در متن و ساختار فیلم‌هایشان می‌زنند، مانی حقیقی در فیلم پرسروصدای «اژدها وارد می‌شود» از همایون غنی زاده کارگردان تئاتر و احسان گودرزی استفاده کرده و به امیر جدیدی در ابتدای راه شهرت و موفقیت‌های سینمایی‌اش اعتماد کرده است.
پرویز شهبازی هم در «مالاریا» در فصلی که فراخوان‌های تلگرامی تست بازیگری برای پروژه‌های سینمایی مطرح یک سال گذشته دست به دست می‌شد، بعد از انتخاب نقش دختر فیلم خود، نقش اصلی پسر را به سعید سهیلی‌زاده داد و چهره‌ای تلویزیونی مثل آزاده نامداری و هنرمندی از دنیایی موسیقی و البته عضو نادیده خانواده فراهانی یعنی آذرخش فراهانی را وارد بازی خود کرد.
«ایستاده در غبار» هم کاری پر از ریسک و تجربه تازه بود. بازسازی تاریخ و به تصویر کشیدن لایه‌های پنهان زندگی یک شخصیت تاریخی و پیدا کردن بازیگرانی برای بازی فریم به فریم این زندگی در خصوصی‌ترین تا عمومی‌ترین موقعیت‌هایش آن هم با کمترین زاویه از واقعیت. محمدحسین مهدویان بعد از پشت سر گذاشتن تجربه‌ مشابهی در فیلم مستند ـ داستانی «آخرین روزهای زمستان» قدمی بزرگ‌تر برداشت و هادی حجازی‌فر کارگردان تئاتر را برای بازی در نقش احمد متوسلیان برگزید. شباهتی که نه تنها در چهره و قد و قامت بلکه در تمام سکنات آن شخصیت باورپذیر شد. کاملا پیداست که سایر بازی‌های این فیلم هم از کوچک‌ترین فردی که در پلانی عبور می‌کند تا شخصیت‌ها و افراد تاثیرگذار در زندگی احمد متوسلیان همه حاصل اعتماد و تمرین فراوان با  پازلی از «چهره‌»هایی بود که هیچ کدام به عنوان بازیگر به دید تماشاگر آشنا نمی‌آیند اما در تار و پود پلان‌هایی تنیده‌اند که انگار با فاصله‌ای رعایت شده از زندگی شخصی احمد متوسلیان شکار شده‌است.
اما «لانتوری» از این نظر تجربه دیداری متفاوتی برای مخاطب داشت؛ لانتوری داستانی بود که به شکل یک مستند به نمایش در می‌آمد. بازیگران مطرح سینمای ایران در قامت قشرهای مختلف جامعه رو به دوربین درباره یک اتفاق تلخ صحبت می‌کنند و هر کدام راوی بخشی از ماجرا و نماینده طرز تفکر متفاوتی از افراد جامعه هستند. گویا کارگردان می‌خواهد مخاطبی که پریوش نظریه، باران کوثری، بهناز جعفری، مریم پالیزبان، اردشیر رستمی و نادر فلاح را پیش از نقش‌هایشان می‌بیند، این بار چشم در چشم دوربین/تماشاگر به شکل تحلیل‌گران یا باعث و بانی‌های تلخ‌ترین پدیده‌های اجتماعی باور کند.

تئاتر در سینما
در بخش هنروتجربه و نگاه نو که انتخاب بازیگر و اعتماد به کارگردان یا پروژه از سمت بازیگران شناخته شده چالش بیشتری را پیش روی کارگردان می‌گذارد، تفاوت‌های زیادی می‌بینیم. هر دو کارگردان کهنه‌کار و شناخته شده تئاتر و سینما یعنی محمد رحمانیان و محمدعلی سجادی سراغ فضای پیچیده تئاتر رفتند و قصد در ترسیم آن فضا در ابعاد لنزهای دوربین‌شان داشتند پس برای این کار از بازیگران تئاتر استفاده می‌کنند اما محمد رحمانیان تقریبا از جمع همیشگی بازیگرانش که روی صحنه یا در قاب تلویزیون با آن‌ها کار کرده‌است، استفاده می‌کند و محمدعلی سجادی تعدادی از بازیگران جوان و مستعد را معرفی می‌کند که پیداست در سکانس‌های تئاتری فیلم مسلط‌‌تر هستند.

از کهنسالان نابازیگرنما تا جوانان جویای نام
اغلب کارگردانان بخش هنروتجربه لزوما نمی‌خواهند برای پرداختن به شخصیت‌های بکر  فیلم‌نامه‌های خود سراغ نابازیگر بروند. بلکه ترجیح‌شان کار با یک بازیگر کاربلد است و در عین حال می‌خواهند شخصیت مورد نظرشان را با چهره‌ای تازه در تصویر ارائه دهند. سورن مناساکانیان در «یک شهروند کاملا معمولی»، یدالله شادمانی در «ممیرو» و محمود نظرعلیان در «سگ و دیوانه عاشق» که سال گذشته در فیلم «مردی که اسب شد» هم بازی کرده بود، بازیگران تئاتر یا فیلم‌های کوتاه هستند که اتفاقا با وجود سن زیادشان در قالب سخت‌ترین نقش‌های سینمای ایران در چند سال اخیر ظاهر شده‌اند و همپای کارگردانان جوانشان خطر کرده‌اند.
اما در میان این انتخاب‌ها هستند بازیگران جوانی که با یک شاه‌نقش فرصت بروز پیدا کرده‌اند و راه خود را برای ادامه مسیر حرفه‌ای به شکل ویژه‌ای باز می‌کنند. شادی کرم‌رودی بعد از بازی در فیلم پر کاراکتر «ماهی و گربه» این بار در «یک شهروند کاملا معمولی» فرصت مانور بیشتری روی شخصیتی داشت که بازی می‌کرد. عباس غزالی هم که سال گذشته بازی او در اعترافات ذهن خطرناک من دیده و تحسین شد، امسال در فیلم «قیچی» کریم لک زاده شخصیتی درون‌گرا و پیچیده و مبهم را به نمایش گذاشت که از هر نظر برای کارنامه بازیگری او پیشرفت مهمی محسوب می‌شود.

اعتماد و ریسک ستاره‌ها
شاید کار با شهاب حسینی برای هر کارگردان جوانی در سینمای ایران آرزو باشد. او که دیگر در مراحل پختگی و جاافتادگی سال‌های بازیگری خود به سر می‌برد هنوز از خطر کردن و رفتن در قالب شخصیت‌های متفاوت ترسی ندارد و در جایگاهی از بازیگری قرار گرفته که تنها انتخاب شونده نیست بلکه با مشارکت در تولید و سرمایه‌گذاری فیلم‌هایی که از نظر خودش به ساخته شدن‌شان می‌ارزد، می‌تواند انتخاب کننده نقش‌ها هم باشد. شهاب حسینی امسال با فیلم «چهارشنبه» در بخش هنروتجربه نقش برادر بزرگ یک خانواده تهی‌دست را ایفا کرد و در فیلم «برادرم خسرو» نقش برادر کوچک یک خانواده متمول، شخصیتی که بی‌شک یکی از به یادماندنی‌ترین کاراکترهای سینمای ایران است و بازی درخشان او در نقش یک بیمار دوقطبی به دور از هرگونه اغراق و بیرون زدگی فراموش نشدنی است. حسینی با گزیده‌کاری و اعتماد به کارگردان‌های جوان و آینده‌دار همچنان در اوج مسیر بازیگری خود قدم برمی‌دارد و تکراری نمی‌شود.
البته از بازی متفاوت و غافل‌گیر کننده لیلا حاتمی در فیلم «من» که یک تنه نبض فیلم را به دست گرفته بود هم نمی‌توان گذشت . لیلا حاتمی با حضور و اجرای متفاوتش شخصیتی را آفرید که فراتر از قصه و موقعیت داستان مخاطب را تا انتهای فیلم می‌نشاند و همراه خود می‌کشاند. ضمن اینکه حضور بازیگران مکمل یعنی بهنوش بختیاری و امیر جدیدی و مانی حقیقی در کنار این شخصیت جذاب موقعیت‌هایی جذاب‌تر را در فیلم «من» ایجاد می‌کنند که نشان می‌دهد برنامه‌ریزان و دستیاران کارگردان وقتی پای ساختن موقعیت‌های انسانی فیلم‌های خودشان به میان بیاید به مراتب علقه بیشتری به اولین فیلم‌هایی که به شکل مستقل می‌سازند دارند و به خاطرش وسواس به خرج می‌دهند. این را می‌توان از رنگ‌آمیزی شخصیت‌ها و بازی‌های درخشان فیلم من به کارگردانی سهیل بیرقی و برادرم خسرو به کارگردانی احسان بیگلری دریافت.

همه برای یکی
بین آثار و تجربه‌های جشنواره امسال کم نیستند فیلم‌هایی که گروه بازیگرانش فارغ از بازی تک تک آن‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و موفقیت آن نه روی دوش یک بازیگر و حاصل درخشیدن او بلکه روی هنر کارگردان است در مدیریت مجموعه بازیگران و یکدست کردن بازی‌های متفاوت و سطوح مختلف بازیگری. در میان فیلم‌های گروه هنروتجربه از آخرین اثر ایرج کریمی «نیمرخ‌ها» می‌توان نام برد که مجموعه بازیگرانش در فضایی که میان ذهنیات کارگردان و تجربه‌های عینی او در رفت و آمد است، موفق ظاهر شدند تا تجربه‌ای مثل گاهی که محمدرضا رحمانی در آن گروهی از چهره‌های شناخته شده سینما را نه تنها جلوی دوربین بلکه دوربین به دست کرده است تا با سلفی‌هایی که به دست خودشان ضبط می‌شود داستانی را روایت کند.
در این میان نمی‌توان از ابد و یک روز فیلم شاخص و پدیده جشنواره امسال گذشت که پیش از دیده شدنش این بازیگرانش بودند که کنجکاوی و توقع ایجاد می‌کردند و بعد از تماشای بازی‌های منسجم و هماهنگ بازیگرانی مثل پیمان معادی، نوید محمدزاده، شیرین یزدان‌بخش، پریناز ایزدیار، شبنم مقدمی، ریما رامین‌فر این هنر و تسلط کارگردان جوان و فیلم اولی فیلم بود که تحسین می‌شد.